اففانستان

9 افیزگییر

ر

مولفان: حضرت علامه عبدالحق مجددی (رح) و دا کترفضل الّه مجددی

44

هه

حقیقیتم ۱ لتوا ریح

۲ وش - ۱۳۵۷ ه ش

ملفین: حضرت علامه عبداحق مجددی(ح) و دا کتر فضل اللّه مجددی مهتمم: ابومسعود فاروقی

مستخصات کناب:

نام کتاب : حقبقه التواریخ از امیر کبیر تا رهبر یر

موضوع بحث : شرح سلطنت خاندان محمدزانی

تالیف : حضرت علامه عبداحق مجددی(رح) و داکتر فضل الله مجددی مهسمم : ابومسعود «فاروقی»

تاریخ چاپ اول : ۸ اسد ۱۳۷۸ به مناسبت هشتادمین سالگرد ۱ استرداد استقلال افغانستان از انگلیس

ترا و حخلذ نوبت چاپ : دوم- ۱۳۸۲/۵/۲۸ه ش س_ تر و جاب : بنگاه انتشارات میوند - سبا. کتابخانه

چهارراهی صدارت. کابل تبلفون: ۵ ۲۲۰۰۵ و ۷۰۲۸۹۵ . در بیشاور سبا کتابخانه دهکی تعلیندی: بازار قصه خوانی تیلفون: ۲۵۱۵۵۲۰

سيم

اهداء:

به پیشگاه والدین گرامی ام که از اثر اجابت دعاهای همیشگی شان خداوند در سخت ترین شرایط مرا یاری بخشیده است: به مام بدران و مادرانی که به گوش فرزندان وطن بانگ خدا شناسی و آزادمنشی را طنین افگن ساخته اند. به قهرمانان استرداد استقلال از انگلیس ها و شوروی ها و به سپاهیان گمنام راه آزادی که اسباب شکست و اضمحلال امپراطوری های استعماری گردیدند. بخصوص به تاریخ سازان مجاهد که در هر مقطع از زمان به مقابلهء زورگویان متجاوز بپا خواسته از حیثیت. موجودیت و استقلال میهن عزیز ما استوار و پایدار دفاع نموده و می نٌایند. ۱ ۱

« مهتمم »

اهدا

یادازشت مهتمم

مقدمهء مولف

وضفنت فیح و جفرافیایی افغانستان کرهها

دریا های مشهور

جهیل ها

کوتل ها

اقوام. السنه و مذاهب شاهراه ها

افغانستان در یهنای تاریح اسکندر و افغانستان دولت یونان باختری ره

کیداری هش

1

عنوان یفتلی ها لشکر کشی مسلمانان عرب قیام ابومسلم خراسانی سلطنت طاهریان صفاریان اففانستان و سامانیان غزنویان افغانستان و سلجوقی ها غوریان افغانستان و خوارزم شاهیان افغانستان و مفولیان چنگیزی افغانستان در زمان امیر تیمور گورگانی ال تیمور (تیموریان) افغانستان و دولت شیبانی افغانستان و دولت صفوی افغانستان و دولت بابری هند ال کرت قیام طوایف پشتون ره دولت هوتکی به قیادت میرویس خان شامحمود هوتکی شاه اشرف هوتکی شاه حسین هوتکی حکومت ابدالی هرات تاد اقا افشا نها تسیل دولت ندال و سلطت احمدفاه بان تیمورشاه ابدالی زمان شاه

عنوان سلطنت شاد محمود ت اودت معاهدهء یشاور سلطنت شاه محمود بار دوم سلطنت خاندان محمد زائی امارت دوست محمد خان جنگ اول افغان و انگلیس پادشاهی فتح جنگ و نواب محمد زمان خان دولت انقلابی به سر پرستی وزیر محمد اکبر خان پادشاهی فتح جنگ بار دوم امیر دوست محمد خان بار دوم امیر شیر علی خان امارت امیر محمد افضل خان امیر محمد اعظم خان ی امیر محمد یعقوب خان معاهدهء گندمك آمدن کیوناری به کابل و کشته شدن او جنگ دوم افغان و انگلیس جنگ میوند ۱ حرکت کردن سردار عبدالرحمن خان به طرف کابل بادشاهی امیر عبدالرحمن خان ادارات مهم دورهء امیر عبدالرحمن خان اداره» نظامی اداردء کشوری اف ای امیر عبدالرحمن خان و مشکلات داخلی

عنوان روش دوگانه» امیر عبدالرحمن خان جنگ های داخلی امیرعبدالرحمن خان جنگ با سید محمود کنری شورش غلجائی ها شورش سردار محمد اسحق خان شورش هزاره جات جنگ کافرستان (نورستان) روابط خارجی امیرعبدالرحمن خان روابط امیر با روس ها

معاهدهء دیورند

خلص معاهده

معاهده ء دوم

وصیت نامه ء امیرعبدالرحمن خان وفات آمیرعبدالرحمن خان شلطت امس ست الاف ان دعوت از امیر برای سفر به هند روابط امیر حبیب اللْه خان و انگلیس ها تشکیل جمعیت سری ملی واقعه. کله گوش و قتل امیر یادشاهی امیر نصر اللّه خان ‏ یادشاهی امیر امان اللّه خان اعلان: استقلال

خی و افف نو انگلسن

جبهه شرق (محاد حیبر)

جبهه جنوب یعنی محاذ قندهار جبهه جنوب شرق یا محاذ پکتیا

۳۱۳ ۳۹۹ ۳۲ ۳۳ ۳۳۳ ۳۳۸ ۳۱ ۳ ۳9۱ ۳۵ و۳9

۳۹

شماره

عتو ان

شاه‌اهان اللف‌عان و سرحدات اراد

شاه امان الله خان و روابط با روسیه

شاه امان اللّه خان و روابط با ایران روابط با سایر کشور ها دم اش سا ۱۳۰۳ نوم

سفر شش و نیم ماههء شاه به خارج

اقدامات و ارات شاهبهد ار سف اروت

عوامل قیام

مقدمات برای آغاز قیام قبام عمومی

شورش شینواری ها

شورش سقوی و سقوط سلطنت امانی

شاه عنایت الله خان

زنده گی حبیب اللّه قبل از سلطنت

سلطت امیر حیت الله کلکای

رجال:عمده حکومت پیب الله سقا

شاه علی احمد خان

خکوفت حبیب الله سا در رانا ت

اعلان سلطنت مجدد امان اللّه در قندهار ۱

تلاش خانوادهء چرخی درحمایت و اعادهء سلطنت امانی اعراتداخلعگرهت حینیت: الله سا

روابط و سیاست خارجی دولت سقوی

حرکت کردن محمد نادر خان از فرانسه و رسیدن تا خوست فحهد تا ای تسش نا فرداس

جنگ نادر خان با سقوی ها در دبر و بینی حصار چرخ لوگر

۶:۱ ۱۵ ۰:۱۱ ۶2۱۸ ۶:۳۷ ۳۹ ۲ 13 - ۵0۵ ۰٩_۹۰ ۰." ۶۱۱ ۹۹ ۷۶ 2۸۰۱

عنوان ملاقات حضرت نور الشایخ صاحب با نادرخان حملهء محمد صدیق خان سقوی بالای گردیز جنگ و حمله سلیمان خیل و تصرف گردیز محمد نادر خان در جاجی حمله و فتح کابل توسط شاولی خان فرار حبیب الله و سقوط سلطنت سقوی رسیدن محمد نادرخان به کابل و اعلان سلطنت یادشاهی اعلحضرت محمد نادرشاه محمد نادر شاه و کارهای اصلاحی و عمرانی روش اعلحضرت محمد نادر شاه در ابر رقیبان سیاسی

" فتل اعلحضرت محمد نادر شاه به دست عبدا خالق

پادشاه اعلحضرت محمد ظاهرشاه التوکل علی اللّه صدارت داود خان

مظاهرهء قندهار

اعلان احضارات محاربوی و سفربری احتیاط کودتای عبداللك لوگری

زندانی شدن حضرت صبفت الله مجددی صدارت داکتر محمد یوسف

صدارت محمد هاشم میوندوال

صدارت نور احمد اعتمادی

صدارت داکتر عبدالظاهر

صدارت محمد موسی شفیق

اصلاحات سیاسی . اجتماعی و اداری ظاهر شاه عمران و انکشاف دوران ظاهرشاه

اغاز بحرانات طیعی. سیاسی و اجتماعی

مظاهر د . ملا ها و روحانیون

عنوان

واقعهء شهادت گه.

سقوط سلطنت و بعضی از عوامل آن

جمهوریت محمد داود خان

سیاست داخلی رژیم جمهوری و عکس العمل در برابر آن قیام مبارزین اسلامی معارف و مدارس

تغیر در حکومت و تدویر لویه جرگه

تغیر سیاست داخلی و خارجی رژیم داودخان

اتحاد خلق و پرچم آغاز تضعیف و تخریب داود خان کشته شدن علی احمد خرم وزیر پلان

ترور میر اکبر خیبر و زندانی شدن سرکردگان خلق و پرچم جریان رویداد کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷ ش

عملیات کودتا جیان و کشته شدن داود خان

اظهارات امام الدین لوگری در مورد کشته شدن داود خان قطعات اردو در جریان کودتای ۷ ثور

کار ها و مت ۱

رژیم های کمونستی تره کی. امین و فاجعهء ۷ ثور سرآغاز داستان غم وخون در افغانستان ۱ تجاوز شوری ها و آغاز قیام ملی و جریان آزادی بخش فهرست ماخذ و مدارك و منابع

الف مضیسفضت الستسوار سح

بادداشت مهتمم

لد گان فی فصصهم عبر لأولی اللباب. ره ۱۱۱

بنام آنکه ذرهء و کتله مکان و زمان و انسان یعنی آدم(ع) را که مبداء تاریخ بشر است. جهانو جمله عالیان را به امر کن فیکن افرید ز درود به روان واپسین فرستاده- برگزیده او که قدومش بزرگترین انتلاب تاریخ را بار اورده بر یاران صدیق و باوفایش بر مصاحبین جان نثار و فداکارش که افسانه کهن را با نقشه» جغرافیای تاریخی جهان دگرگون کردند بر ال پیامیر که با خون معطر اطفال گهواره نی خود در مقابله با بیداد و استبداد و رد تا ظلمت و جهالت در آزمونگاه خشك و سوزان کریلا تکاندهنده ترین و آموزنده ترین حماسه» ثبات و ایثار را ثبت دل تاریخ مودند. رحمت بر روان شاد رفته گان گلگون کفن جهاد ازادی بخش و افتخار آفرین که درخت تاریخ حق پرستان را سیر اب و کتایش را رنگین کردند. و سلامتی باد بر آزادمنشان مجاهد افغان که بت الاد و استبداد را به زانو کرده و به هیچ سازش و کرنش سر فرو نیاورده اند جاویدان و فروزان باد تاریخ ملت مجاهد افغان که بساط جهانگیران زورگوی مستبد چون امپراطوری هنای استعماری انگلیس و شوروی را برچیده و یاد شان را به موزیم تاریخ سپردند. و اما تاریخ که سازندهء آن انسان است و انسان که به کرده ها و اعمال خود که از لابلای تفکرات. تخیلات امال و امیال خود جهت کسب برتری ها و یا حفظ آن در عرصه ها و ابعاد متنوع از راه های معقول و مشروع و یا هم غیر معقول و ناجایز به نیروی بازوی خود و اعمال خشونت یا دهشت و وحشت توسل جسته و یا هم به قوای بزرگ ذهنی و فکری. اخلاقی و باطنی خود با عرضه ایده ها و بینش ها مردم را به شور و هیجان آورده انگیزه ها را تخلیق و تحريك کرده اند پدیده ها و تحولات و انقلابات و دگرگونی های به میان آمده که جنبه های تعمیری و يا تخریبی داشته است و این سازنده

حقسیقت النتسواریخ ب ۳3 و يا بازنده گی که پدیده های اجتماعی را بار آورده به سرنوشت توده ها و جامعه اثر داشته است وا بدو خلقت انسان به اين کرهء خاکی قدم گذاشته حرف اول تاریخ بشر اغاز شده است که قدوم و اقدام آدم(ع) و آنچه او انجام داده در راس هرم تاریخ بشری قرار دارد و اینجاست که نسل های بعدی به این حقیقت پی بردند که یاد کارنامه های گنه کان وزرفتکان راهعیات انسان را سره سب تکانا اس های جامعهء انسانی میشود که مطالعه» ابعاد و جوانب مشبت و منفی یا مفید مضر آن سرمشق و مشعل کاروان سرگردان ادمی زاده کاو خاهد.اشه که بعد با کوار از انتات عبرت و احتراز است. در واقع سیر حیات گذشتگان به مشابهء آزمونگاهی میباشد که ماحصل و نتایم بسا اعمال و اقدام در هر زمان و مکان ن ثابت و معين است و یا هم با اندك تغیر تشابهات امکان وقوع مکرر آن وجود دارد بنابران مطالعه ء کارنامه های انسان دیروزی باعث هدایت و راهنماییی امروزی ها خواهد شد و بنابر همین ایده و برداشت است که یکی از علمای تاریخ گفته (اگر از واقعات تاریخی عبرت گرفته نشود تاریخ تکرار میشود) اقدامات بر اصول منافع فردی و مقتضیات نفسی توأم با نادیده گرفتن و زیر پا کردن حقوق جمعی و کتله ری دورنمائی هولناك داشته در مستقبل قریب يا بعید فاجعه می آفریند که درك و درد آن برای انسانها در هر زمان و مکان از مساوات و تشابهات نسبی برخوردار است که حجم کیفی آن با کمیت اقدامات طرح شده متناسب خواهد بود. همین عملکردها که سیب بروز واقعات میگردد. با تذکرهء مکان و زمان وقوع آن سطور اوراق تاریج را تشکیل میدهد با در نظر داشت حیات طولانی انسان بروی کره» خاکی زمین و تسلسل ملیون ها واقعات و حادثات و تحقیق و تحلیل آن باعث شده که بعد ساحوی آن از شمار اعداد و ارقام بیرون گردد . تاریخ نه تنها خود به حیث علم تبارز کرد بلکه تعمق و تدیر و يا نحقیق و تدقیق آن شاخه های علوم اجتماعی را احتوا می فاید چرن این علم در نمام دوران حیات خود با عملکرد. حیات و سرنوشت انسانها سر و کار دارد ناگزیر انسان جهت بهبود و فلاح خود و جلب منافع و دفع اضرار از خود مانند طب وقایوی قبل از بررر حاد*ات با فهم تاریخی خود را واکسین نماید. مردم ما با ضرب الثل عامیانه که (نيك بخت بالای دیگران می بیند و کم بخت بالای خود) از رویدادهای اجتماعی نتیجه گیری و ارزیابی حوب می نایند که منظور | از دیگران گذشته گان است و بر آن کس اطلاق میشود که متحمل :نعه و حادثه شده باشد و هم اشاره به کسانی است که بااقدامات و و غیر مسولانه موجبات تباهی و نابودی خود و جامعه را فراهم می ایند اما

2 مشسسضت الستسو ار اس

بهتذم از این عملگردهای فردی به سرنوشت عسومی جوامع ارتباط میگیرد بخصوعر قدام يك مسول اداری سیاسی نظامی ملکتی منحصر به خودش نیست به هر سطح مسولیت که بوده باشد هر عمل فردی شان هم اثر اجتماعی دارد فردی مبتلا به مرض ساری است کسیکه از اخلاق بهرهء کافی ندارد شخصیکه کشتی مسافر بری را که خود نیز راکب آن است سوراخ میکند هر کدام اين ها بالترتیب موجبات بیماری عمومی. اختلال جامعه و بروز حادثه هولناك و مرگ بار اجتماعی را بار می اورد. علم تاریخ با بیان اقدامات مشابه در زم‌ن ماضیه به فاعلین و ناظرین این اعمال از احتمال بروز حادثات و واقعات ناهنجار و اکشر دخراش مانند زنگ خطر آموزندهء خود را از قبل هوشدار میدهد تا در مقابله با توطنه ها بیدار و از قبایح و زشتی ها بیزار باشد. آنکه عبرت نگیرد سرنوشت و عاقبت هولناك برای او از قبل محاسبه و پیش بینی شده می تواند قرآن کریم بهآهمیت فراگیری تاریخ چنین صراحت دارد : ۱ لقد گان فی فَصَصهم عبرة لأولی الا لباب. ور رف ۱۱۱۱ به تحقیق و بدون تردید در بیان سرگذشت و حکایات گذشته گان بند و نصیحت است برای صاحبان خرد و اندیشه به همين دلیل است که قریب سوم حصهء قرانکریم بیان قصص و حکایات ملت ها و امت های گذشته امروز جهت تدقیق و تحقیق بیشتر تاریخ تحت عناوین و مباحث جداگانه در اجزا و شعبات مختلفه» علوم اجتماعی تحت مطالعه و تحلیل قرار میگیرد . چرا که اهمیت آن روز افزون و حدود آن وسیع تر شده میرود و مانند هر علم دیگر ساجه. بامت هی را می ماید و حیات انسان در روي کرهء زمين ادوار طولانی دارد. که برای دکر حالات تاریخی از آدم تا اير دم به میلون ها جلد کتاب مرقوم گردیده به آنهم نکات مبهم و مجهول در زاویه های تاريك هنوز باقی مانده که به كمك دیگر علوم ساینسی و اجتماعی صدها هزار انسان در جهان مصروف روشن ساختن واقعات و حادئات ماضی بعید و زنده کر اشران سر یر ان دوه دور ادا یی میباشند این تپ و تلاش ها تابا نگ اهمت

فهم تاریخ در زنده گی نوین بشر است .

و من اللّه التوفیق «مهتمم»

اف اس استت | لسن ار مسق د‌

اسسشسسلد مه

اللّه ۷" اله الا هر امحی القیوم العلیم اخبیر الهم علمنی بحقایق الدقایق البیان ‏ القاصد الامور القصود من تحریر هذا الکلمات معلومات الوطن اسعدك اللّه فی الدارین و ارشدك فی الطریق الصدق واحقیقت عند اهل العرفت فی الکرنین واحفظنی و امن نی من بیان الکذپبه فی التحریر والعقریر يا ری انك علی کل شی قدیر .

ایها العزیز با وجود نارسائی فکری و علمی از واقعات تاریخی آنچه برایم معلوم شده از دیده گی و مسموعی از اقوال و روایات اشخاص صادق القول که محل اعتماد بوده جمع نوده به محتویات این اوراق که اکثر از منایع معتبر تاریخی اقتباس شده می افزایم. علم تاریخ که کیف و کان واقعات و حوادث ماضیه را در مکان و زمان معین و مشخص مورد بحث قرار میدهد. مفاد آن اين است که از واقعات خوب پند گرفته و از ذکر حوادث ناگوار آن عیرت کم اين علم بسیار وسیع بوده که نوشته» مختصر هذا به مثال يك قطرهء باران در مقایسهء آب ابحار پنجگانه عالم است. چنانچه روایت است که عجوزهء در مصر با يك کلوله ن دست ریشتهء خود در صف خریداران متمول و تجاران بزرگ جای گرفته بود من هم با آنکه قلت تحریر و تقریر و کمبود فن وقایع نگاری و تاریخ نویسی را معترف هستم. خود را در قطار فاضلان فاضل و دانشمندان کامل گیر کرده و داخل صنف شان نودم لذا اگر در بعضی موارد کلمات و جملات غیر واقع رقم گردیده باشد. رجامندم که آترا مطالعه کنندهء محترم به نوك قلم خود اصلاح فایند از شفقت دانش پرورانه» شان بعید نخواهد بود. چرا که چنانچه مذکور شد از باعث نقص تحریر و سیاق و عدم راهنمائی يك استاد مجرب درین رابطه یاعث سهو و خطاهانی خواهد شد صاحبان فضلیت و دانشوران صاحبدل به تصحیح آن می پردازند که اين زحمت

"‏ کشی و سعیو توجه» ارباب خرد و دانش را خداوند(ج) پاداش نيك عطا خواهد فرمود.

در صوزتی که ذکر بعضی نکات مندرج این اوراق به نظر خواننده گان مستحسن ناید. و

س سب اسسواردع

الا ات کیت فان زاقرگن ید اد ختیر انز ان را به دعای حسن اخاغه و مقفرت تامه یاد و شاد نمایند. که انشاء اللّه ۳ ی فرمایند. بر می گردم به اصل مطلب که بیان واقعات تاریخی است. اول از حالات و تحولات وطن عزیز ما افغانستان که تاریخ پنج هزار ساله دارد که شرح وقایع و حوادث اشتا ریا است. 9 ال حاضر به جهت اهمیت زیاد که تاریخ معاصر اففانستان دارد و از ان وقت که در وطن عزیز ما سلطنتی به نام اففانستان تشکیل شده است. با معلومات قاصر به صورت اختصار بحث می فایم. از عهد حاجی میرویس خان که مژسس سلطنت هوتکیان اففان بوده اغاز نموده و پس از آن از عهد احمدشاه ایدالی که موّسس سلطتت درا اففان هی هه لی ما شاه له درج خواهم نود در صورتی که حیات مستعار وفا ماید.

: واللّه الستعان علی ما اردنا احقیر فقیر عبداق مجددی

تست اسضصته ا: وم ۳

علمای تاریخ جهت مطالعهء اساس تاریخ زندگی انسان را به صورت عمومی به دو بخش تقسیمات می نایند. یکی ماقبل التاریخ که عهد قدیم یا باستان گفته میشود که از بیدایش انسان تا ایجاد خط میباشد شامل سه دوره» مهم است. ۱- دورهء تراش سنگ که انسان الات و افزار ضسروری خویش از سنگ تهیه کرده است. ۱ ۲- دوره» صیقل سنگ که افزار و آلات از سنگ تهبه گردیده. اما بشر متمدن و متفکر شده در پهلوی اینکه سنگ را تراش کرده صیقل نیز نموده شکل بهتری به الات و افزار خویش داده اند. ۳- دورهء فلزات که بشر فلزات را شناخته و در ساختن آلات و اسباب زندگی و جنگی از آن استفاده کرده است. دوره های تاریخی شامل جهار ذوره است: ۱- قرون اولیه از ایجاد خط تا سقوط امپراطوری روم توسط بربرها میباشد. ۳- قرون وسطی از سقوط امپراطوری روم تا فتح قسطنطنیه در سال ۱۶۵۳ میلادی توسط سلطان عشمانی. ۳- قرون جدیده از فتح قسطنطنیه تا انقلاب کبیر فرانسه ۱۷۸۹ میباشد. ۶- عصر حاضر از انقلاب کبیر فرانسه تا امروز.

ز هشساست الستسو ار لس

مورخین ۱ دوره های تاریخی ۳ 0 ایده ال و تفکر سیاسی فلسفی خود طور ذیل تقسیمات می نایند. ۱ ۱- کمون اولیه که بیان زنده گی اشتراکی و ابتدایی انسان ها را ترسیم ميکند. ۲- دوران برده گی که غلامی و انسان فروشی رایج بوده برده توسط زورمندان به حیث افزار کار استفاده میشود. ۳- دوران فیودالی که ملاك و زمین دار پر مردم عامه بخصوص دهقان رت بوده و استشمار فرد از فرد عام است. ۶- دوران سرمایه داری ملاك و فیودال سرمایه دار و کارخانه دار شده و شهرنشن گردیده با دوران پول او در فابریکات و بانکها افراد کارگر به مزد ناچیز و دست رنج ناکافی و معاش بخور و نغیر توسط کار فرما و سرمایه دار استشمار شده در گرو اقعصادی او قرار میگیرد. تمرکز سرمایه نزد فرد است. تجمع کارگرها سیب تظاهرات و انقلابات شده راه را برای نظام سوسیالیستی هموار 0۵- دوران سوسیالیستی که ملکیت های فردی الفا و همه چیز ملی و دولتی شد پرولتاریا (کارگر) قدرت سیاسی را در دست میگیرد. طرز نظام حکومتی دیکتاتوری پرولتاری است. 1- کمون آخری که حاکمیت جامعه بالای جامعه است. زنده گی اجتماعی و اشتراکی منابع تولید مشترك و خصوصیت آن در این است که مالکیت فردی در هیچ چیز وجود نداشته. به اصطلاح زر. زن و زمین همه مشترك میباشد. نظام اداری و پولیسسی وجود ندارد و هر کس حقوق خود و جامعه را می شناسد. ضرورت به حکومت و پولیس احساس نی شود روابط اجتماعی بر اساس ضرورت های متقابل است. تشکیل عایله و خانواده به رسمیت شناخته نمی شود. باید گفت که نه تنها اين دوره تا حال نیامده ی نخواهد آمد چونکه مبنای اين فلسفه خیالی خوش بینی و پیش بینی های نادرستی است که بر مبنای واقعات تاریخی زنده گی انسان از بدو پیدایش هم مطابقت ندارد . طوریکه امروز دیده میشود همین بزرگر و کارگر که پایه و اساس حکومت پرولتاری کمونستی را نظر به تیوری فلسفی شان می سازند اين نوع نظام ها را با قیام داس و

ی ۳9۳ ۱ ه جکش خود از پا در ۷ سال ا: ی ارو دیکتاتوری در شوروی کمونیزم بین الللی از هم پاشید وقوع مفکورهء سوسیالیستی فراگیر در جهان شکست مفتضحانه خورد و صحت مفکورهء مارکسیست ها غلط از آب بدر آمد رسب نظام کمون آخری که جز رژیای محض و سراپ فریب دهنده چیزی دیگر نیست تا جائیکه به بینش ما مسلمانان مربوط است خلقت آدم(ع) طوفان نوح(ع) مبلاد عیسی(ع) و بخصوص ظهور اسلام ولادت. بعثت و هجرت خاتم النبیین(ص) و عاشورا تاریخ بشر را تا امروز رقم زده اند بخودی خود بزرگترین تقسیمات تاریخی است در بطن کتاب تاریخ هزاران باب و فصل های دیگر حیات بشری نیز عرض وجود فوده که شاخص برجسته و نقاط عطف تاریخ بزرگ بشر را تشخیص و تعین میکنند. بعثت و هچرت سیدالرسلین ین بزرگترین پدیدهء تاریخ بشر است و سانحهء کربلا نقطهء عطف در تاریخ سیاسی اسلام است. دورهء خلفای راشدین. خلاقت اموی ها در دمشق و خلافت عباسیان در بغداد و سلطنت های بزرگ و مستقل اسلامی در سراسر جهان که در مجموع تاریخ اسلامی گفته میشود به گنجینه های حیات طولانی بشر در روی زمین غنای تاریخی و علمی می بخشد.

بعضی مورخین افغانی و مالك دیگر آرین نشین تقسیمات تاریخی را از ظهور زردشت یعنی قریب ۲۹۰۰ سال قبل از امروز آغاز می نمایند که از نظر دیگرگونی های عمدهء اجتماعی و فرهنگی به سه بخش اساسی ذیل تقسیمات میشود.

۱- دورهء باستانی از بیدایش زردشت تا نفوذ در افغانستان در سدهء هفتم بعد از

میلاد . ۲- دورهء اسلامی از نفوذ اسلام در افغانستان تا تحصیل استقلال در سال ۱۹۱٩‏ میلادی.

۳- دورهء معاصر از اعلان استقلال تا امروز.

سرزمینی که ما اکنون آنرا به حیث وطن خود می شناسیم در مسیر تاریخ نام انا باختر. خراسان و افغانستان داشته است و گاهی هم منقسم به قدن ایران و هند و زمانی هم بخش های از آن در ید قدرت سلاطین بزرگ ماوراء النهر. در آمده است و زمانی هم ابرمسلم. طاهر فوشنجی. محمود غزنوی. غیاث الدین و شهاب الدین غوری. محمود و اشرف هوتکی و احمدشاه ابدالی از اين سرزمین سربلند کرده علم آزادی بر افراشته. بت شکسته و سومنات.... دهلی. اصفهان و پانی پت فتح کرده اند و پر ماوراء

ط‌ مضیبتست الستصو ار سق

را در قلب آسیا پر سر راه و چهار راه امپراطوری های بزرگ یونان. روم چین و هند واقع بوده و طرف توجه جهانکشایان چون اسکندر مقدونی. چنگیزخان مغولی. تیمور لنگ. بابر, نادر افشار و قدرت های بزرگ سلطه جو و استعمارگر وقت و زمان چون امپراطوری بريطانياي کبیر و اتحاد جماهیر شوروی قرار گرفته به این کشور کوهستأنی و استراتیژیکی سیل آسا هجوم آورده اند. از کشته ها پشته ها ساختند و خود نیز کشته شدند. در نهایت عاجز و درمانده شده راه فرار را برقرار ترجیح داده اند. در برههء از تاریخ قدرتندان کشوری بر روی همدیگر شمشیر کشیده اند آزمندان و هواخواهان سلطنت جنگ قبیلوی به صدها سال براه انداختند و برادران کثیر العدد سلاطین و امرا و شهزاده گان بی شمار طبل سلطنت نواخته اند و اکثر جهت حصول تخت و تاج قسمتی از خاك وطن به همسایة گان قباله وار برگ سبز تحفهء درويش کردند که برگ تاریخ خودها را با چشم کشیدن ها و کله منارها ننگن نودند. تاریخ معاصر اففانستان در دو صد و پنجاه سال گذشته جنگ های خاندانی. جنگ های برادران به سر تاج و تخت. تحمیل سه تعرض و تجاوز انگلیس وطن عزیز ما را از کاروان ترقی و مدن نه تنها به عقب انداخت بلکه برای دم آسوده کردن نیز مجال ندادند. در ام اين دوران طولانی فقط یگان دهه بوده که مردم ما با کسی اگر دست و گریبان نبوده اما با مرض جهل و فقر و غربت که دوامدار و پیگیر در نبرد بوده اند منجمله ؛ دههء سلطنت محمدظاهرشاه به صورت نسبی آرامش حکمفرما و برای اعمار وطن مساعد بود. به آنهم با مقایسه به کشورهای دیگر بنابر عوامل خاص جیوپولتیکی و سیاسی انقدر که باید می شد کار انکشافی و عمرانی چشمگیر صورت نگرفت با روی کار امدن رزیم های حریی جنگ خاندانی. قبیلوی و قومیت ها لباس گرایش های سیاسی و احزاب را در بر کرده به جنگ های گروهی. حزبی و داخل حزیی به خاطر حفظ قدرت سیاسی و يا هم در دست گرفتن و حصول قدرت سیاسی و قبضه کردن به سرنوشت و تقدیر يك ملت تاریخی و آزادمنش توسط اعمال کودتائی و خشونت که يك اشتباه عمده و تباه کن اين دور بوده است بالاخره تجاوز و تعرض مستقیم شوروی های استعمارگر به افغانستان و جنگ های نه سال و پنجاه روزه با ابرقدرت اول نظامی جهان اتحاد شوروی پر قدرت ترین کشور تسلیحاتی دنیا. ضربه. سختی بر پیکر هميشه خونین کشور ما وارد کردند. چنان ضربه مدهش و سخت که عکس العمل آن شوروی ها را هزاران کیلومتر به دور پرتاب موده و پارچه پارچه کرد .

ششمیشت التوارییق ۱ ۱ ی

رک 1 تاش ی ما رطق توسط انتلاف شاخه های از خلق و پرچم و کشمکش های داخلی این شاخه ها در شکل تره کیست ها. امینیست ها. کارملیست ها. نجیبیست ها. و فرکسیون های خورد و ریزهء دیگر خون بسیاری از جوانان وطن را به زمین ریختند و سازمان دادن جنگ ها تنظیمی فیمابین جناح های جهادی با استفاده از حساسیت های موجود در فضای اجتماعی و سیاسی افغانستان توسط کشورهای آزمند همسایه و منطقه و باعلاقه مندی کشورهای بزرگ دنیا در امر سرکوبی جهادگران آزادیخواه که دیگر موجودیت شان را در عرصه» سیاسی نظامی منطقه نه تنها ضرورت ندانسته بلکه وجود آنرا برای اغراض, امیال و اهداف توسعه طلبانه و اقعصادی از قبل تعین شده مانع عمده به حساب می اوردند وطن عزیز ما را به خاك سیاه برابر ساختند و بنیاد هستی مادی و معنوی ما را در ابعاه گوناگون به نابودی و نیستی کشانیدند. این ملت قهرمان و فاتح ج جنگ ولی بیچاره و مغلوب سیاست در هیچ مقطع از تاریخ حیات خود روی آرامش اجتماعی. ثیات . سیاسی و استقرار اداری را ندیده است. بخصوص کودتای خونین هفت ور ۱۳۵۷ که بر مبنای فلسفه» خون به اين ملت فاقه. فقیر و رنجور اما پرغرور و آزادمنش تحت نام دیوکراتيك و مترقی. با شعار فریبندهء خانه, لباس و نان تحمیل گردید سر آغاز فاجعهء دو دههء اخیر است که مدعیان کاذب با سمپول داس و چکش خود را حامی و ترجمان کارگر و بزرگر تراشیدند با چکش بر فرق کارگر کوبیدند و با داس گلوی دهقان را بریدند و شکم گرسنه» چوپان را دریدند. کلبهء دهقان و لانه» چوپان و آشیانه» کارگران را از بنیاد برکندند. لقمه» جو و جواری غریب و بینوای وطن را با لباس پشمینه و کرباسی او دزدیدند بعد به چهره و رخ نقاب کشیده. لیاس و قبای دیگر در بر نموده هرگز یادی از کرده و کردهء خود نه کرده به ریا و تظاهر شعارهای دلپذیر صلح پسندی» بشر دوستی. اصلیت و افغانیت را اینجا و آنجا زمزمه کرده محموله» سنگین پندار و کردار ننگین خود را رندانه حواله به اخلاف غرق در اختلاف نوده و می نفایند. خلف یان حاکم به قدرت سیاسی که آگاهانه و ناآگاهانه مسولیت حمل بار وزمین اعمال ننگین آنها را به دوش گرفتند و کنون ناخودآگاه مقرون اند که تبریه آغازگران فاجعه را وسیله و واسطه گردند تاریخ حکم میکند. از هنوز که دیر نشده است بخود آیند طربق اخوت. محبت. وحدت و يك جهتی اختیار نموده به نقاب پوشان که دم از انسانیت اهلیت و بر خلاف گذشته شعار لمبرانیت نعره می زنند و یا دام تزویر به سر راه صاف دلان ساده اندیش تنیده اند در

ل‌ حتیبشت الستوار یس

ظاهر خود را آراسته و پیراسته اند. اعلام دارند که:

«به هر رنگی که خواهی جامه میپوش من از طرز خرامت می شناسم»

تا باشد انجه بوده و کرده اند به باد نسیان نسپرده محسنان خود را به ملامتی» بی حرمتی و بی اعتنائی قل و نقل هر محفل نکرده بلکه به خود شناسی و خدا شناسی متمایل و راغب گردیده و هر کس جایگاه و منزلت خود را در قطار انسانی جامعه از روی جوهر ذاتی و باطنی خود درك و دریابند. اینجاست که میشود رسالت تاریخی خود را جهت استقرار صلح و ثبات در کشور منحیث يك فرد شایسته و نادم از گذشته اینا فوده و برای ایجاد وحدت ملی. تأمین استقلال سیاسی. عمران مجدد کشور و ارتقای سطع اقتصادی و اعتلای ارزش های معنوی کمر همت بسته کرده و در قطار آنهایی که مخلصانه برای آرمان فوق و نجات وطن از سقوط در پرتگاه نابودی جد و جهد می ایند قرار گرفت"و شاهد مقصود و مطلوب را قومی به آغوش خواهد کشید که از سرگذشت تاریخ درس عبرت و آموزنده گی فراگیرد . اگر از گذشته ها نیاموزیم همانست که به حکم فطرت تاریخ تکرار میشود و در پی تکرار حوادث خونین و فاجعه» بار خطر انهدام کلی نهفته است خطا و اشتباه از هر خحظه» که سیرش متوقف گردد هنوز وقت است.

فاعتبروا یااولی الابصار کتاب تاریخ هذا که نوشته حضرت علامه عبداق مجددی(رح) است حاصل يك عمر زحمات یادداشت ها و ثبت وقایع و حوادث توسط شخصیت که نود بهار و خزان زنده گی را پشت سر گذرانیده و برداشت های شان در هشت دهه» عمر شان طور مستقیم محصول شنیده گی ها و دیده گی های خود شان و چیزی دیگر که از قول سایر راویان متقدمین می باشد که ثبت وقایع را سینه به سینه طور شفاهی انتقال داده اند که تا حال در منابع و مراجع دیگر تاریخی روایت نشده است شاید برای خوانندگان و علاقه مندان تازه گی داشته باشد مولف در مقدمه نوشتار خود از تذکر حالات دوران هوتکی و ابدالی ها نیز خبر داده است که متأسفانه به نسبت حالات انقلابی و اضطراری حفظ و نگهداشت آن به خطرات نابودی مواجه شده است. لذا اثر هذا ذکر واتعات و حوادث سلطنت محمدزائی ها از امیر کبیر دوست محمدخان تا رهبر کبیر محمد داژودخان است تذکر مختصری از دوران حکومت کمونستی تره کی و امین و روسی کارملی گنجانیده شده است که از بست و گزارش تشریحی و تفصیلی آن به نسبت کمبود استطاعت و توانائی فزیکی و جسمی وعدم دست رسی به اخذ کل واقعات و حوادث ان زمان که هر مخحظه ان ابستن صدها حوادث و جریانات بوده معذرت خواسته و

ج یت انار یج ل

۰ سسسسسسست یات و سب سطوصت جات سم سجای مدش یجید ده

زیاد سعی به عمل آورده که صرف واقعه نگار ۱ ت ها 0 گان گذاشته است. کتاب هذا اثر کدام ارکان دولتی و حکومتی که در شامل در جناح بندی های سیاسی و اداره بوده باشد نیست بلکه شخصیت برخواسته از قلب توده و محشور با جامعه و مردم خود بوده که مانند هر فرد آگاه و بیدار ملت درد و درك سیاسی اجتماعی داشته با رجال سیاسی و اجتماعی در ماس بوده در بین اقوام و ولایات کشور سیر و سفر داشته است.

در پهلوی آن به مطالعه» تاریخ نیز اهمیت قایل گردیده است. اکثر کتب معتبر تاریخی را از نظر گذرانیده و خود نیز از ثبت و یادداشت واقعات و حادثات مهم زمان غافل نبوده است بلکه آگاهانه و خبیرانه در هر شرایط دیده گی ها و شنیده گی هایش با سیاهی قلم به روی کاغذ نقش کرده است که اينك امروز هزاران ستایش و نیایش به درگاه رب عالیانبجا می اوریم که خداوند توفیق بخشید طبع و نشر انرا باعنایات بی پایان جاویدانی اش نصیب این بنده ضعیف و مستمند گردانید و برای اینکه علاقه مندان و خوانندگان گرامی القدر از این کتاب استفاده خوبتر کرده بتوانند ضمیمهء مقدماتی و نهایت مختصر به ارتباط شناخت و سوابق تاریخی افغانستان از گذشته های دور تا آغاز سلطنت محمدزانی توسط اینجانب گرد آوری شده و ضم کتاب هذا گردیده است که حد اقل تصور و تفکری راجع به اففانستان در پیچ و خم طولانی تاریخ به خواننده ایجاد نماید. بنده که ادعای نویسنده گی و فهم تاریخ را هرگز نداشته و ندارم باور دارم خواننده محترم با بزرگواری لفزش های املانی و انشائی و طباعتی و روایتی را نادیده پنداشته در اصلاح و صحت خطاها و اشتباهات غیر قابل اغماض در روایات و مندرجات با راهنمائی های علمی و ارائه. نظریات نيك و سودمند شان ما را بهره مند خواهند گردانید,

ان شاء الله.

۱ مشبفت التوار س

سس سوت یات بیط مسا سس یی واه باس یساسا وا سا سس وه سر سا اس سیف وب ما اس 0 ود ری ط یحو سا + سس مر

تهیه کننده (مهتمم)

شناخت افغانستان

الف: وضعیت فزیکی و جغرافیانی:

اففانستان موجوده در نیم کرهء شمالی در ببن عرض البلد ٩۳۲‏ درجه. ۲۲ دقیقه و ۸ درجه. ۲٩‏ دقیقه و در نیم کره» شرقی در بین طول البلد ۱۰ درجه, ۳۰ دقیقه و ۷۶ درجه. ۵۲ دقیقه واقع بوده که ساحه ۱۵۰۰۰ کیلو متر مربع را احتوا نموده و نفوس ان قرار احصائیه سال ۱۳۶۷ ش ملل متحد شانزده میلون نفر با کشافت نفوس ۲۵ نفر در فی کیلو متر مربع بوده است.

و قرار احصائیه منابع خارجی و داخلی در سال ۱۳۷۱ ش نفوس افغانستان قریب ۳ میلون نفر تخمین گردیده که کثافت نفوس ۳۵ نفر در يك کیلومتر مربع میباشد. و محدود است به این حدود که طرف شمال آن تاجکستان . ازبکستان و ترکمنستان در طول ۱۸۸۸ کیلومتر از سرکول پامیر تا دهنهء ذوالفقار در شمال غرب واقع است که ۰ عکیلو متر آنرا دریای آمو (جیحون) سرحد مشترك می سازد. طرف غرب ملکت ایران با خط سرحدی بطول ۱۰۰ کیلومتر از دهنهء ذوالفقار تا کوه های ملك سیاه قرار دارد طرف جنوب وشرق ایالت های بلوچستان و سرحد مربوط ملکت پاکستان با خط مرزی متنازعه بنام دیورند در طول ۲۰۰۰ کیلومتر از کوه های مك سیاه تا کليك پامیر موقعیت دارند طرف شمال شرق از دره یولی تا کليك که در جنوب غرب واخجیر واقع است با جمهوری چین در طول هشتادوپنج کیلومتر مرز مشترك دارد محیط سرحدی افغانستان در مجموع ۳ کیلرمتر میباشد که اففانستان را احاطه کرده است.

جهت شناخت بهتر اففانستان بطور اختصار کرهها دریاها . راهها. کوتل ها. اقوام. مذاهب. السنه و تقسیمات ایالتی افغانستان را قبل از همه مورد مطالعه قرا,

میدهیم:

مقیقت الستسوار يس ۲

کوه۵ هسا

۱- کوهای هندوکش: که به دو حصهء شرقی و غربی میباشد هندوکش شرقی از پامیر کوچك تا کرتل خاراك بطول ۳۱۰ کیلومتر با قله بلند بنام تراجمیر ۷۷۵۰ متر که در چترال است و يك قلهء دیگر آن نوشاخ نام دارد. هندوکش غربی از کوتل خاواك تا بند امیر بامیان در طول ۲۶۰ کیلومتر با قلهء بلند چپتال در ارتفاع ۵2۳۹ متر قرار دارد. در مجموع هر دو هندوکش ۰ کیلومتر طول دارد. کوتل های هندوکش شرقی بلند تر از غربی است.

۲- کوه پاپا: از غرب هندوکش تا فیروز کوه در طول ۲۰۰ کیلومتر با قله» بلند شاه فولادی در ارتفاع ۰ متر مناطق از هزاره جات و غورات را در بر میگرد.

۳- فیروز کوه: ۱ موازی به تیر بند ترکستان از غرب که بابا یعنی شمال منطقه» دولت یار تاغرب ولایت هرات به طول ۰ ۰ کیلومتر و ارتفاع متوسط ۰ متر و کرتل مشهور آن سبزك که بادغیس و هرات را به هم وصل می کند قرار دارد به دو شاخهء سیاه کوه و سفید کوه تقسیم میشود.

6- تیربند ترکستان: ۱ به شمال فیروز کوه به طول ۳۰۰ کیلومتر از شرق به غرب به ارتفاع متوسط ۰ متر و قله بلند ۲۸۹۵ متر میباشد.

0- سیاه کوه: از جنوب شرب لعل و سر جنگل به سمت جنوب غرب شنیدند در طول ۲۳۰ کیسلومتر امتسداد یافته کوتل مشهور آن تلخ آب که هرات را با غور وصل می کند.

1- کوه سیلمان: در سرحد جنوب شرق اففانستان به طول ۱۰۰ کیلومتر بوده که حصهء غریی آن

۳ مج ۳ ۰ : 1 ۱ 1 متیتت انتوارين

تا پکتیا. پکتیکا و بلوچستان یافته قلهء بلند آن ۳ متر ارتفاع داشته که قسمت شرقی آن وزیرستان ر می سازد .

سس سوت شا وت موی

۷- سپین غر: از کیلومتری غرب شهر پشاور آغاز 7 دز ۰ کیلومتر با قلهء بلند بنام سیکارام به بلندی 1۷۵٩‏ متر میباشد که مناطق» دره» کرم. چاجی. آزرو. حصارك. خوگیانی. شینوار. و تیراه به اطراف آن واقع شده است. ۸- تورظر: . . 3 از غرب درونته» جلال آباد تا رات اک .۱۵۰ کیلومتر امتداد یافته که قله» بلند آن بنام تخت سلطان بابا نام داشته که در سرخاب لوگر است. کوه های افغانستان اکثر از شرق به غرب یا از شمال شرق به جنوب غرب افتیده است و پامیر کوچك که حصه. از پامیر کلان است در افغانستان واقع بوده و کر های مشهور اسیا مانند همالیا. تیانشان. قراقرم و هندوکش از پامیر اغاز میگردند و پاميريك سطح مرتفع است که نسبت بلندی خود به بام دنیا شهرت یافته است اراضی اففانستان بصورت عموم به سه بخش ابی. للمی با صحرائی و کوهستانی تقسیم می شود از حیث ارتفاح با سطح بحر هم در سه درجه» پائین. متوسط ز بلند مطالعه میگردد . مناطق پست که ارتفاع کمتر از ۰ تا ۵۰۰ متر از سطح بحر دارد مانند حوزه» سفلی دریای کابل. حوزه. فلیند ونعوژه» دربای وه هدالق متوسط که از ۵:۰ ۲۰۰۰ یی ار ما مانند شمال هندوکش, پروان. هرات. کنر. 4 وردك. غزنی» پکتیکا. و پکتیا که هوا معتدل دارند مناطق کوهستانی که از ۲۰۰۰ تا ۰ متر ارتفاع داشته و تا ارتفاع متر قابل سکونت میباشند مانند. بدخشان. پامیر نورستان. و هزاره جات

[0

درباهای مشهور

۱< دریای کابل: 1 که از کرتل اونی کوه پغمان سر چشمه گرفته در گذرگاه با دریای میدان و للندر. در پل چرخی با دریای لوگر در نغلو با دریای پنجشیر در کچ عزیزخان با دریای الیشنگ و دریای الینگار در نزديك جلال آباد با دریای سرخ رود در ثمر خیل با دریای کنر در اتك با دریای سوات یکجا شده دریای سند را می سازند دریای کابل از کوتل اونی تا اتك ۷۰۰ کیلومتر طول داشته که ۵۱۰ کیلومتر ان در اففانستان کنونی جریان دارد .

۲-دریای هلمند: از ارتفاع ۳۸۰۰ متری کوه بابا سر چشمه گرفته به طول ۱۶۰۰ کیلومتر در جهیل سیستان می ریزد معاونین بزرگ آن دریای ارغنداب دریای ترنك و دربای اسان است.

۳- دریای آمو: که از جهیل زرقول پامیر کوچك سر چشمه گرفته به طول ۲۵۰۰ کیلومتر و حد فاصل سرحدی شمال ۰ کیلومتر و نشیبی ۰ متر از منبع تا مصب بلاخره در جهیل ارال می ریزد معاونین افغانی آن دریای کوکچه و دریای کندز می باثچذ و معاونین آسیای مرکزی آن کافرنهان سرخان دریا, چك کوند. قزل سو. وخش نام دارند عریها آنرا جیحون و یوناینان اکسوس

۶- دریای هریرود : از غرب کوه بابا دریا های سر جنگل و دست گل آب شروع میشوند بعد مسافت ۱۵۰ کیلومتر در منطقه» دولت یار غور با هم یکجا شده دریای هریرود را می سازند این دریا از ارتفاع از ارتفاع 2۰۰۰ متری متری کوه بابا سر چشمه گرفته تا منطقهء اوبی ۲۵۰۰ متر ارتفاع آن کم میشود بعد آبیاری هرات از اسلام قلعه تا دهنهء ذوالفقار سرحد افغانی و ايران را میسازد بعد

ضختحمشت ااستسو ار اس

تحاسم سم دودسم و یسیو ای توا سا ساوسو

بنام تجن یاد شده از ذرالفقار تا سرخس سرحد ايران و ترکمنستان را ساخته و در ریگستان قره قروم جذب می شود. طول عمومی این دریا ۸۵۰ کیلومتر بوده که به طول ۰ ۱۵ کیلومتر با سیاه کوه و سفید کوه موازی جریان دارد .

9- دریای فراه رود : از منطقه خاکیارك غورات سر چشمه گرفته به طرف جنوب غرب امتداد یافته یعد از آبیاری فراه در آب جهیل سیستان می ریزد. ۱

1- دریای خاشرود: از جنوب غرب سیاه کوه سرچشمه گرفته به سمت جنوب غرب امتداد یافته بعد از عبور از دلارام و چخانسور در جهیل هامون هلمند (آب سیستان) می ریزد .

۷- دریای مرغاب: ۱ از ارتفاع 9 متری فیروز کوه سر چشمه گرفته در طول ۸۰۰ کیلومتر امتداد یافته که 2۵۰ کیلومتر ان در خاك افغانستان جریان دارد بعد ۳۰ کیلومتر سرحد طبیی بین افغانستان و ترکمنستان را می سازد بعد در دشت قره قورم جذب می شود . ۱

۸- دریای گومل: آب بارانی و سیلابی دارد. اکثر خشك میباشد. که در ارگون و گومل یکتیکا

جریان دارد.

عبارتند از :

۱- جهیل هامون هلمند.

۲- جهل زرقوك (ویکتوریا).

۳-جهیل شیوا در بدخشان. ۱

6- جهیل گود زیره در ریگستان جنوب غرب کشور.

0- جهیل اب ایستادهء غزنی.

1- جهیل چقمقتین در پامیر کوچك.

۷- جهیل بند امیر و غیره میباشد.

میت الستسوار سخ ۱ 2 ۹

نس سرت هجوج هس جوم سا تیلم ونرسسم دجاو نشج سایوید ور مهرد

کوتل های مشهور - ۱

۱۳ بیشتر از آن اس نک کل ای مت که در مسیر شاه وه مس را اکتفا می نمایم.

ََ ۷ ۲- انجمن بین پریان پنجشیر و کران بدخشان ۳- خاواك بین پنجشیر و اندراب عِ- - کوتل مرخ بین اندراب و نهرین ۵- تاوه شخ بین نهرین و بورکه -٩‏ کوتل سالنگ بین جبل السراج و خنجان ۷- کوتل شیبر بین غوربند و یامیان ۸-کوتل شش یل بین بهسود و بامیان ٩-کوتل‏ سبزك بين باذغیس و هرات ۱۰- کوتل تیره بین لوگر و گردیز ۱۱- کوتل ستی کنداو بین گردیز و جدران . (۲-کوتل تری بین منگل و جاجی ۱۳- کنوتل تیره منگل [پیوار) بین یی و گرم "6- کوتل خیرخانه بين کابل و کوهدامن ۱۵-کوتل شش گاو بین ورد گ و غزنی - کوتل خرپیچك بین چرخ و خسروار ۱۷- کوتل ش شترگردن بین جاجی و دو بندی ۸ کوتل لته بند بین بتخاك و سروبی -۱٩‏ کوتل ماهیسسپر بین پلچرخی و سروبی ,- - کوتل ملا یعقوب بین بهسود و پنجاب ۲۱- - کوتل اخضرات یا هفت کرتل که بین پنجاب هزاره جات و لعل واقع است ۲۲- کوتل تخت بین ارغنده و میدان ۲۳- کوتل رباطك که بین پلخمری و ايبك واقع شده است. کوتل های مشهور دیگر که موتر رو نبوده اما مشهور اند مانند کوتل زرد بین پنجشیر و ورسج. کوتل گاوبند بین ازرو و سرخاب. کوتل سجاوند بین ورد گ و لوگر کوتل اونی بین پغمان و هزاره جات کوتل واخجیر در پامیر خورد . کوتل گاوکش در بین چك و جلگه و غیره. باید گفت که کوتل خیرخانه. شش گاو و رباطك زیاد مرتفع نبوده بلکه بلندی هائی اند که به دو طرف نشیبی دارند. به سبب واقع بودن در مسیر شاهراه هانی عمومی اهمیت و شهرت کسب کرده اند.

اقوام السنه و مذاهب

در افغانستان اقوام پشتون» تاجك. ازيك. هزاره. ترکمن ی بلوچ عرب ۱ (در بلخ و جلال آباد). قزلباش. عرب قریش «ساات+ حضرات مجددی و دیگر فاروقی ها+ ی . قرغزها . ایاق (تاینی+ جمشیدی) هنود و غیره ساکن اند که بزرگترین اقوام پشتو نها اند که اکثریت را تشکلیل میدهند. که از کوه

۷ مقیسقت التسواری

سلیمان تا به هرات منتشر گردیده اند گفته می شود قبل بر این در کوه هائی شور مستقر بوده اند شامل اقوام درانی (چکزائی. الکوزانی. نورزای. پوبلزانی» اسحق زی. بارکزائی و غیره) اقوام غلجائی (تره کی. اندر. سلیمان خیل. احمدزائی, کاکر. هوتك. توخ. خروت و غیره) و اقوام دیگر مشهور مانند جدران. وزیر. منگل» جاجی, ورد گ. خوگیانی. مهمند. صافی. شینواری. مشوانی. سالارزی. یوسف زی. بنوثی وده ها شاخهء دیگر که قلیل یا کثیر وجود دارند که همه پشترن گفته میشود . مردم اففانستان به لسان های دری. ازبکی. ترکمنی. بلوچی. پشتو. پشه ی. قزاقی. قرغزی هندی و اورمری صحبت می ایند که اخیرالذکر یعنی اورمری در برکی برك لوگر و کانیگرام وزیرستان صحبت می شود و در حال ازبین رفتن است لسان رسمی دولت افعانستان دری و پشتو است اکشریت مردم افغانستان پا بند مذهب سنی حنفی میباشند و مذهب رسمی دولت افغانستان حنفی است.مذهب شیعه» جعفری (امامیه) و اسمعلیه نیز پیروان زیاد دارند و مذاهب دیگر بودائی. نصرانی و یهودی نیز در شهر های بزرگ مانند کابل و هرات در گذشته وجود داشت» چون مام منسویین اقوام. السنه و مذاهب افغانستان دارای ملکت راحد و تاریخ چند هزار سالهء مشترك اند. بنابران به تام ساکنین اين خاك که تابعیت افغانستان را دارند افغان گفته میشود.

تقسیمات ملکی و اداری

در گذشته های دور تقسیمات ایالتی افغانستان به محور های حوزهء دریای کابل. حوز6 ء هریرود » حوزه» سیستان و هلمند و حوزهء آمو و شمال هندو کش با نام هائی آن رقت که بعدتر متذکر خواهیم شد صورت گرفته برد تقسیمات ملکی و ادرای افغانستان امروزی در وقت امان اله خان شامل ولایات کابل هرات. قندهار. ترکستان و قطفن بدخشان بود و چهار حکومت اعلی بنام های حکومت اعلی مشرقی. جتوبی. فراه و میمنه و چند حکومت کلان (لوی ولسوالی) مانند دایزنگی, لوگر. غزنی, گرشگ, چخانسور کتواز و ارگون. شمالی (پروان+ کاپیسا)بدخشان و غیره که اين ها به نوبهء خود به ولایات یا حکومات اعلی نزديك بخود مرتبط بودند در سال ۱۳۶۳ ش افغانستان به ۲۹

ولایت دیل تقسیمات شد: ۱- ولایت کابل رت هرات ۳ قندهار ِ ننگرهار - پروان

1- بلخ ۷- بکتیا ۸- بدخث ان -٩‏ فراه ۱۰- غزتی ۱۱- کسنر ۱۲- لغمان ۳- کاپیسا ع۱- وردگ ۱۵- لوگر -۱٩‏ ارزگان ۱۷- زابل ۱۸- هلمند -۱٩‏ نیمروز ۰- غورات ۲۱- قاریاب ۲۲- بادغیس ۲۳- جوزجان ۲۶- کندز ۲۵- بامیان ۲۹-

منت السسو :سح ۸

سس پآ«

پغلان ۲۷-- یک ن ۲۸- زابل ۲۹- 0( زمان حکومت استاد برهان الدین «ربانی » نورستان نیز به ولایت ارتقا داده شدند که تعداد ولایات به ۳۲ ولایت رسید به این صورت قلب آسیا با سی و دو دندان فعال شد. ولایات به واحدهای کوچکتر اداری بنام ولسوالی و علاقه داری تقسیمات گردید که ۱ ولسوالی و۱۵۰ علاقه داری به میان امد که در مجموع به تعداد ۷ واحد اداری که برابر تعداد روزهای يك سال شمسی است ماشین اداری افغانستان فعال گردید.

شاهرا۵ ها شاهراه های بزرگ و امفلت شده از پایتخت به چهار سمت انفانستان امتدا یافته که مرکز را با ولایات وصل میکند.

۱-شاهراه‌شمال: که از کابل آغابعد عبور از کوتل خیرخانه. کوهدامن. چهاریکار جبل السراج در منطقه سالنگ کوه هندوکش را عبور نموده در حصهء پلخمری به دو شاخه تقسیم شده که شاخه» اصلی آن بعد عبور از سمنگان و تاشقرغال (خلم) به مزارشریف و بندرحیرتان میرسد از مزارشریف به جوزجان و ماریاب منتهی میگردد که کار اعمار و اسفلت آن در سال ۱۳۳۷ ه.ش آغاز و در سال ۱۳۶۳ هش تکمیل گردید.

۲- شاهراهفربی: از غرب کابل آغازیعم عبور از کوتل تخت میدان. وردك. غزنی. زابل. قندهار. هلمند. نیمروز. فراه و بعد به هرات. به اسلام قلعه مرز ایران میرود و جادهء اسفلت شده و انساسی به ترکمنستان وصل میگردد . يك شاخه این جاده از فندهار به بولدك و چمن میرود. که از کابل تا تورغندی ۱۱۵۹ کیلومتر طول دارد که در سال ۱۳۳۹ ه.ش کار اععصار آن آغاز و در ۵۹۵ هش بایان یافت.

۳ شاهراشرقی: از شری کابل و منطقه پلچرخی و تنگی ماهیپر و سروبی. تنگی

ابريشیم. لغمان. جلال آباد . ثمرخیل بلاخره به تورخم سرحد پاکستان می رسد.

۲ کیلومتر طول دارد که کار توسیع و قیرریزی آن در سال ۰۱۳۳۵..ش آغاز و در ع۱۳ش اکمال و خاقه یافت. ؛- شاهراه‌چنوب: از دروازه لاهوری کابل آغاز ۵ سیاه بینی. چهار

ً ضضسفست ااستسو ار بسح

--+ص۰ص۰+۰-۰-+-۰-+۰-۰پ۰پ۰بصب( ۳

آسیاب. دشت سقاوه. محمداغه. تنگی واغجان. کلنگا ر #9 دشت بید و التمور و کوتل تیره را ار ی ۳ کندار درهء جدران را طی نُوده به خوست میرسد. کار اعمار و قیرریزی آن در ۶ ش آغاز در ۱۳۵۲ش تکمیل شد که تا خوست ۲۳۹ کیلومتر طول دارد. عرض شاهراه های افغانستان (۱۰) متر میباشد که هفت متر آن اسفلت شده و به هر جناح جاده يکنیم متر دیگر اسفلت نا شده می باشد با وجودیکه انفانستان کشور عقب مانده و رو به انکشاف بود اما جاده های آن در ببن سا های ۱۳۵۰ ش تا ۱۳۰۷ ش مورد توجهء راننده گان بن الللی قرار گرفته - بود. از یکی از دریوران شامل در مسابقات راننده گی حین عبور از افغانستان خبرنگاری پرسیده بود . از همه بیشتر چه چیزی سبب خوشی تان در اففانستان " بود گفت جادهء های هموار. صاف و بدون مانع آن. ۱

تسین 3 انغاتستان در بیتاد تاریخ:

شواهد و اسناد تاریخی نشان میدهد قدهترین مدن ها در آسیا بین النهرین اه فرات) و کلده میباشد که قدامت آن از پنج هزار سا قبل میلاد شروع میگردد مرکز دوم قدن بشری در افریقا و مصر است که دو هزار سال ق م در حکمت. ریاضی. , طب و جوم معلرومات داشتند. کانون سوم تدن سواحل شرقی مدیترانه و فلسطین است که در آن فنیقی ها و بنی اسرائیل در دیانت توحید و تاسیس دولت پیشقدم بوده اند کشور چین مرکز چهارم قدن که منایع نساجی. نقاشی. سنگ تراشی. رنگ سازی. کنده کازی. باروت سازی. موسیقی. ادبیات. و فلسفه مترقی بوده که فلاسفه . مورخین و سیاحین عمده داشت. مرکز پنجم دن فلات آریان و دو طرفهء هندوکش شامل افغانستان و ايران کنونی است. که از دو تا سه هزار سال قبل از میلاد صنایع دستی» مسکوکات. طب. نجوم. نساجی و فلزکاری. وجود داشته است. ششمن محور تدن کشور هند است که یکنیم هزار سال قبل از میلاد قانون. حکمت. الهیات. فلسفه . نجوم. ریاضیات. هندسه. هیأت و غیره هفتمین مرکز قدن اروپا و شبه جزیرهء یونان و ایتالیا برد که از يك هزار سال قبل میلاد کشور یونان اساس بزرگ برای علوم طب. فلسفه. نجوم. ریاضی. هندسه هیأت و غیره گذاشتند و روم قدیم آنرا در قسمت از جهان نشر کردند. اين عدن

ها که به اثر زحمت, کار و تجارب دوامدار کتله های بزرگ انسانی به میان می آمد وقتی

هقی قست الستسوار اس ۱

مانم سیر ترقی و تکامل می شد با دست توده ها منهدم و تمدن جدیدی جای آنرا می گرفت. منطقه که اکنون افغانستان گفته میشود نقطهء تلاقی مدن های گوناگون بوده مردم این منطقه با حفظ اساسات و خصوصیات تدن آربائی با در نظر داشت موقعیت حساس جغرافیائی و جیوپولیتیکی خود متأثر از دن بین النهرین. یونان. روم قدیم. هند و چین بوده است» کتاب اویستا که توسط زردشت بلخی به میان آمده است و تخمین میشود که يك هزار سال قبل از میلاد عرض وجود کرده است سرود های ریگویدا کتاب برهنمان که در اول در افغانستان سروده شده است بعد در هند تدوین و تکامل یافته است از یکهزار و پنجصد سال ق م بوده است و کتاب تورات که يکنیم هزار سا قبل از میلاد در میان بنی اسرائیل مرجع دیانت و اعتقاد بود. که این دو کتاب از اویستا قدامت دارند زبان اویستائی در همن منطقهء افغانستان بیدا شد و قرن ها قبل از میلاد در همین جا از بن رفت اویستا از نظر جفرافیائی تنها افغانستان را با ولایات دور و پیش آن در شانزده قطعه زمین می شناسد مانند بخدی (بنخ). راغا (بدخشان) هیتومنتا (ارغنداب) هپته هندو (حوزه سند). سغدیانه (ماژرالنهر). ستاگیدیا (هزاره جات)» در انگیانای (سیستان). پارتبا (خراسان). هریو(هرات) هراویتی (هلمند) اراخوزیا (قندهار) . گندهارا(حوزهء سلفی دریای کابل یعنی جلال آباد و بشاور) و شاید هم کاپیسا. پکتیکا. و پاکتیس و کابورا (کابل),اویستا مردم اين منطقه را آریا و کشورشان را خاك آریا می نامند. اویستا از وقتی از اين منطقه صحبت می کند که اینجا سکه و پول موجود نبوده داد و ستد توسط جنس مانند اسپ. گوسفند. شتر. گاو و غیره صورت میگرفت نك را نمی شناسد خط و کتاب وجود ندارد اما شهرها زراعت. مالداری. باغداری. صنایع دستی دارد آلات فلزی مستعمل است. بافنده گی و اسلحه سازی داشته. موسیقی. ورزش, رایح بود قدرت سیاسی بدست روحانی است در جامعه سه طبقه روحانی» نظامی و دهقان است از جمشید. گشتاسپ. کاوی نام میبرد که از پادشاهان بلخ و باختر قدیم بوده اند. از فلز یاد شده بطور مشخص آهن گفته نشده که معلوم است عصر حجر جدید یا عصر فلز برنج (یرونز) بوده است بعد از دوره» که اویستا از ان بنجصد ق.م تسلط داشته است که زراعت. مالداری» صنایع. دستی و ابیاری در بیشرفت بوده است مردم سوارکار و چادرنشین بین رود جیحون و سیحون. در اسیای مرکزی اکثر باختر را که آباد بود مورد تاخت و تاراج قرار می دادند. در ایران قبائیل ماد در غرب و فارس ها در جنوب هنوز قادر به تشکیل دولت نشده بودند. در قرن ۷

‌‌ رهم

۱۱ مضیشقت النستسو اریسق قبل از میلاد گاهگاهی مورد هجوم دولت کشورکشای آشور قرار میگرفتند. از حملات صحرانشینان آسیای مرکزی ذکر می کند در منطقهء افغانستان امروزی دولت هخامنشی ها در یکهزار ق م تا پنجصد ق م دولت باختری را ضعیف کرده به شهزاده نشینی ها و ملوك الطوایفی تبدیل گردید در قرن ۷ ق م در ایران اول دولت ماد بعد هخامنشی ها تشکیل گردید دولت هخامنشی ها دولت بزرگ و جهانگیر مانند دولت آشور در آن وقت بود کوروش هفتمین پادشاه سلسله هخامنشی ها دولت مادها را در قرن شش ق.م از بین پردو دولت لیدی اسیای صغیر را که در دو قرن وجود وقوت داشت نیز از میان بر داشت متعاقب آن بلاد یرنانی آسیای صغیر را نیز ضم ملکت ایران کرد دولت کلدهء جدید را مضمحل و منقرض نوده سر زمین بین النهرین را ضمیمه ایران ساخت و بهودیان اسیر را آزاد غود بعد از سال ۵ ق م 9۳۹ ق م با دولت باختری (اففانستان) جنگ کرد . ایالات کرمان. پارتیا. باختر. ستاگیدیا. سیستان و بلوچستان و گندهارا را تصرف کرد در کاپیسا جنگ های سخت نود در یکی ازین جنگ های سخت در ۵٩۲٩‏ ق م در قرن چهارم ق م که یونانیها بالای داریوش سوم پادشاه هخامنشی ها حمله کرد دولت هخامنشی ها ضعیف شد بسوس را کشت و قوای او را هم شکست بعد سقوط دولت هخامنشی ها سلطه و غلبه اسکندر یونانی در منطقه آرین نشین آغاز گردید.

شاهنامه ها و داستانهای رزمی از چند هزار سال قبل حکایت می کند که پادشاه بلخ ها برد ضحاك سامی از بین النهرین آمد دولت او را سقوط داد و فریدون از بلخ بر خاست ضحاك را در بین النهرین سرکوب کرد که این تاریخ به هزاران سا قبل مربوط است اسناد باستانی بدست آمده در افغانستان زنده گی انسان را از ثه هزار تا بیست هزار قبل شان میدهد. ۱

اسکندر و افخانستان ۱

فلیپ مقدونی پادشاه یونان در ۳۳۸ ق م کشته شد بسرش اسکندر که جوان تندخو. دلیر. مبارز. قهرمان طلب به سن ۲۲ سالگی به تخت سلطنت نشست اسکندر از طرف پدر خود را به هرکولیس رب النوع قوت و از جانب مادر به آشیل قهرمان افسانوی یونان منسوب می دانست. اسکندر شاگرد فلیسوف مشهور ارسطو بود. او با سیزده هزار عسکر پیاده و چهار هزار سواره و چهل روزه آذوقه به مقصد جهانگیری و جهان کشائی به طرف شرق حرکت کرد او در طی سه جنگ در آسیای صغیر کنار خلیج اسکندر و کردستان کنونی ترکیه سیاه هخامنشی ها را شکست داد و ايران را اشفال کرد در ظرف

حسفسفست ۲لسضو ار یسق ۱۳

ع ما آمنیان صفیر: فضر و ایران را متصرف شد: در سال ۳۳۰ ی م به قصد هندوستان به طرف باختر (افغانستان کنونی) مارش کرد بعد چهار سال از راه هرات. توس قندهار کابل و بلخ به ماورالنهر رسید با گرفتن ٩‏ هزار عسکر تازه نفس از یونان که در مجموع یکصد هزار عسکر می شد هندوکش را برای بار دوم لیکن این مرتبه از شمال به جنوب عبور کرد. و از راه ولایات شرقی اففانستان در ۳۲۷ ق م به هندوستان لشکر کشید اسکندر و بطلیموس در شرق افغانستان مجروح شدند و سپاه او در جنگ > سالهء افغانستان خسته شده بودند به آنهم او توانست رود سند را عبور و در کنار دریای جهلم «پوروس» پادشاه پنجاب را مغلوب کرد تا کنار دریا باس رفت اردوی خسته او دیگر توان پیش رفتن را نداشت. اسکندر بر گشت و به مقصد ونان در حرکت شد از راه پلوچستان و ايران به بایل آمد در آنجا به عمر ۳۲ سالگی جهان کشای افسانوی این جهان را پدرود گفت و به آغوش تاریخ پیوست آمپراطوری بزرگ او که از دریای سند تا ادرياتيك و از مصر تا قفقاز پهنا داشت بین جانشینان مقتدر او تقسیم شد. مقدونیه یونان به تصرف آنتی گونوس. مصر و مضافات آن در سلطه» بطلیموس . شام و ایران و افغانستان در تحت حکمروانی سیلوکوس قرار گرفت محدوده» افغانستان امروزی شامل چهار والی نیشن بنام باختر و سغدیانه. کایلستان. هریو و سیستان. قندهار و بلوچستان بود. سیلوکوس در ۲۰۵ ق م از دریای سند عبور و به هند لشکر کشید در هند درین وقت سلطنت مقتدر به رهبری چندراگیتا موریا که سلطنت مکدهه هندی را سقوط داده و قسمتی از متصرفات یونانی را متصرف شده بود قدرت داشت گپتاموریا نخستین کسی است که دولت مقتدر و مرکزی هند را ساخت و سیلوکوس را از سواحل سند مجیور به عقب گرد نمود. ضمن موافقه باسیلوکوس در مقابل پنجصد فیل قباله» قام ایالات واقع در جنوب هن‌دوکش را از او گرفت. با گرفتن نصف افغانستان کنونی راه برای بودایزم باز شد. دولت یونانی باختری اثغانستان ۱ دیودوت اول که از طرف انتیوکوش دوم شاه ایران و شام به حیث والی باختر و سفدیانه مقرر شده بود در سال ۲۵۰ ق م استقلال یوئانو باختری را اعلان کرد. ایوتیدم مقتدر ترین پادشاه سلسلهء یونان و باختری است دیودوت دوم جانشین او از ۲۶۵ ق م تا ۰ ق م با دولت جدید اشکانی یا تارتی ايران که در شمال مغربی افغانستان (خراسان کنونی) تشکیل و در ۲۶٩‏ ق م اعلان استقلال کرد ایوتیدم در (۲۳۷ ق م) هجوم

۱۳ صسفسیتست الستسوار یس

انتیوکوش سوم شامی را از افغانستان به مصاله عقب زد و ولایات جنوپ هندوکش را بدون جنگ از تسلط هند آزاد کرد در غرب تا ایالت توس پیش رفت مورخین فکر می کنند که در ۲۰ ق م کاشغرستان را نیز شاید فتح کرده باشد درین وقت بلوچستان را گرفت همدرین وقت شهر سازی. راه سازی؛ آبیاری. مالداری و پیشه وری کشف شد سکه. نقره و طلا ایوتیدم موجود است. دمیتریوس در ۲۰۰ تا ۱۱۰ ق م تا سند و پنجاب پیشرفت تکسلا را تصرف کرد مناندر سبه سالار دمتریوس هند شمالی را تا کنار گنگا تسخیر کرد حدود افغانستان از دشت های ایران تا گنگا از حوزهء سیحون و جیحون تا بحر هند بود. فشار اسکائی ها از داخل و حملات اشکانی ها از بیرون سبب شد هیلومکس پادشاه یونانو باختری در ۱۳۵ ق م از شمال هندوکش بخدی به جنوب هندوکش آمده کاپیسا را پایتخت گرفت این خاندان در اواخر قرن اول ق م با سلطنت یونانو باختری از اثر فشار پارتها و اسکائی ها منقرض گردیدند پارتها و اسکائی ها از آخر قرن اول (۷۵ میلادی) در سیستان و حوزه» سفلی سند حکومت هائی مستقل داشتند.

دولت کوشانی شاهان (۶۰ تا ۰

قبائل ستی در اصل در کاشفرستان (ترکستان چینی) سکونت داشتند همچنان در حوزهء سیحون شمال بحیره شمال بحیرهء خزر و شمال بحیرهء سیاه زیست میکردند از فرن ۷ تا ۳ ق م ازتبانشان تاارال کُسترش یافتند. کوشانی ها يا پوچها شرقی ترین قبائیل ستی است که بین توسن هوانك وکی لین سکونت داشته و با هوانك نوهازدو خورد داشتند در اثر فشار هوانك نوها از حوزهء ایلی و تارم عبور کرده وارد حوزه ین النهرین سیحون و جیحون شدند. از فشار این ها اسکائی ها و تخارها از حوزهء سیحون و جیحون به افغانستان ریختند و تخارستان بنام شان شد. ایوچی ها جیحون راعبور باختر را اشفال کردند. سوار کاران آسیای مرکزی که هجوم شان بالای باختر ادامه داشنت در هجوم قدیم تورانیان و درین زمان قبائیل ستی به افغانستان ریختند که یکی هم یوچی ها بود. این هجوم باهجرت ها بود مانند هجوم چنگیز مجرد نبود که آمد و رفت هجوم با هجرت در ساختار کشور و تشکیل دولت نقش اساسی داشت. یوچی ها که به شمال آمده بودند هر قبلية از خود: رئیش داشعند» رئیس کوشانی ها تام قبائیل دیگر رازیر ادارهو نفوذ خود قرار داد به این صورت دولت کوشانی به میان امد اولین بادشاه مقتدر کوشانی

یقت التوار ی ۱۶ کجولا کدفزس است. که هندوکش راعبور درسال ۰ءمیلادی دولت کابلستان را با نفوذ پارتها (پهلواها) از بین برد در غرب تا ایالت پارتیه پیش رفت تشکیل دولت که اضافه تر از افغانستان کنونی بود تا سال ۷۸ میلادی انجام شد. یا کدفیزس دوم بعد پدر خود هند شمالی را اشفال کرد.

ما کدفیزس بخاطر گرفتن راه ابریشم بالای کاشغرستان حمله کرد. سپاه کوشانی را جینی ها در کاشفر شکست سخت داد. کوشانی ها مجبور به قبول باج و خراج شدند پادشاه مقتدر کوشانی افغانستان کنیشکا بین سال ۱۲۰ تا ۱۹۰ میلادی سلطنت کرد او . پایتخت رااز شمال هندوکش به جنوب آن به منطقه بگرام انتقال داد پشاور پایتخت زمستانی کنیشکا بود. او دولت اشکانی. کاشغر. یار کند و ختن را فتح نود حدود ملکت ار از دریای گنگ و جیحون و تارم تا ایران بود. جانیشان کنیشکاء در زمین های گرم نرم و توانگر هند ناپدید شدند اسودوا پادشاه متأخر کوشانی بود که در هند از بین رفت که از ۱۸۲ تا ۲۲۰ میلادی قدرت داشت بعد او دولت کوشانی به امارات تجزیه شد که بزرگترین آن دولت کابلستان بود که از کاپیسا تا سواحل سند سلطه داشت.

کوشانیهای کوچک (کیداری ها):

این رقت هانها در چین و گپتاها در هند به قدرت رسیده بقایای کوشانی را از بین برد. از باعث حملات سوارکاران آسیای مرکزی به باختر کوشانی کوچك به جنوب هندوکش خود را کشیدند رئیس شان بنام کیدارا دولت کوشانی های کوچك را از کاپیسا تا سواحل سند تشکیل کرد که بنام کیداری ها معروف شد که تا ظهور یفتلی ها برای یکصد سال حکومت کردند.

هیا طله (یفتلی ها):

در اصل از قبائیل ستی بوده در اوائیل قرن پنجم میلادی جیحون را عبور وارد شمال افغانستان شدند در ۶۲۵ میلادی در تخارستان دولت ساختند. قبیلهء مشهور آن زاولی که زابل و زابلستان را ساختند پادشاه اول یفتلی افتایلتو و بعد مهر پور اند یفتلی ها در جنگ مرو از بهرام گورساسانی شکست خورونه‌اما در نیمه» دوم قرن پنجم یزد گرد ساسانی را در حوزه» مرغاب شکستند مقتدرترین پادشاه یفتلی اخنشور است در حدود ۰ میلادی به قدرت رسید. سپاه ایران راتباه و شهنشاه فیروز ساسانی را اسیر گرفت که با قبول باج رگروگان ماندن پسرش بنام قباد رها شد در ۶۸۰ میلادی بار دیگر حمله

۱ متیقت التواریق

کرد بعد شکست فیروز در میدان جنگ کشته شد. بلاش برادر فیروز به تخت نشست. اخنشور قباد را که خواهرش زن اخنشور بود با سپاه امدادی به تخت ايران شاند. بعد ولایات جنوب هندوکش را ازکیداری ها گرفت. آنها به شرق افغانستان فراری شدند. بعد مرگ اختشور پادشاه دیگر یفتلی تورامانا به هندوستان حمله کرد. دولت گپتا های هند را مفلوب کرد بعد ها مهراکولا . گیتاهای هند را شکست داده هند را تجزیه نمود. هندی ها بالای مهراکولا حمله نموده او را به طرف سند و کشمیر عقب زدند. امارت کوچك یفتلی ها تا سال ۵۱٩‏ میلادی در افغانستان باقی ماند. ترك های آسیای مرکزی و ساسانی ها متحدانه دولت های محلی یفتلی ها را در شمال و غرب افغانستان کنونی بشکستند در ۵۱7 میلادی اراضی چپ جیحون را انوشیروان ساسانی اشفال کرد . بعد ترکها بدخشان تامیمنه را از ساسانی ها گرفتند و حکومت ترکی در شمال اففانستان در ۰ امارت که مرکز آنها قندوز و عنوان تگین شاهی داشت بر قرار بود.

لشکر کشی مسلمانان عرب به اثغانستان:

در سال ۱۷۰ میلادی ۶٩(‏ هجری شمسی) پنجاه هزار نفر عسکر مسلمانان عرب به شکل خانه کوچ به قیادت رییع بن زیاد وارد مناطق جنوب غرب آفغانستان امروزی شد تا بلخ پیش آمده سکونت پذیر شدند. قتیبه درسال ۸٩‏ ه ش «سپهبد» شاه محلی بلخ را سغلوب و بلخ را فشتح کرد. در ۱۱۹ هش مردم بلخ بصورت کل اسلام را پذیرفتند.

مرکز نظامی مسلمانان کوفه بود از آنجا به سه استقامت یکی مرو ونیشاپور و مرغاب دوم از بلوچستان و مکران و سند و سوم از سیستان به طرف سر زمین های موجودهء افغانستان مارش کردند در سال ۶٩‏ ه ش ربیع حارثی حاکم مسلمان اموی سیستان با رتبیل پادشاه کابلستان مواجه شد.

در ۵۰ دش عباد سر لشکر مسلمان عرب از سیستان به طرف کابل حرکت کرد. رتبیل شاه در قندهار او را متوقف ساخت. در سال (۱۰) ه ش یزید سر لشکر مسلمان کشته و بوعبیده اسیر شد در ۶۱ هجری شمسی عبدالعزیز والی مسلمان سیستان از سپاه کایل شکست خورد در ۷۰ هجری شمسی حاکم مسلمان سیستان در نزديك بست مغلوب کابلشاه گردید در ۷۹ ه ش حجاج والی عراق سر لشکر عبیداللّه را حاکم سیستان مقرر و مامور فتح کابل کرد. که از کایلشاه شکست خورد. در ۷٩‏ ش لشکر ۱۲۰۰۰ نفری

میسقت ااستسوار یس ۱۹ بنام جیش الطواویس به سرکرده گی عیدالرحمن بن اشعت با دو میلون درهم مخارج حرکت کرد رتبیل شاه از بست قبول خراج کرد عبدالرحمن رد کرد. رتبیل شاه به کابل عقب نشست از باعث زمستان عبدالرحمن به کُندی و آهسته گی حرکت میکرد حجاج برآشفت عبدالرحمن با حجاج در جنگ شد بعد شکست به کابلشاه پناهنده شد در ۸۲ ش در کابل مرد يا کشته شد سرش نزد حجاج فرستاده شد قتیبه برادر خود را با لشکر سوق کرد رتبیل با پرداخت هشتصدهزار درهم خراج او را متوقف ساخت بعد در میلون درهم خراج به قتیبه فرستاد تا ۲۳ سال دیگر مصاله بود. اصفح شیبانی حاکم عربی مسلمان سیستان در ۱۰۶ ش در جنگ کابل شکست خورد در استقامت دوم یعنی بلوچستان مسلمانان مکران را در سال ۳۸ ش و قصدار در سا ٩‏ هش فتح کرد و مسلمانان که از بحرین در ۱۶ هجری به بندر دبیل رسیده بودند در ٩۰‏ هجری حجاج سر لشکر بنام محمد بن قاسم ثقفی جوان ۱۸ ساله را با شش هزار عسکر و شش هزار جمازه سوار و سه هزار اشتر بارکش از راه شیراز و مکران و دیگر لوازمات و جهیزات را توسط جهازهائی بحری فرستاد بعد نه روز جنگ بندرگاه دبیل را فتح کرده بعد فتح سند تا ملتان بیش رفت.

قیام ابومسلم خراسانی در اثغانستان:

ابومسلم خراسانی در قریهء سفید نج «سفید دژ» شهر انبار (سربل کنونی) در ٩٩‏ هجری متولد شد. در ۱۸ سالکی به عسکریت و سیاست داخل و به دربار عباسی راه یافت بعد که شخص مقتدری شد خلاف سلطه اموی ها به طرفداری عباسیان در خراسان قیام و اعلان استقلال کرد در یوم 4 شنبه ۲۰ شعبان ۱۳۷ ق مطابق ۱۳۳ ش به حیله و فریب در دعوت مهمانی توسط خلیفه منصور عباسی کشته شد اينکه به چه ترتیب نعش او به خراسان انتقال یافته برایم معلوم نشد اما مرقد او در ولایت لوگر ولسوالی برکی برك در منطقهء چلوزائی زیارت گاه خاص وعام است. که گنبد بلند گلی دارای طاق ها و رواق ها در دو قسمت بیرونی دهلیز و داخلی که مرقد او است ساخته شده و يك قبر بزرگ به طول قریب 4 متر عرض ۲ متر ارتفاع یکنیم متر داخل کنبد است به ابومسلم پهلوان شهرت یافته است در جوار مقبره يك در بند حویلی برای متولی زیارت ساخته شده که متولی زیارت بر علاوه» خدمات مقبره هرروز جمعه صبح وقت قبل از طلوع آفتاب برای مدت نیم ساعت نقارهء را میکوید که صدای آن در در تابستان دو کیلر متر در زمستان تا جهار کیلومتر می رسد و این مغمول از صدها سال ادامه دارد. عوام الناس

۱۷ نسقسیسقست الستصو ار یسق

میگویند نقاره به خاطری کوبیده میشود که از برجی که بر فراز يك شاخه» از کوهی موسوم به خشك کوه قرار دارد دیو بیرون نشود و بداند ایومسلم زنده است و این برج که ۱ شکل يك موضع جنگی یا نقطه» ترصد ر دارد بنام برجك دی معروف است اما چون دیو وجود حقیقی ندارد بلکه يك موجود فرضی خیالی است که در افسانه های کهن از ان یاد شده است بنابران میتوان گفت این نقاره زدن همان رسم سر لشکری و اعلان استقلال و ازادی خواهی شاید بوده باشد که ابومسلم آنرا اغاز کرده بود و به صورت عنعنه باقی مانده است.

در پهلوی گنبد مقبرهء ابرمسلم يك صفه بزرگ و يك باغچه پنجه چنار در مساحت قریب دو جریب زمین است که متعلق به زیارت ابومسلم میباشد و يك چاه اپ که متصل صفه است و به اطراف شرقی و شمالی مقبره يك گورستان بزرگ به مساحت تخمین دوازده جریب زمين قرار دارد و سرك که چلوزائی را به پل جوگی و برکی راجان وصل میکند. از پیش روی دروازه» مقبره بطور شرق و شرب عبور میکند بهسر صورت کابلستان قریب دو قرن برابر لشکر مسلمانان عرب مقاومت کرد در بلغ. هرات و سیستان حاکمیت مستقیم مسلمانان عرب نژاد هفتاد سال ادامه پیدا کرد. که بغاوت مرد زردشتی بنام سندباد از قریه» هروانهء غرب هرات در ۱۳۸ ه.ش در ۱2۵ ه.ش قیام استاد سیس بادغیس و حریش سیستانی در ۱۶۱ ه.ش قیام های ازرویه در هرات و سیستان و شخص بنام مرزبان زردشتی ومحمد بن ش‌داد سر بسرافراش‌تند و در ۱۵۶ ه.ش حکیم بن عطا بادغیسی قیام کردند که همه اين قیام ها توسط قوت نظامی مرکز خلافت سرکوپ شدند در ۱۷۳ و ۱۷۱ ه.ش مسلمانان به سرلشکری یزید بن جریر و عیسی به کابلستان حمله کرند که موفقیت نیافتند در ۳۵۸ ه.ش حمزهء سیستانی قیام واعلان استقلال کرد که نا کام ساخته شد تا بلاخره طاهر فوشنجی که خلافت را از امین مر هارژن از شید خلیفه. عیاسی بزای مامون الرشتد سر دیگر هارون الرخید گرفت ر خود به یاداش این خدمت از طرف مامون به سپه سالاری اردو و ولایت خراسان سر فراز گردید که در سال ۲۰۰ ش اعلان استقلال و سلطنت را در خراسان کرد . که اساس خاندان طاهریان را گذاشت.

سلطنت طاهربان از ۲۰۰ ش تا ۲۵۱ ه.ش

طاهر بن حسین فوشنجی در قرن ۸ میلادی یعنی قرن ۲ هجری ش در فوشنج (زنده

مقیقت الستواریسق ۱۸ جان کنونی) متولد شد پایتخت طاهریان شهر نیشاپور بود بعد طاهر پسر او طلحه بن طاهر در ۲۰۱ ش و علی بن طاهر در ۲۰۷ش و در سا ۲۰۸ ش عبدالله بن طاهر و بعد از و طاهر دوم بن عبداله در ۲۲۳ ش به سلطنت رسید و بعد او پسرش محمد بن طاهر دوم از ۲۶۰ ش تا اخیر ۲۵۱ ش بادشاهی کرد. بعد قدرت به صفایان رسید.

صساربسان از ۲۵۱ تا ۲۸۹ ه.ش

بیانگتران ايي سل بعقرب لت عفاری از قرب فان سای شاک کر در زرنج بعد شامل دسته» عیاران شد از باج گیری و راه گیری مقدار پولی که بدست می آورد بالای دستهء خود توزیع می کرد سبب نفوذ و نفوس و قوت او شد. صالح حاکم مطوعه را در جنگ احمد بن طاهر كمك کرد. که حکومت بست از یعقوب شد. صالح را مضطرب و در هم نصر را امیر سیستان و خود را سپه سالار اعلان کرد در ۲۳٩‏ ش نصر را خلع و خود حاکم سیستان شد در ۱ شاه کابلستان و صالع مطوعه را در قندهار شکست که کابلشاه کشته شد و صالح اسیر و زندانی و در زندان مرد یعقوب خوارج را شکست و عمار سر کردهء خوارج را به دروازه» زرنج آویخت و صالح بن حجر طرفدار کابلشاه را در بست شکست داد هرات و فوشنج را از طاهریان گرفت. در ۲۶ شیراز را فتح و در ۰ ش پسر کابلشاه را در جنگ زابلستان اسیر گرفت و کابلشاه را که دومین نفر سلسله برهمن شاهی شیوائی مذهب بود در کابل شکست داد کابلشاه پایتخت کابل قدیم را از کنار دریای لوگر به گردیز بعد به کنار دریای اتك منتقل ساخت.

بعقوب بمد فتح کابل از راه بامیان پیش رفت بلغ را از بوالعیاس و در ۲۵۱ ش نیشاپور مرکز طاهریان را گرفت. امیرمحلی ایو منصور افلخ را تابع در ۲۳۵ ش محمد بن واصل والی ایران را مغلوب در ۲۵ ش در جنگ مقابل خلافت بغداد در نزديك قصر شرین از قوهء عباسیان شکست خورد سپاه بغداد آب دجله را به عسکر گاه یعقوب باز کرده بود .

یعقوب بلاخره در ۲۵۷ ش بی همه چیز از جهان رفت. او اولین پادشاه اسلامی بود که مرکز خلاقت بغداد نام ار را در پهلوی نام خلیفه در خطبه ذکر میکرد. بعد مرگ یعقوب برادرش عمر لیث به تخت نشست.

منصور خلیفه» بغداد منشور ایران و هند و عنوان شحنه گی بغداد و ولایت حرمین داد در مقابل عمر لیث بیست میلون درهم به خلیفه حق القاطعه میداد زمانی آنرا معطل

۱۹ همتیقت التسواریق

فرد خلیفه موفق عمر را در خطبه ها لعن و طعن گفت و سپاه بغداد عمر را مغلوب و ایران را تصرف کردند لشکرکشی عمر در ۲۱۱ ش به ايران نتیجه» نداشت بغداد که درگیر مصر بود طور موقت حق القاطعه را نصف کرد (ده میلون) بعد رفع نزاع دوباره آنرا بحال اول کرد و به ایران لشکر فرستاد که در سال ۲۵۸ ش در منطقه اصطخر از عمر شکست خوردند حق القاطعه دیگر از بین رفت این وقت سپاه صفاری قدرت حکمو سومیین بادشاه برهمنی کابلستان را در لوگر شکست داد و معبد بودائی سگاوند (سجاوند) را تخریب اضام و بت های آن غنیت شد در ۲۷۱ ش امیراسمعیل سامانی عمرلیث را مغلوب و خودش را اسیر و در ۲۷٩‏ ش او را به بغداد فرستاد در زندان بغداد بعد مرگ موفق او را کشتند بعد او طاهر بن عمر صفاری پادشاه شد و ایران را اشفال کرد . نسبت حملات و اختلافات در ۲۸۱ به والی ايران خود پناه برد در سیستان در ۲۸۸ ش شیث بن علی بن لیث پادشاه شد در لشکرکشی به ایران والی ایران را شکست داد با مداخله قوای بغداد شیث اسیر شد و در زرنع محصد ین علی بن لیث پادشاه شد بغداد منشور افغانستان را از کیسه» خلیفه به سامانیان بخشید در ۲۸۹ ش امیر سامانی وارد سیستان و محمد در رخد اسیر سامانیان و معدل برادر محمد شهر زرنج پایتخت صفاریان را به امیر احمد سامانی تسلیم کرد و سلسله صفاری ختم شد. افغانستان و سامانیان ۱ خاندان زردشت بلخ بوده که سامان خدا موسس این سلسله و حاکم بلخ با اسد والی عربی خراسان دوست شد. دین اسلام را پذیرفت نام پسر خود را اسد گذاشت پسران اسد نوح سامانی در سمرقند. احمد در فرغانه و الیاس در هرات حاکم بودند. ابراهیم بن الیاس به سیه سالاری طاهریان رسید. احمد در ۲۳۵ ه.ش فوت و نصر حکومت سمرقند را گرفت و اساس سلطنت سامانی را گذاشت و طراز را فتح در ۲۸۰ ش گرگان. طبرستان و ری را گرفت در ۲۸۱ ه.ش وفات کرد بسرش امیر احمد سام‌انی در ۹ ه.ش سیستان و بست را از صفاریان گرفت. در ۲٩۳‏ ه.ش توسط غلامان دربار کشت شد ترش نصر ین اد شامای لادگاهر سیاهشامان با خرن او قدهار رسیزنهه بعد مرگ نصر در ۳۲۰ ه.ش نوح بن نصر پادشاه که در ۳۳۲ ه.ش مرد پسرش عبداللك پادشاه و محمد بلعمی وزیر بود. الپتگین غلام ترکی زبان دربار سامانی عضو گارد شاهی در ۲۳۸ ه.ش به سبه سالاری رسید. عبداللك در ۳۳۹ ه.ش وفات کرد .منصور بن عبدالك یادشاه شد. الیتگین طرفدار پادشاهی نصر بن عبداملك بود.

مقیتت التواریخ ۱ ۲۰ امیر منصور سامان در ۳۶۰ هش سپاه به سرکوبی الپتگین به اطراف بلخ فرستاد که از دست الپتگین در تاشقرغان (خلم) شکست خوردند الیتگین خود را به غزنی کشید و غزنی را از ابوبکر لاويك حاکم آنجا در ۳۶۱ ه.ش گرفت و اساس حکومت غزنوی ها را گذاشت.

غسزنسو بسان ٩٩۲‏ - ۱۱۶۸ میلادی (۳۶۱- ۵۲۷ ه.ش)

الپتگین در ۳۲ ش مرد ابراهیم به جایش نشست بعد تر حکومت بدست بلکاتگین و پریتگین افتاد دایرهء حکومت محدود به غزني بود. در ۳۵۹ ه.ش سبکتگن جدید الاسلام افسر و داماد الپیتگن به حکومت رسید. که موسس سلطنت غزنویان است بنام امیر خراسان اعلان سلطنت کرد بست را از بای توز گرفت و ابوالفعح بستی را به دبیری مقرر کرد قصدار را گرفت و در ۲۹۱۵ه.ش بعد شکست برهمن شاهان لغمان را گرفت در ۲۷۲ ه.ش بخارا و بعد ترنیشاپور را گرفت در شمال اففانستان سیمجور را کشت و فایق را فراری کرد. دولت او از بلخ تا سواحل سند و از هرات و نیشاپور تا بست و بلوچستان وسعت داشت در ۳۷۰۱ ه.ش سبکتگین مرد سلطان محمود غزنوی بسر او به عمر ۲۷ سالگی در نیشابور و اسمعیل برادرش در بلخ اعلان سلطنت کردند محمود اسمعیل را در جنگ غزنی شکست داد و اسیر گرفته در جوزجان محبوس کرد. محمود سپاه سامانی را در مرو مغلوب ۰ توس و غرجستان را فتح و سیستان را در ۳۸۱ ه.ش گرفت در ۲۸۹٩‏ غور و در ۳۹۰ ه.ش قصدار در ۳۹٩‏ ه.ش خوارزم را گرفت. محمود با پنجاه هزار عسکر خود ايلك خان را که در سال ۳۸۶ ش تجاوز کرده بود در بلخ شکست داد در ۰۳ ه.ش از جیسحون عبور با قدرخان ایلك خانی قرار داد عدم تجاوز منعقد کرد. در ۳۸۰ ه.ش برهمن شاه را در ویهنسد شکست و پشاور را مرکز عسکری ‏ گرفت در ۳۸ ه.ش حکومت اسمعیلیه ملتان را سقوط داد در ۳۸۹ ه.ش به پنجاب حمله کرد در ۳٩۳‏ ه.ش تانیسر در ۳۹۶ ه.ش کشمیر در ۳۹۹ ه.ش قنوچ را فتح و در 4۰۶ هش برهمن شاه را با مرکزش در کنار چپ ستلح از بین برد گوالیار و کالنجر را در 4۰۰ ه.ش و سومنات را در ۶۰۳۲ ه.ش فتح کرد و بت ها را بشکست افتخار و لقب بت شکن را حاصل نود در 4.۳۲ ه.ش مکران اظهار اطاعت کرد. همدان و اصفهان را در ۰۷ ه.ش از مجدوالدوله دیلمی گرفت قلمرو غزنوی از قزوین ایران تا ستلبح در هندوستان شمالی و از خوارزم تا بحیرهء عرب وسعت یافت در ۰٩‏ ه.ش به عمر ۵٩‏

۲۱ هقمیمقست الستسواريیق

سالگی وفات یافت در مام قلمرو محمود غزنوی زبان دري رایج گردیده بود در دوران او شهر غزنی لقب عروس البلاد حاصل کرد چهار صد شاعر دری زبان به دربار او جمع بودند بعد وفات محمود پسرش محمد از جوزجان به غزنی مد اعلان سلطنت کرد. درباریان محمد را محبوس و مسعود را دعوت کردند مسعود از اصفهان به راه نیشاپور. هرات و بلخ به غزنه آمد برادر محبوس را کور کرد. خلیفهء بغداد منشور نام آسياي ۱ وسطی را به مسعود فرستاد مسعود دوبار به هندوستان لشکر کشید. ار شخصی تجمل پسند. قوی البنیه. دلیر. خود خواه و بدگمان بود قلعهء سر ستی و کانسی را در هند گرفت. قوت بدنی او به اندازه بود که ۲۷ پیمانه شراب میخورد به آنهم به وضع خود حاکم بوده فوری وضو کرده فاز میخواند تخت طلائی او به میلون ها درهم در سه سال جور شد. در صرف از پول خزانه دست کلان و بازداشت در عروسی شهزاده مردان شاه ده میلون درهم جهیزیه به عروس داد . چهار هزار غلام بچهء کمر بند طلائی داشت . اسپان يدكي او یراق مرصع به جواهر و طلا داشت. هنگام حرکت کردن هشتاد اسپ سوار تشریفاتی به پیش روی و پهلوی او میرفت باری به ابونعیم ندیم يك میلون درهم به عنصری شاعر هزار دینار به دیگر شعرا هر کدام بیست هزار درهم به مطریان سی هزار درهم عطیه داد عطایای او از پنجصد دینار و یا دو هزار درهم کم نبود. او برای فیل یکصد محوطه در غزنی و یکهزار ششصد عدد فیل در کابل داشت ترکمنها باده هزار اسپ سوار سبك بار که صرف قمجین بدست داشتند دوبار مسعود را شکست دادند ترکمنها در ۶۱۷ هه.ش در نیشاپور بنام طغرل بیگ خطبه خواندند جنگ سوم در سرخس و چهارم در راه مرو بین مسعود و ترکمانان واقع شد مسعود به غزنی آمده راه هند در پیش گرفت. سپاه در عرض راه او را خلع و خزائین را تاراج کردند و امیر محمد نابیتا را به تخت نشاندند امیر محمد در زندان سجاوند از طرف مسعود زندانی بود. امیرمحمد قدرت را به پسر نیمه دیوانه اش امیر احمد داد. اولین کار امیراحمد قتل مسعود بود. مودود بن مسعود از یلخ آمد با کاکا و پسر کاکا در بین راه جلال آیاد و پشاور جنگ کرد . محمد و احمد را با خانواده کشت و به غزنی آمد به تخت نشست و در ۲۲ هش سلجوقی ها به بست حمله کردند و پنجاب شورش نود مودود در ۶۲۸ ه.ش وفات کرد امیر عبدالرشید بن محمود پادشاه شد طغرل یکی از افسران عبدالرشید را کشت بعد طفرل نیز کشته شد.

فرخزاد در ۶۳۱ ه.ش مرد و ابراهیم پادشاه شد توسط معاهدهء مناطق از دست

حقیتت التواریخ ۱ ۲۲ دادهء بلخ. مرو. هرات و نیشاپور را طور رسمی به داود سلجوقی تسلیم کرد در ۶۵۱ ش در جنگ تخارستان شکست خورد به طرف هند رفت دو يا سه قلعه» عسکری را بگرفت بعد در 1٩۷‏ ش مرد . چهل دختر و سی و شش بسر داشت از جمله امیر مسعود سوم تا سال 1٩۳‏ ش پادشاهی کرد . ارسلان شاه جانشین مسعود سوم خاندان خود را تباه کرد. برادر اندرش بهرام که خواهر زاده سنجر سلجوقی بود به کمك و اشتراك سنجر در ۶ ش ارسلان شاترا در غزنی بشکست. بهرام به تخت غزنی تکیه کرد . بهرام یکی از سرکردگان غور را در غزنی کشت سیف الدین غوری برادر قطب الدین بهرام شاه را از غزنی به هند فراری ساخت. زمستان که راه غزنی و غور مسدود بود بهرام آمد سیف الدین را کشت و خود به تخت نشست.

علاء الدین حسین غوری به انتقام گرفتن به غزنی لشکر کشید در ۵۲۷ ه.ش بهرام شاه را مغلوب و بهرام در ۵۳۰ ه.ش در آوره گی مرد علاالدین شهر غزنی را بعد قتل عام آتش زد و به خاکستر مبدل ساخت بعد اين کار به جهانسوز معروف شد. بعد خسروشاه به غزنی امد پادشاه شد. قرغزها سلطان سنجر سلجوقی را مغلوب و به غزنی آمد خسروشاه را به لاهور فرار دادند.

خترو و ترش خسرواملت تا سال هش در لاهیر حکافت کردند. عبات الدین غوری غزها را از غزنی و غسزنویان را از لاهور دور کرد » بقایای غزنویان خاقه یافت.

اثغانستان و سلجوقی ها

سلجوقی ها در شمال مغرب افغانستان و خراسان به قدرت رسیدند در ۶۱۷ ش نیشاپور و در ۶۲۳ ش غزنی در ۶۶۱ ش بغداد و شامات را گرفتند وحدت سیاسی ایران

را یعد ساسانیان تأمین و خلیفه» عباسی دختری به او داد و امپراطور روم شرقی تحفه. فرستاد طفرل در ۶4۲ ش وفات کرد پسرش آلب ارسلان پادشاه شدو رومانوس. دیوجانوس امپراطوری روم شرقی را در ارمنستان در ۶4 ش مغلوب کردو دخترش را برای ملك شاه پسر خود گرفت در ۵۱+ ش در ماژرالتهر بدست یوسف قلعه دار کشته شد. پسرش مك شاه پادشاه شد ماژرالنهر فتع بعد مرگ او وترور خواجه نظام اللك طوسی توسط اسمعلیه های حسن صباح که در قلعه» الوت بودند در ۶۷۱ ش سلطنت سلجوقی ها دچار هرج و مرج شد سلطان سنجر در ٩۱‏ ش مرو را مرکز گرفت و شمال افغانستان را تصرف کرد در ۵۳۱ بعد شکست با ملکه خود بدست ترکان غز اسیر شد

۳9 صد هزار " داشتند. سلطنت غوریان: ماهویه سوری زمامدار مرو در قرن هفتم یزد گرد ساسانی را کشت با مسلمانای

عرب داخل ماس و مسلمان شد. اولین نفر از امرای محلی غور در زمان اسلام امیر فولاد

شنسی است. امیر سوری نفر سوم خاندان است محمود غزنوی بوعلی پسر امیر محمد سوری را عوض پدرش حکمران محلی غور تعین کرد. بعد عباس برادر زادهء او به قدرت رسید سلطان ابراهیم غزنوی او را خلع حکومت را به محمد بن عباس سوری داد بعد ها قطب الدین حسینی جانشین او گردید که در شورش داخلی غور کشته شد عزیزالدین بسر قطب الدین به قدرت رسید و غور را بین هفت پسر خود تقسیم کرد. قطب الدین محمد

جانشین عزیز الدین به عنوان ملك ابا شهر فیروزکوه را عوض مرکز قدیم (ورساد)

پایگاه خود انتخاب کرد که در غزنی توسط بهرام شاه کشته شد او نسبت اختلافات

خانواده گی به دربار بهرام شاه بناهنده شده بود. سیف الدین سوری برادر قطب الدین با

لشکر غوری ها به غزنی حمله کرد بهرام شاه به‌هند فرار کرد. زمستان که راه غور و

غزنی مسدود بود بهرام آمد غزنی را گرفت سیف الدین را با وزیرش مجدالدین اعدام

کرد. بهاء الدین سام بن حسین جانشین سیف الدین در لشکر کشی انتقامی در راه غزنین مرد. جایش را علا الدین حسین بن حسین بن سام غوری گرفت که موسس سلطنت غوری

گفته میشود. ار دارای خصلت هامتضاد بود ار عیاش اما جنگجوی تحصیل کرده و

ادیب اما قسی القلب. دلیر و متکهرولی چرب زیان و فریب کار او در سه جنگ انتقامی

داور. تکین آباد و غزنین در ۵۲۷ ه.ش بهرام شاه غزنوی را بشکست و غزنی را آتش

زد ویران کرد و مردان را کشت و زنان و اطفال را اسیر گرفت. شهر و خانه ها را غارت کرد اجساد سلاطین غزنوی را به استثنائی محمود . مسعود

و ابراهیم بیرون کردو سوختاند و بر خرابه های غزنی يك هفته جشن و سرور و عياشي بر

پا کرد بست را نیز ویران نمود. و چندین نفر روحانی اسیر غزنی را کشت با خون آن

خاکی را که از غزني در توبره آورده بود مخلوط کرد در کوه های فیروز کوه مناره ها

ساخت او از سلطان سنجر شکست خورد اما با چرب زیانی خود را خلاص کرد .

علاءلدین به جهان سوز معروف شد بامیان. تخارستان. گرم سیر زمین داور. بست.

مرغاب غرجستان. و تولك را تصرف کرد بعد مرگ او سیف الاین محمد در

حق‌سفست الستسوار یس 1 ۶ ش به قدرت رسید. و پیروان اسمعلیه را در همه جا اعدام کرد در [ 8 ۳ ه.ش به پشت سر کشته شد. غیاث الدین و شهاب الدین که هفت سال را در زندان کاکای خود

۱ . جهانسوز سپری کرد. و توسط سیف الدین رها شده بود. سبه سالار به غیاث الدین

بیعت کرد . و پادشاه شد شهاب الدین قرماندان گارد محافظ شاه بعد تر سبه سالارشد در ۵۵۶ ش مرو را گرفت غرجستان تخارستان سیستان . مکران. گرگان. کابلستان و گردیز تابع غور شد در ۵۵۷ ش ملتان در ۵۵۸ ه.ش پشاور در ۱۰ ۵ه.ش لاهور در ۵۷۵ ه.ش پنجاب را تصرف کردند سیه سالار شهاب الدین در ۵٩۸۰‏ با یکصدوبیست . هزار عسکر خود سه صدهزار عسکر پتهورالی و گاندی رای دهلی را شکست داد . اجمیر. سوالك. هانسی و سرستی را بگرفت در ۱ سش بنارس و در ۵۷.ش تا نزديك اگر « سوقیات نود سلطان غیاث الدین بعد از سال سلطنت در ۵۸۰ ش به عمر ٩۳‏ سالگی در هرات فوت کرد برادرش شهاب الدین به تخت نشست و شور شیان پنجاب را شکست داد در باز گشت از پنجاب در کناره؛ دریای جهلم یا نیلاب از دست فدائیان شورشیان در ۵۸۶ ه.ش کشته شد جسدش را از راه کرمان (کُرم) به غزنی آورده شد و مدفون گردید محمود بن غیاث الدین به تخت نشست در سال ۵٩۱‏ ه.ش افراد علیشاه " خوارزمی از کوه مشرف بر قصر دوزدانه فرود آمدند پادشاه مست و مدهوش را در شب کشتند. پسرش شهاب الدین سام چهارده ساله پادشاه شد اول کارش حبس خاندان شاهي و اعدام پنج نفر اتباع علیشاه و قاتلین پدر بود. علاء الدین اتسز حسین غوری به کمك سلطان محمد خوارزم شاه فیروز کوه را متصرف شد محمود را با خانواده محبوس کرد.

اتسز پسر جهانسوز بود در ۵٩۳‏ ه.ش تاج الدین یلدز حاکم غزنی به فیروز کوه سپاه فرستاد اتسز کشته شد حکرومت غور به علاء الدین محمد بن ابوعلی کاکا زاده. غیاث الدین غوری داده شد که او در ۵٩۳‏ ه.ش غور را بدون جنگ به خوارزم شاه حفه داد .

ائخانستان و خوارم شاهیان: خوارزم در انتهای شمال مغربی اففانستان در فرون اولي اسلامی دارائی حکومت محلی بنام آل عراق بود بعد جای آنرا آل مامون گرفت که یکی از آنها ایوالعباس مامون

۵ ۲ : ۳۱ میلست الستسوار یس

بن مامرن ین محمد مرد علم پرور که سینا. ابوریحان سهیل و ابواخیر به دربار او بودند بعد سلجوقی ها به اين ولایت تسلط یافتند در عهد ملك شاه سلجوقی در ۶۵۱ ش تا ۶۷۱ ش مرد ترکی زبان از اهل غرجستان بنام انوشتگین غرجه جز درباریان ملك شاه به عنوان شحنه» خوارزم بود محمد پسر انوشتگن در عهد سنجر سلجوقی والی خوارزم مقرر شد پسر او اتسز استقلال خوارزم را در ۵٩۱٩‏ ش اعلان کرد که مغلوب سنجر شد. ایل ارسلان پسر اتسز از ٩۳۵‏ ش تا ۵۶۱ ه.ش سلطنت کرد . سلطان شاه بعد مرگ پدر به تخت نشست. علاء الدین تکش از ۵۷۱ تا ۵۷۸ ه.ش و سلطان علاء الدین محمد بن تکش که قوی ترین پادشاه خوارزم شاهی است از ٩۷۸‏ ه.ش تسا ۸ ش سلطنت کرد. دولت غوری. ترکی سمرقند و فراختانی کاشفرستان را تصرف و شهنشاهی بزرگ تشکیل کرد. در سوقیات به طرف بغداد زمستان سرد عساکر او را در همدان زیاد تلف کرد. به ماورالنهر بر گشت در فکر تصرف چین بود اما چنگیز به سر راه او در مفولستان بود. ۱

چنگیزخان که قصد تجارت با خوارزم شاه داشت تجاران مفولی با کاروان اموال خود به قلمرو خوارزم شاه داخل شدند افسران خوارزم شاه کاروان تجار مغولی را غارت و تجاران را کشتند و هیأتی که جهت بررسی موضوع به دربار سلطان محمد خوارزم شاه آمد هیأت را نیز کشتند چنگیز به غیض و غضب شد در ۵۹۷ ش به خوارزم لشکر کشید سلطان محمد خوارزم شاه از نیشاپور به سمرقند و از راه بخارا به طرف امو امد

محمدشاه با اردوی چهارصدهزار نفری خود شهر به شهر عقب نشست. جلال الدین پسر شاه و افسران دیگر دفاع قدم به قدم را بیشنهاد کردند شاه قبول نکرد اردو را بنام دفاع از شهرها به ولایات تقسیم کرد . و امر انتقال خانوادهء خود را به ایران صادر کرد . جلال الاین پيشنهاد کرد که اردو به ار سپرده شود جلو هجوم دشمن را می گیرد شاه رد کرد. جلال الدین به يك عده افرادیکه داشت جنگ کرده به پروان. غزنی. جلال آباد رفت و ستد را عبور کرد بعد از راه هند به ایران رفت مازندران را گرفت در ۱۰٩‏ ه.ش اوکتای پسر چنگیز جلال الدین را در جنگ آخری ایران مغلوب کرد جلال الدین به کردستان فرار کرد و نا پدید شد باید گفت شهر اورگنج پایتخت خوارزم شاهیان بود..

هقی قست التسواریق ۲

افخانستان و مخولیان چنگیزی

مفول ها که در مغولستان چادر نشین بودند به واسطه چنگیز خان مشهور شدند نام اصلی چنگیز توجین بود .

شخص بی سواد. جاه طلب قوی هیکل. بلند قامت. دراز ریش پیشانی فراح و معنهد به خدا بود. او عادت داشت قبل از آغاز جنگ و حمله و در مقدمه. حوادث بزرگ خلوت اختیار نموده ریسمان به گردن می بست برای پیسروزی خود مناجات و نیایش میکرد. او از قبل گفته بود و می گفت که روزی خواهد رسید که احفاد و اولاد من زنان زیبا را به آغوش کشیده لباس خوب به تن نموده. اسپان خوب سوار و غذا های لذیذ خواهتد خورد در عسکرگاه خود در مرغاب روزی گفته بود از من به واسطه این اعمال که می کنم نام عجیب در تاریخ خواهد ماند قاضی وحید الدین فوشنجی که از جمع اسرا بود گفت چون تام مردم را می کشید نام تان در بین نخواهد ماند. او در ۱۳ سالگی که پدرش مرده بود به حکومت آل کریت فرار و پناه برد. پدرش یسوگا رئیس قبلیه بود حاکم آل کریت طغرل خان (اونگ خان) به ذریعه» جنگیز قبائیل ترك و صفوی را منقاد گردانید اونگ خان بالای چنگیز مشتبه شد خواست او را از بین ببرد با چنگیز خان داخل جنگ شد در جنگ سوم ۵۸۱ ه.ش چنگیز غالب شد اونگ خان را با تمام خاندان او از تیغ کشید قلمرو کریت از متصرفات او شد. در ۵۸۵ ه.ش بود که موجن لقب چنگیز یعنی شهنشاه بزرگ را اختیار نود او ما تبائیل مغول را به رضا و يا زور تابع خود ۱ گردانید او پادشاه چادرنشینان بود که چراگاه بین بحیره» خزر را تا بحیرهء جاپان را در اختیار داشته چادر. خیمه و خرگاه شهر و پایتخت شان بود. او مخالفین را بند از بند جدا میکرد یا در دیگ آب جوشان طبخ میکرد . چنگیز با چهار پسر خود مدت چهار سال در چین شمالی جنگید در ۵۹۶ ه.ش پیکنگ را محاصره و فتح کرد پادشاه چین شمالی به کایفونگ پایتخت چین خاص فرار کرد . او نسبت شورش داخلی به مغولستان بر گشت. چنگیر برای تعلیم اطفال بی سراد مغل معلمین و استادان ترك اویفور را مقرر کرد. او جهت امنیت راه ها رباط هائی بنام یام بساخت. هر بیست هزار نفر ما یحتاج مسافران يك یام را تهیه میکردند و قانون اداره کشور بنام یاسا به میان اورد که مواد مهم آن اعتقاد به خدا. قتل زانی. قتل دزد . قتل عسکر فراری. قتل مدعی سلطنت غیر

۳۷ سفسیسقست استسو ار یق

از ولبعهد. و موادات دیگر بود. سیستم مخابرات و پسته رسانی طوری عیار شد ۰ بود که به هر یام (رباط) سی‌سپ زین کرده آماده بود به مجرد دیدن اسپان پسته رسانی که از یام دیگر می آمد. ده اسپ سوار یام مربوطه به اسپان خود سوار شده با رسیدن پوسته آنرا از آنها گرفته اسپ ها را قمچین کرده به یام بعدی می رسانیدند و عين عملیه در یام (رباط) های بعدی« نی صورت میگرفت سرعت پوسته رسانی را از این قباس کنید که جهت تعین جانیشین چنگیز جلسه از شهزاده گان مغولی در ظرف دو هفته از ارال تا دیوار چین همه در مغولستان جمع شده توانستبند: در قانون یاسا شکار شکل مانوره عسکری داشت که در سفر کوتاه اما در حضر چند ماه را در بر میگرفت نام جانوران و حیوانات و سبوع را از چهار طرف به شکل محاصره در يك جنگل و منطقه گرد می آوردند آنگاه همهء شان کشته می شدند تنها بیمار و حیوانات پیر و ضعیف به شفاعت موسفیدان معاف می شدند و تلقین می شد که عین روش باید در مورد مالك بیگان نیز باید عملی شود. در یاسا دستورات دیگر مانند تعبیه لشکر: تخریب شهرها و بلاد. انظباط عسکری. تساوی ادیان احترام زاهدان. حفظ صنعت کار و پیشه ور امنیت راه ها مصئرنیت مال. الغای القاب. لغو حجاب دربار» تقسیم مال مرده به ورثه» در اصورت فقدان ورثه ت غلام و شاگرد متوفی: دست نخوردن زنان اسیر تا رسیدن به تعضورخان و غیره موادات نیز شامل بود. اردو باید کورکورانه و بدون چون و چرا اطاعت کند. واحد های اردو ده نفر یکتفر آن آمر دهه بود از ده دهه يك صده از ده صده يك هزاره و از ده هزاره يك تومان تشکیل گردیده بود هیچ کس به هیچ عنوان از واحد های مربوطه تا مرگ جدا شده نفیتوانست متخلف اعدام می شد. چنگیز در برابر دشمن از دور پا احتیاط و خون سردی بر خورد می کرد هیچوقت مغرورأنه تهدید و اخطار میداد او در موقع تهدید و اخطار فقط این قدر می نوشت. اگر منقاد و تابع نشوید ما آنرا چه دانیم؟ خدای قدیم داند. چنگیز مردم را به دربار خدا گنهکار و خودش را کیفر و جزای خداوندی به حساب می داد . او به افسران خود که جهت فتوحات می فرستاد در فرمان خود می گفت. امیران و بزرگتران و ر عیت می دانند که همهء روی زمین از آفتاب بر آمدن تا فرو شدن بتو دادم هر کس اطاعت ماید برخود و زنان و فرزندان و اهل خود رحمت کرده باشد و هر کس که ایل نشود با زنان فرزندان وخویشاوندان هلاك گردد. چنگیز خان در محضر بمضی علمای اسلامی در بخارا چهار بنای مسلمانی را در ظاهر تصدیق کرد اما در مورد حج گفت همه عالم خانهء خدا است از هر جائی میتوان به او تقرب کرد. باید گفت

متمقت اتتوازيخ ۱ ۳۸

که در جهانگیری اسکندر. سزار. امیر تیمور و ناپلیون در قطار و ردیف چنگیز قرار دارند. ولی از باعث خون ریزی زیاد و تخریب قسمتی از جهان چنگیز خان و آتیلا بر همه آنها پیشی دارند. آتیلا می گفت من بلای خداوند و چکش جهان هستم در جائیکه سم اسپ من برسد دیگر گیاه نخواهد روئید چنگیزخان این گفته اتیلا را در عمل پیاده ساخت و چنگیز خان بر آتیلا هم سبقت دارد جلو راه آتیلا را در فرانسه زور و در ایتالیا تذویر و تدبیر کلیسا گرفت و بعد از مرگش بین ۵۰ نفر اولادهء او اختلاف تخت نشینی پیدا شد در حالیکه جلو فتوحات و تخریبات و سیلاب چنگیز را هیچ مقاومت نظامی یا تذویر و تدبیری گرفته نتوانست و نه بعد مرگ او بین پنجصد نفر آل و اولاد او کدام جزئی اختلافی بر سر تاج و تخت پیدا شد. چنگیز در ابتدای جلوس خود از مردم تعهد . بی چون و چرای اطاعت از خود گرفته بود حتی اگر امر کند پسر پدر را و پدر پسر را بدون درنگ اعدام کند. افراد اردو لباس و سلاح خود تهیه میکردند در سفرهائی حربی از محصول شیر حیوانات اردو استفاده می کردند جنگیز برای مصرف سه ماههء ده نفر عسکر (دهه) فقط سه گوسفند قاق و يك دیگ آهنی میداد و بس. چنگیزخان بعد فتح 3 چین شمالی سپاه به فتح کاشفرستان فرستاد و کوچلوك خان نان بعد فرار در راه بدخشان کشته شد حوزهء تارم و ایلی و شهر های یار کند و کاشغر و ختن و مرتفع پامیر در قلمرو چنگیز در آمد چنگیز بعد فتح چین شمالی و ترکستان شرقی میخواست با آسیای مرکزی رایطه» تجارتی داشته باشد نمی خواست با دولت در ظاهر قوی و مجلل و با شکوه خوارزم شاهی و اردوی مجهز چهار صد هزار نفری آن دولت صحرائی و چادر نشین خود را مقابل سازد. در ۵۹ ش سفیر سلطان محمد شاه خوارزم را که سید بهاء الدین رازی نام داشت در پیکنك با احترام و دوستانه صحبت کرد. از صلح و جارت سخن گفتند وقتی اولین کاروان تجارتی ماوالنهر به قلمرو مغولی رسید چنگیز مفاد زیادی به آنها داد با تجار کاروان دیدار کرد در بر گشت کاروان سفیر خود بنام محمود یلواج با پیام و هدایا منجمله يك پارچه ضخیم طلا به ضخامت گردن اشتر که توسط گردونه منتقل می شد به سلطان محمد شاه فرستاد خواستار صلح و تجارت شد. سلطان محمد خوارزم شاه به حاکم اتراربنام غایر خان امر کرد تجار کشته شود و اموال ضبط گردد که شد چنگیز باور نمی کرد که چنین عمل غیر معقول از جانب يك پادشاه بزرگ و مقتدر صورت گرفته باشد. هیأت سه نفری که دو نفر تاتار و يك نفر مسلمان بود. جهت معلومات به دربار خوارزم شاه فرستاد تا در صورت وقوع واقعه جبران خسار را با قاتلین

۳۹ هستسیستست السشسوار یس از شاه خواستار شوند سلطان هیأت را اعدام کرد. این است که چنگیز حرکت کرد شهنشاهی خوارزم شاه را با عالم دیگر بر باد فنا و نا بودی داد چنگیز با دو صد هزار عسکر مغل و ترك در سال ۵٩۹٩‏ ش به استقامت ماورالنهر سرا زیر شد که جریان در سر نوشت خوارزم شاهیان در صفحات قبل مذکور شد.

سپاه مفل بعد فتح ماورالنهر بنام تعلیب خوارزم شاه به ایران و شرق نزديك در حرکت شد که به داستان آنها در ایران و عراق کتاب دیگر ضرورت است. آنچه در بغداد اتفاق افتاد عبارت از مقابل شدن هلاک نواسٌچنگیز در نزديك بغداد با شصتزار عسکر مدافع بغداد که خلافت مسلمانان بفداد در يك جنگ خونین دوازده هزار نفر کشته دادند

و عقب نشستند بفداد محاصره شد بعد از سیزده روز محاصره طبق درخواست هلا کو. خلیفه رعیت مسلمان را از انجام امر جهاد مانع شد بعد خلیفه با سه نفر خلیفه زاده و سه هزار نفر اشراف و روحانیون و بزرگان دولتی به حضور هلاکو رفتند هلاکو سکنه یغداد را بنام سر شماری در بیرون شهر جمع کرد. شهر بغداد را با خزائین پنجصد ساله» عباسی تاراج و اغتنام و هشتصد هزار نفر را از دم تیغ کشید و نوبت خلیفه رسید خلیفه را با دو پسرش و اقارب و ارکان ملکتی که بودند به قعل رسانید يا فتح بغداد بود که دیگر سوقیات و فتوحات مغول خاقه یانت که حدود ملکتی مغول از بحر آرام (بحرالکاهل) تا بحیرهء مدیترانه رسید به خون ده ها میلون نفر و انهدام صد ها شهر و انعدام يك تقدن بزرگ جهانی اما در سر زمن که امروز افغانستان گفته می شود مقاومت ها در بلخ. تخارستان مرو. هرات. گرزیوان. نیشاپور. پروان و دره های دو طرف هندوکش و شرق انفانستان مقارمت ها زیاد. طولانی وشدید بود که تلفات و خسارات زیادی به بار آورد اما چنگیر را این جنگ ها مانند اسکندر خسته و فرسوده کرد که نتواست به فتوحات هندوستان ادامه دهد چنگیز در سال ۰ هجری شمسی از سه استقامت تخارستان تا هندوکش اندراب و پروان اعد به حملات ناگهانی سلطان جلال الدین خوارز شاهی از پروان مواجه شد تلفات زیاد به چنگیزیان وارد شد که مجبور به عقب نشینی شدند ستون دوم به سرکرده گی تولی پسر چنگیز با هشتاد هزار نفر از راه مرو چاق و کشك به طرف ابیورد. طوس. هرات سرخس. خاف و غیر در حرکت شد ستون مسوم به سرکرده گی شخص چنگیز از استقامت بلخ داخل شد بلخ را نابود و قتل عام سراسری نود در انغانستان مقاومت ها و محاصره ها تا یکسال و دو سال دوام میکرد.

که تخریب شهر ها. قتل عام. مقاومت ها تلفات مغول در افغانستان از عهدهء این

میت التواریق ۳ کتاب خارج است خلاصه اکثر مقاومت ها چشم مغول را سوختاند اداره» افغانستان ویران از سال ۱۳۳ ه ش توسط هلاکو از ایران شمالی صورت میگرفت. که در مجموع در ظرف ۸۰ سال ٩‏ نه نفر سلاطین مغولی در ایران سطنت کردند. قبلای خان نواسه چنگیز چین جنوبی را در سال ۱۳۸ ه ش فتع کرد . چنگیز بقایای خوارزم شاه را در سال ۵۹۸ هش نابود کرد خاندان سلطتنی خوارزم شاه را اسیر گرفت ذکور و اطفال شیر خوار را اعدام کرد زنان خاندان شاهی را در هنگام سفر پیاده پیش روی لشکر حرکت می داد ۲ امر میکرد که آنها به شکست سلطنت خوارزم شاه فریاد و نوحه نمایند.

بعد زنان خاندان سلطنتی را به مغولستان فرستاد بین افسران خود تقسیم کرد. خانواده جلال الدین شاه قهرمان مقاومت مقابل چنگیز خان نیز به عبن سر نوشت گرفتار شد. چنگیز خان ساله در خود احساس ضعف و ناتوانی کرد او در ساحل سند بود که از تعقیب جلال الدین و فتح هندوستان منصرف شد و امر کرد که برده گان و اسرای جنگی هر کدام چهار صد من برنج برای خوراك سپاه در ظرف يك هفته پاك کند وقتی اين عمل را اجام دادند همه برده گان و اسرا را در يك شب اعدادم کردند درسال ۱۰۰ هر ش داخل افغانستان شد اينك درسال ۱۰۱ ه ش از جیحون عبور وارد سمرقند وقتی در بر گشت از سواحل سند به بلخ رسید دید مردم پیدا شده بعضی خانه ها را بنای ترمیم کردن دارند چنگیز امر کرد منازل جدید آباد شده بار دیگر ویران و مردم موجود در آنجا که از قعل عام بلخ نجات یافته بودند ذبح ساخته شدند. براي چنگیز اطلاع آمده بود که در چین بغاوت شده لذا از سمرقند طرف حوزه» سیحون در حرکت شد پسران او چفتای. ارکتای از افغانستان و جوجی از دشت قبچاق نزد پدر رسیدند چنگیز جوجی را به دشت قبجاق عودت داد عووبا دی فرزنتان یه طرف مقلستان حرکت که در سال ۱۰۲ ه ش به یورت اصلی خود رسید بعد جهت سرکوبی مردم تنگوت در شمال تبت آخرین عسکر کشی خود را کرد و خرن های زیادی به زمین ریخت مرض بر او غلبه کرد در سا ٩۰۵‏ هش (۱۳۲۲۱ میلادی) به عمر ۷۲ سالگی در حالیکه میلون ها نفر را کشته و نصف مُدن بشر را نا بود کرده بود. ۱ ۱

خود نیز به قعر زمین فرو رفت و جهان از يكك بلای عظیم نجات یافت اما اخلاقش سنت خون ربختن را تا ده ها سال دیگر ادامه دادند امیراطوری او طور ذیل بین پسران او تقسیم و اداره می شد. غرب مغلستان به اوکتای پسر و ولیعهد چنگیز. قره قروم و کرونی به تولی پسر خورد چنگیز کاشفرستان, فرغانه. ماوراللهر مرکز آن فناس به

۳۱ هقی قست السقسو ار یسق

چفتای پسر چنگیز از سرحد کاشغرستان تا ورای شهر بلغار نزديك قازان روسیه. خوارزم علیای سیحون, دشت قبلچاق دامنه» ارال و سایبریای غربی با مرکز آن شهر سرای به جوجی پسر چنگیز و چین شمالی به اتوکین نوبان برادر چنگیز بعد در وقت قبلای خان نواسه چنگیز پیکنگ مرکز يا خان بالیغ مفول شد مارکوپولو سیاح مشهور از تدن چین در زمان قبلای خان و عجائیبات که دیده است حکایت می کند و از پاسپورت زمان خاقان چین قبلای خان حکایت میکند که عبارت از يك قطعه طلائی مستطیل شکل که قریب ده سانتی عرض و ۲۵ سانتی طول داشته و در آن چیزی نوشته است حامل آن در هر جا پذیرائی و راهنمائی و همراهی می شد. .

افغانستان در زمان امیر تیمور گرگان:

تیمور پسر ترغائی از اشراف قبلی برلاس (تورك) اهل شهرکش (شهر سبز) مادرش مکنه خاتون نام داشت در ۲ ش تولد شد به دربار امیر قزغن راه یافت و رتبهء. منگباش یعنی افسر هزاری (غند مشر) یافت امیر قزغن دختری از خاندان خود بنام امجائی خاتون به تیمور داد. او مسلمان راسخ عقیده و متعصب و مرید شیخ شمس الدین شهر سبزی بود به روحانیون احترام داشته و نماز خوان و صدقه ده بود به شکار و شطرنج علاقه مند. شراب خور. خون ریز. سرسخت. ماجرا جو. عجول. قوی اندام مقاوم. سوارکار. تیر انداز. ثابت. مستبدرأًی و معتمد به نفس بود او می گفت دنیا آنقدر وسیع نیست گنجایش اين همه پادشاهان را ندارد. يك بادشاه کافی است.

پا قوت که داشت همیشه نارام و شتابزده بود. او در هفتاد سالگی جهت فتح اسیای صغیر از سمرقند تا انقره ۲۰۰۰ میل راه را با سواری اسپ طی کرد ۱۸ بار تکام گنه بو لزسیه کش جسیی: ماهر سدگفله و خرفعواری بیده کانن از افتمال ظالانهء خود توبه کرده و صدقه می داد و از میخواند ولی باز خون می ریخت او در تخریبات خود از تخریب مساجد و مدارس و کشتن روحانیون اجتناب می کرد او در روز های آخر حبات خود از خونهای ريخته شده و اعمال خود نادم بود. ار جهت تلافی و کفاره» گناهان خود عزم جهاد چین کرد به عجله در زمستان از سیحون به عمر ۷۱ سالگی عبور کرد تیمور بعد از وفات امیر قزغن به معیت حاجی بر لاس کاکای خود

ماند در سال ۷۳۹ ش تغلق تیمور پادشاه چفتائی شرق به ماورالنهر لشکر کشید تیمور .

به دربار او پیوست به تیمور رتبه تومان باشی یعنی افسرده هزاری (فرقه مشری) داد تغلق تیمور چفتائی حکومت ماورالنهر را به الباس پسرخود داد و تیمور گورگانی را به

حسقسیسشست الستسو ار نس ۳۷

همراه گذاشت رابطه اش با الیماس تیره شد وقتی امیر حسین نواسه امیر قزغن به ماورالنهر آمد تیمور با او که یازنه اش بود پیوست شد. تیمور و حسین به بلخ و تخارستان آمده مصروف جمع آوری قوا شدند سلطنت را از الیاس گرفته به کابلشاه او غلان دادند بعد تر از الیاس شکست خورد تیمور به قندهار و سیستان و حسی به بدخشان رفت در سیستان در جنگ های محلی به طرفدرای حکومت اشتراك کرد تیری به پایش خورد و لنگ شد.

به تیمور لنگ معروف گردید امیر حسین آسیای مرکزی را گرفت یکنفر مغولی را پادشاه و خودش نایب پاشاه شد.

تیمور بر خلاف او به بلخ لشکر کشید در ۷۶۸ ه.ش قلعهء هندوان مرکز امیر حسین را در بلخ ویران کرد امیر حسین را اسیر و کشت و زنش را به نکاح گرفت بنام امیر تیمورگورگانی اعلان استقلال کرد . او لقب شاهی نگرفت چرا که سیورغلتمش چفتائی را در سمرقند پادشاه بنام ساخته بود که غیر نان خوردن دیگر اختسیاری نداشت که در ۹ ه.ش تیمور او را معزول پسرش محمود خان را شاه به نام تعین کرد. تیمور جهانگیری را آغاز کردتا آنجا فتح و تخریب شد که نفس کش را زنده نغاند درسال ۱ ه.ش قبچاق را برای توقتمش خان گرفت. توقتمش خان در ۷۱۱ ه.ش مسکو را گرفت و شهزاده گان روسی را اسیر گرفت و با تیمور جنگ هائی کرد در جنگ آخری که تیمور ۱۸۰۰ میل دشت قبچاق را در چهار نیم ماه با هزاران مشکل تشنگی و گرسنگی طی« کرد توقتمش خان را مغلوب و تا جنوب روسیه پیشرفت استراخان را تاراج و شهر سرای مرکز قبچاق را در کنار ولگا ویران و نفوس آنرا در دشت زیر هوای سرد از بین برد تیمور توسط پسر خود در سال ۷۵۳ ش کاشغر را فتم کرد درسال ۷۱۲ ه.ثن استرآپاد ایران و در ۷۱۶ ه.ش آذربایجان. عراق. و فارس را در سال ۷۷۰ ه.ش تا ۷۷۳ ه.ش مازندران. عراقین و دیاریکر را فتح و از کشته گان قلعه» تکریت کله منار ساخت. بعد کرکوك و روما را با خونریزی گرفت و کارائین. جزیره. آمد. رونيك. تفلیس گرجستان را فتم و با کرات پادشاه گرجستان را اسیر و مسلمان ساخت در ۷۷۶ ه.ش حکومت تام ایران را به پسر خود میرانشاه داد در ۷۷۹ ه.ش با صد هزار سپاه خود در دمشق لشکر مصر را شکست داده دمشق را فتح. تاراج و حریق کرد. بعد تر بغداد فتح. تاراج و خ خل و بقیاد ۱۲ کلهستا ساعت درسیراس تاره رتفا چی ان شد و يك هزار نفر سپاهی رومی را زنده گور کرد و سا دیگر شهر حلب ویران گردید در

۱ه.ش با یکصدوبیست هزار عسکر داشت در حوالی انگور سلطان یلدرم عشمانی شکست خورده با خاندان اسیر شد. با او به احترام بر خورد شد به انهم در اق شهر از غصه برد شکست امپراطوری عشمانی در شرق و غرب تولید عجب و هراس نود هانری چهارم پادشاه انگلستان و شارل ششم پادشاه فرانسه تبریکنامه ها و تحایف فرستادند.قیصر اهانوئیل اظهار اطاعت کرد. ناصر پادشاه مصر اطاعت نامه و قبول ‏ خواندن نام تیمور را در خطبه به تیمور فرستاد هنری سوم پادشاه کاستیل ناینده که به سمرقند فرستاد .

تیمور انگوره. بروصهء و از مير را از عساکر صلیبی گرفت. در ۷۷۱ ه.ش به پیر محمد نواسه خود امر کرد که از غزنی به فتح ملتان برود ملتان فتح شد در ۷۷۷ ه.ش تیمور به راه افغانستان سند را عبور شهر تلنبه را تاراج و به طرف دهلی رفت صدهزار اسیر هندی بیدفاع مسلمان و هندو را جهت سوختاندن چشم سلطان محمود تغلق شاه قبل از جنگ از تیغ کشید. سپاه تفلق شاه وسپه سالار او ملوخان با ده هزار سوار ۲۰ هزار پیاده و ۱۲۷ فیل از دهلی به مدافعه بر امدند که شکست خوردند به شهر دهلی عقب نشستند شب هنگام پادشاه به گجرات و سپه سالار به طرف برن فرار و تیمور دهلی را فتح کرد اسیران جنگی را تقسیم کرد به هر عسکر از ۲۰ تا صد نفر رسید. اهل هنر و پيشه وران و صنعت کاران را به شهزاده ها و سنگ تراشان را جهت ساختن مسجد با خود به سمرقند برد در دهلی دو هفته را سپری بعد طرف اففانستان حرکت کرد.

از راه کابل و خلم جیحون را عبور و به سمرقند مراجعت نود. تیمور در شهرهای هرات. بلخ. سیستان و کابلستان به مقاومت های شدید مواجه شد در ۷۲۱۲ ه.ش بند رستم را در نزديك زرنج خراب کرد که شهرهای زرنج. پشاوران. قرنین. طاق. بست. رام شارستان. بغنین. درتل. زروان. سووان. به مرور زمان در ریگ فرو رفتند. عالی برباد شد و آثار خرابه های آن در طول ۲۰۰ کیلومتر تا کنون دیده می شود. بعد به قندهار رفت قتل و تاراج کرد. در ۵ ش حکرمت افغانستان را به شاهرخ مرزا داد در ۷۷۹ ش که طرف هندوستان در حرکت بود در اندراب شنید که مردم کتور و سیاه پوش اکثر به راه ها و علاقه های همجوار حمله می کند تیمور از راه کوتل خاواك و حصه. فرقانی پنجشیر به کتور و بلورستان (نورستان) رفت و مشکلات زیاد دید خود میگوید در کوه ها او و اسب او را در سبد یخ مالك زده پائین کردند نورستان را تا قسمتی فتح کرده و فتح را در کوه کتور منقور نوده واپس امده به راه کابل رهسپار هند شد. تیمور یکبار از

ص

میت الستسوار یط ۳۶ راه نیشاپور» مرغاب و بلخ به شمال افغانستان آمد از منطقه ترمذ جیحون را عبور کرد به شهر سبز رفت. تیمور هنگا م که با در صد هزار سپاه و چندین هزار اشتر شیردار در زمستان به قصد فتح چین حرکت کرد مریض شد قاریان را خواست تا نزديك بستر او قرآن بخواند به افسران و خانواده صبر را توصیه کرد و مقام ولیعهدی را به نواسه خود پیر محمد جهانگیر حاکم کابلستان و زابلستاان غایبانه بخشید در شعبان ۷۰۸ دق ۷۸۳ ش به عمر هفتاد و بك سالگی مرد ر مردم چین از بلا نجات یافت. - ۱

۰ ید | سس

آل تیمور یا تیموریان: ۱

تیمور ۶ پسر. تک سر تم یوت سه پسر او در حیاتش مردند. درباریان نواسه» او خلیل سلطان را به ت< تخت نشاندند مرزا پیرمحمد ولیعهد از انفانستان به سمرقند لشکر کشید از سلطان خلیل شکست خورد شاهرخ پسر تیمور در ۷۸۳ ه.ش در هرات اعلان سلطنت کرد خلیل سلطان از سمرقند و پیرمحمد از کابلستان و زابلستان به شاهرخ اظهار اطاعت کردند شاهرخ که در سال ۷۷۵ هش که از طرف پدر حاکم هرات مقرر شد تا سال ۵ ه.ش به جکومت افغانستان باقیمانده در ۶ ه.ش مرزا سلطان حسین باغی را در هرات کشت و مرزا سلیمان شاه را از کلات مجبور به فرار نمود و جوزجان را گرفت در ۷۸۵ مازندران در ۷۸۷ ش ماورالتهیر و سمرقند را گرفت در ۸ ش به عراق عجم و ايران لشکر کشید در ۷۹۳ ش فارس در ۶ هده.ش کرمان در ۷۹۸ ه.ش آذربایجان را گرفت گوهرشاد زن شاهرخ او را در آبادی و فضلیت پروری همکاری میکرد. قدرت تیموربان این وقت به جائی رسید که پادشاه مفغل قبحاق را عزل و نصب میکردند شاهرخ در ۵۹۵ ه.ش هنگام سفر ایران مریض به عمر ۷۲ سالگی روح ار به امر پادشاه حقیقی جهان قبض شد. مد او الغ بیگ ۱ حاکم سمرقند بر دیگر شهزاده ها غالب شد و به قدرت رنت‌دو سمرقند را پأیعفت ت اعلان کرد و جسد شاهرخ را به سمرقند برد و هرات را به مرزا عبدالطیف پسر نیمه دیوانه» خود داد اختلافات شهزاده گان باعث شد الغ بیگ با پسر خود عبدالطیف جنگ کند بعد به نزد پسر پناهنده شد. مرزا عبدالطیف پدر کشته شده گان را پیدا کرد که ادعای خون خواهی از الغ بیگ نودند قاضیان به اشاره و دستور عبدالطیف امر قصاص پدر او یعنی ی دادند. مرزا عبدالظیف پدر خود ی جهت اجرای حکم قصاص

۳۵ همش‌کت الستو ار یس

بالایش به امیر حاجی محمد خسرو سپرد که بنام بهانهء ادای حج از شهر سمرقند او را بیرون نماید. حاجی خسرو میگوید شام از سمرقند خارج شدیم الغ بیگ شاه با خوشی اسپ خود را می راند بخوشی صحبت کرده میرفت ناگاه از عقب سواری آمد و از مرزا عبدالطیف امر آورد که شاه شب را درین آبادی نزديك سپری کند تا جهیزات سفر به عمل آید به نا چار در قریه» نزديك فرود آمدیم در اطاقی آتش افروختیم. الغ بیگ به انتظار کباب نشست اما مضطرب بود ناگهان در باز شد عباس با مرد دیگری داخل گردید. الغ پیگ که عباس را دید بر خاست و مشتی به سینهء او کوبید اما رفیق دیگر عباس پوستین التائی شاه را از شانه اش برداشت عباس برای اوردن ریسمان از اطاق خارج شد. حاجی خسرو دروازه را بسته کرد تا شاه فرار نکند شاه دل از جهان بر داشت و غسل نود و برای استقبال مرگ حاضر شد عباس آمد شاه را بیرون کشید در نزديك مشعل که میسوخت شاه را بنشاند آنگاه به ضرب شمشیر شمع زندگانی اش را در ۷سش خاموش ساخت. عبدالطیف برادر محسود خویش را نیز در سه روز پیش کشته بود .

مرزا عبدالطیف چند ماه بعد در ۸۲۸ هنگامیکه از تفرجگاه و تفریحگاه باغ چنار به شهر بر می گشت بالای او تير اندازی شد همراهان او فرار کرد. دشمن در رسید سر او را بریدند. سر او را در مقابل طاق مدرسه الغ بیگ آویختند. میرزا عبداله پادشاه شد مرزا ابرسعید در ۸۲٩‏ ش به كمك شاه قبجاق حمله کرد سلطنت را گرفت او بسر مرزا شلطان فخند تواشه میرانساه و کوامته» اهیر تیمور فتباشد شش سال در ماورالتهر م#مروف تنظیم و تحکیم سلطنت خود شد بعد به افغانستان حرکت کرد هرج و مرج شهزاده گان را خاقه بخشیدو فرمان قعل ملکه گوهرشاد را صادر کرد. واپس رفت بار دیگر هرات مشهد و مرو ملوك الطوائفی شد به بلخ و هرات رفت جهاندار شاه را از حکومت هرات دور کرد به آذربایجان مقرر نود در بین راه مرو و سرخس علاء الدوله و . مرزا ابراهیم و مرزا سنجر را در ۸۳۷ ش مغلوب و سنجر را کشت در ۸۳٩‏ ش از هرات به ماورالنهر رفت تا مرزا محمد جوکی پسر مرزا عبدالطیف را مغلوب کند نسبت حمله سلطان حسین به هرات ابوسعید بر کشت و سلطان حسین به استرآباد عقب نشست تا مازندران تعقیب شد. جوکی در ۸۶۲ ش به ابوسعید تسلیم و در قلعه» اختیار الدین محبوس و برد ابوسعید به هرات آمد در سال ۸۶۵ ش بدخشان را متصرف شاه محلی بنام شاه محمود را با اولادش کشت در ۸۶۰ ش در هرات طاعون تلفات زیاد کرد در

مقیتت التسوارييق ۳۱ ۲ ش به سرکوبی حسن بیگ حاکم باکو که جهاندار شاه را کشته بود رفت به نسبت زمستان سرد و دلیر بودن دشمن در ۸۶۷ ش در ماورالنهر حکومت کرد بعد او سلطان محمد که بین پسران او تا سال ۸۷۹ ش منازعه تخت و تابع بود سلطان حسین مرزا بن غیاث الدین منصور بن مرزا بایقرا بن عمر شیخ بن امیر تیمور در ۸۱۷ ش در هرات متولد در ۹ ش حاکم جرجان و مازندران شد در ۸۶۷ ش هنگام برگشت از دربار ابواخیر پادشاه قبچاق در ابیورد از مرگ مرزا سعید خبر شد به هرات امد پادشاه شد امیر علی شیر نوائی از ماورالنهر آمد وزیر او شد. سلطان حسین بعد اعمار شهر مزار شریف پسرش بدیم الزمان را از حکومت استر آباد به حیث حاکم بلخ مقرر کرد. بدیع پسر نو جوان خود مومن مرزا به جای خود ماند. در حالیکه سلطان حسین استراباد را به پسر دوم خود مظفر حسین مرزا داد. بدیع به مومن احوال کرد که به کاکای خود تسلیم نشود . در ۸۷۵ ش بین مومن و مظفر در استرآباد جنگ واقم شد مومن مغلوب در قلعه. اختیارالدین محبوس شد. بدیع روش استقلال گرفت. بایقرأ نوائی را به نصیحت فرستاد بدیع قبول کرد بعد دریافت این خبر که بایقرا به کوتوال بلخ هدایت داده بود هر زمان که بدیع از شهر خارج شد. اجازه» بر گشت ندهد. بدیع روش سابق را گرفت نوائی ناکام رفت. ۱

بایقرا لشکر کشید بدیع تا بلخ پیش آمد اما به روی پدر شمشیر نکشید به قندهار رفت بایقرا در بر گشت از بلخ در لب دریای مرغاب غرق شراب و کباب بود که ملکه ‏ خدیجه و نظام الك امر قتل مومن را از او اخذ کردند شباشب چار نفر چاپار به هرات رفتند سر موّمن را از تن جدا کردند بدیع منزجر شد قیام کرد شاه به بست لشکر کشید. قحط و بی اتفاقی امراً و خاندان سبب عقب نیشنی شد بدیع تا اسفزار آمد در التك نشین به اردوی پدر حمله کرد شکست خورد به غور رفت سلطان بایقرا بعد کشته شدن مومن برادر زادهء شان از پدر ناراض شدند. بدیع به هرات حمله کرد. شاه نام او را در - خطبه پذیرفت و حکومت بلخ و تخارستان را به او داد بدیع بزرگترین ۱۶ پسر بایقرا پانزده دختر داشت. بایقرا باوجود این کشمکش ها ۳۷ سال سال حکومت کرد در ۸۸۶ ش در هرات مرد ملکه خدیجه پسر خودش مظفر حسین را در خطبه و بیت الال شريك بدیع کرد در يك اقلیم دو بادشاه دو وزیر و دو صدارت تشکیل شد. در ۸۸۵ه.ش محمد شیبانی بلخ را اشفا کرد در ۸۸۱ش اندخوی و مروچاق را گرفت. در بادغیس هر در پادشاه بدیع و مظفر را بشکست. شیبانی هرات را گرفت. بدیع به قندهار و مظفر به

۳۷ میسقت الستسواریسق

استرآباد رفت محمد شيباني از شهریان هرات ۱۳۵ هزار تنگه تاوان جنگ و ملکه» مظفر حسین را به نکاح خود و مهر انگیز دختر مظفر حسین را برای پسر خود عبیدالله سلطان گرفت. کابلی بیگم ملکه؛ بدیع الزمان را به قنبر مرزا کوکلتاش به زنی داد لقب امام زمان و خلیفه الرحمن به خود گرفت مشهد. مرو و قائین را تصرف کرد. بدیع . مظفر و ملکه خدیجه به جرجان رفتند مظفر مرد بدیع حاکم استرآباد بود یکسال بعد به دربار دشمن رفت تسلیم شد بعد مخالفت ها کرد و مغولب شد نزد حاکم اوچه و تهته یکسال مهمان بود در ۸٩۱‏ ه.ش به دربار شيباني ماورالنهر امد و يك هزار دینار معاش داشت در سال ۸٩۲‏ ه.ش سلطان سلیم عثمانی او را از آذربایجان با خود به استانبول برد معزز نگهداشت و مُرد محمد زمان پسر بدیع در دربار شیبانی بودمدتی برای تخت مبارزه کرد و بعد در بلخ اسیر بابر مرزا شد بابر او را به کایل اورد دختري از خانواده» خود به زمان داد و به حکومت بلخ مقرر کرد زمان به بابر وفادار ماند به این صورت حکومت تیموریان گورگانی خائّه یافت.

افغانستان و دولت شیبانی ماورالنهر

محمد خان شیبانی از احفاد جوجی پسر چنگیز مرد دلیر و موسس سلطنت خاندان بود. خانوادهء او در سایبریا حاکم بودند. او به.حیث قاید ازيك ها به ماورالنهر امد به کمك ازبك ها در ۸۷۹٩‏ ش حکومت شیبانی را اعلان کرد . سمرقند. تاشکند. ماورالنهر . فاریاب. بادغیس. هرات. مرو مشهد. قاین. قلات. دامغان و جرجان را از تیموریان و باز مانده گان شان و بایر مرزا گرفت در گرم سیر و داور موفق نشد در ۸۸۸ ش از دست تاسم سلطان دشت قبچاق شکست سخت خورد . در جنگ مرو در ۲۵ ش از شاه اسمعیل صفوی شکست خورد در حین عقب نشینی زیرپای اسپان خود کشته شد مرو. هرات. میمنه, جوزجان و بلخ بدست صفوی ها افتاد شیبانی ها یکصد سال پادشاهی کردند پایتخت شان سمرقند بود. گاهی بخارا. در خوارزم سلطنت شیبانی از ۸۸۶ ش تا ۱ ه.ش یعنی تا هنگام نفوذ تزار باقیماند شیبانی دولت ازیکی راتشکیل کرده بود دوازده نفر ازيك پادشاهی نود . جنیدی ها که با وصلت زن خویشاوند شیبانی ها شده بودند جانشن سلطنت شیبانی شدند. جنیدی ها از سال ٩۷۸‏ تا ۱۱۱۶ برای مدت ۱۸۱ سال پادشاهی کردند که درین مدت دوازده نقر دیگر ازيك سلطنت کردند جنیدی ها بن سال های ۱۰۱۹٩‏ ه.ش تا ۱۰۲۱ ه.ش قندها را تسخیر کردند شاه جهان مغولی از هند حمله کرد قندهار را از تصرف جنیدی ها خلاص کرد عباس صفوی در ۱۰۲۷ ه.ش

هقیتت ۰۰_9۳« قندهار را تصرف کرد. دولت جنیدی ازيك بعد تصرف بلح و بدخشان در ۹۱۳٩ه.ش‏ بدخشان را گرفتند دولت هند در ۱ ه.ش به سر کرد گی شهزاده مراد بخش با پنجاه هزار عسکر ۱۷۰۰ افسر و هزار تفنگدارطرف بلخ حرکت کرد. به تعقیب او اورنگ زیب پادشاه مفولی حرکت کرد . نذر محمد خان حاکم بلخ از راه اندخوی و بخارا به ایران رفت بلخ با خانوادهء حکمران و هفت میلون دارائی بدست قوای مراد بخش افتاد حکام بدخشان. قطفنی و میمنه را مقرر کرد. نذر محمد و پسران او با قوای کمکی برگشتند جنگ ناگهان را آغاز کردند چون زمستان نزديك بود اورنگزیب مصاه کرد و رفت شمال بدست ازيك ها افتید دولت جنیدی دجار ملوك الطرایفی شد مرکز برای نام ماند در خوارزم در ۰ سال ده نفر پادشاهی کردند حکومت ازیکی بلخ از ماورالنهر مستقل شد اما غرب کشور را از صفوی ها و مشرق را از مغل ها هند گرفته نتوانستند تا اینکه در وقت تشکیل دولت ابدالی در ۱۱۲۱ ه.ش شاولیخان وزیر شمال را ضم مرکز کرد .

ائغانستان و دولت صفوی

از آغاز قرن شانزده میلادی تا نصف اول قرن هژده میلادی يك خانواده» صوفی و رزحآنی قدرت داشٌتند که موسس سلطنت آن در ۸۸۱ ش شاه اسمعیل صفوی شد او مذهب امامیه را رسمی و چبری کرد و خطبه را بنام ائمهء اثنا عشره خواند. زبان ترکی رائج شد خوارج و سنی مذهب ها فراری شدند. طرفدران صفوی که کلاه سرخ ترکی می پوشیدند موسوم به قزلباش گردیدند. عراق عجم. فارس و رستمدار را گرفت. مخالفین مقاوم را به آتش می سوخت یا به قفس آهنین محبوس میکرد بعد گرفتن بغداد در سال ۸۳۹ ه.ش طوس مشهد و سرخس را گرفت محمد شیبانی را در مرو شکست داد کله منار ساخت. هرات تسلیم شد حافظ ذین الدین هراتی که طبق امر شاه در خطبه به خلفای راشده طعن و لعن نگقت در همان مسجد جابجا کشته شد مردم متنفر شد اسمعیل به هرات آمد گفت در خطبه به ذکر فضائیل ائیمه اکتفا شود. افسران شرایی را اعدام و به میمنه رفت حکومت میمنه. بلخ جوزجان و غرجستان را به پیرم بیگ گذاشت حکومت اویس را در بدخشان تصدیق کرد او بابر را كمك کرد بابر با سپاه کابل و زابل و کمك بدخشان ماورالتهر را گرفت اما بایر در ۸٩۱‏ ه.ش مغلوب ازيك ها گردید در هرات دو نفر و اعظ صفوی به انتقام ذین الدین کشته شد و شورش بر بپا گردید صفوی ها شورش را با کشتن رهیران آن چون خواجه شهاب الدین غوری و قاسم کرخی و سه صد نفر دیگر مترکوب کردند. او دیو سلظان و امیر سلطان را با قشونی به سرکوبی ولایات شمال

۳۹ ۱ حتیتت انتواريج افغانستان فرستاد و شاهرخ افشار را به تسخیر قندهار فرستاد که ناکام شده به سرکویی شجاع بیگ به مستونگ و بلوچستان رفت شجاع بدست نیامد مردم را سرکوب نود شاه اسمعیل از مشهد به تبریز پایتخت خود رفت در ۸٩۲‏ ه.ش تبریز را در جنگ سلطان بايزید یلدرم از دست داد در ۸٩۶‏ ه.ش حکومت مشهد. نیسشاپور و هرات را بنام خراسان به ولیعهد خود طهماسب داد. او با وزیر خراسان شیخ مجدالدین کرمانی در هرات مستقر شدند اسمعیل مشهد را مرکز خراسان قرار داد و به تعمیر امام رضا و تقدیس داشتن آن امر کرد چون نجف و کربلا را از دست داده بود. اسمعیل در ٩۰۲‏ ه.ش گرجستان را فتح و در ۰۳٩ه.ش‏ همه سلطنت ماند خوو بهسفر آخرت رفت طهماسب مرزا بسرش به تخت نشست قزوین را پایتخت قرار داد عثمانی ها در ٩۰۳‏ ه.ش بین النهرین و آذربایجان را فتح کرد همایون بابری را که از شیرشاه سوری شکست خورده بود در ۲۳٩ه.ش‏ با ده هزار عسکر کمك و به تسخیر قندهار و کابل فرستاد مشروط به سپردن قندهار به مراد مرزاصفوی.

همایون چنین کرد و خود به کابل مستقر شد مراد مرزا به زودی مرد همایون به قندهار رفت آنجا را به حاکم خود بیرم خان داد. طهماسب در ۹۲۵٩ه.ش‏ قندهار را از کامران مرزا بابری گرفت. کمی بعد کامران دوباره قندهار را گرفت طهماسب در ٩۳۵‏ ه.ش دوباره قندهار را گرفت. طهماسب در ٩۶۰‏ ه.ش ناینده گان کمپنی تجارتی هند را با نامه های ملکه الیزابت بنام عیسوی و کافر از ایران رد کرد در ۹۵۵ه.ش توسط یکی از زنان حرم خودش مسموم ساخته و مرد. جانشینان او حیدر و اسمعیل دوم تا یکسال یکی بعد دیگر توسط درباریان کشته شدند بعد محمد بنده خدا و عباس پسراو سلطنت کردند که مقابل عشمانی ها عقب نشینی اما ازيك های ماورالنشسهر را در هش در جوار هرات شکست داد در ۹۸۲ ه.ش تبریز را گرفت بصد ایروان. شیروان. کربلا و قادس. آذربایجان کردستان. بفداد موصل. دیاریکر. کربلا. تجف را تسخیر کرد. و پرداخت سالانه در صد بار ابریشم را به عش‌مانی ها متقبل شد. ٩٩۰۱‏ ه.ش) در ۹۹۶ه.ش امتیاز خرید ابرشیم ایران. تاسیس تجارتخانه کمپنی هند شرقی و باز بودن بنادر ایران به روی کشتی های انگلیسی را به کمپنی مذکور داد در تقویهء دوبارهء شاه عباس که عشمانی ها را شکست داد افسران انگلیسی بنام تجار به ایران رفته و اردوی صفوی را تنظیم و تجهیز کرده بودند اردوی ۲۳ هزار نفری مجهز با توپخانه آماده کردند در ۹۹٩‏ ه.ش قندهار را از عبدالعزیز حاکم جهانگیر پادشاه مغول

هصضفیتت الستسوار یسق ۰ هند گرفت بعد هفده سال در ۱۰۱ ش شاه جهان به تصد فتح قندهار از دهلی به پنجاب آمد ابرسعید بابری از کابل به قندهار رفت.

علی مردان خان حاکم صفوی را به هند فرستاد سیا وخش و عسکری صفوی را مغلوب نود دو سال بعد شاه عباس مرد که و يك پسر خود را کشته بود.

شاه صفی نواسه عباس در ۱۰۱۸ ش تا ۱۰۲۱ ش سلطنت کرد درین وقت قوای ازبك قندهار و قوی عشمانی بغداد و همدان را گرفت. عباس ثانی از ۱۰۲۱ تا ۱۰۶۱ش پادشاهی نُود. در ۱۰۳۷ قندهار را تصرف کرد که تا قرن هژدهم در تصرف صفوی ها ماند. شاه جهان دوبار به سرکرده گی شهزاده اورنگزیب با هفتاد هزار سوار به قندهار حمله کرد شکست خورد عباس ثانی از مذهب امامیه بر گشت مخالفین ار را توسط خواهرش مسموم ساختند بعد ار سلیمان صفوی از ۱۰۶۷ تا ۱۰۷۳ ش سلطنت کرد بعد پسرش شاه حسین صفوی از ۱۰۷۳ تا ۱۱۰۱ ش سلطنت کرد. اين وقت گرگن با ۰ عسکر در قندهار توسط افغانها به سرکرده گی میرویس خان کشته شده و بنیاد سلطنت هوتکی ها گذاشته شده بود بعد شاه عباس هرج و مرج در ایران بر پا بود. لزکی ها شیراز را و رها کردستان را و بلوچ ها بندر عباس را گرفتند که قیام مردم افغانستان بنیاد سلطنت صفوی از بیخ بر کند و جای آنرا سلطنت هوتکی افغانستان اشغال کرد .

اثغانستان و دولت بابری هند:

بابر سس خاندان پسر عمر شیخ حکمران اندیجان و کواسه امیر تیمور گورگانی است. که در یازده سالگی در ۸۱۲ ش جانشین پدرش شد. در ۸۷۸ ش اندیجان را از برادر خود جهانگیر و در ۸۷۹ ش سمر قند را از محمد شیبانی گرفت یکسال بعد از شیبانی شکست خورد نزد مامای خود سلطان محمود در تاشکند بناه برد . پابر امد خسروشاه امیر محلی که هشت هزار قشون داشت بابر را در قندوز مرکز تخارستان استقبال کرد بابر قشون خسرو شاه را بخود جذب کرد خسرو شاه به میمنه نزد بدیع الزمان فرار کرده بابر با قشون قندوز هندوکش را عبور کابل را گرفت در ۸۸۶ ش غزنی و زابلستاترا از حکام ارغونی قندهار گرفت به برادر خود جهانگیر داد از راه هزاره جات به هرات رفت باتصرف کابل توسط جان مرزا و رسیدن زمستان به کابل برگشت کابل را

۱ ۱ ۱ متیقت التسواریق

واپس گرفت بابر غلجائی های غزنی را تاراج و مواشی شانرا ضبط کرد بابر قندهار را گرفت و حکومت آنجا را به ناصر داد خود به کابل بر گشت در ۸۸۷ ش در ندگرهار میرزاعبدالرزاق را مغلوب. اسیر و اعدام کرد ننگر هار را بگرفت. شخصی بنام راعی یا راغی در بدخشان قیام کرد حکومت آنجا را از بقایای گورگانی گرفت بابر سپاهی به سر کرده گی جان مرزا فرستاد بدخشان را تصرف کرد . بعد مرگ احمد خان شیبانی به قندوز رفت از صفوی ها استمداد اخذ کرده در ۸٩۰‏ ه.ش بخارا و سمر قند را اشفا کرد در ۲۳ ش شیبانی ها سمرقند و بخارا واپس گرفته بابر را فراری کردند بابر در قبائیل آزاد باجور. سوات سه هزار مرد را هلاك کرده حکومت آجا را به خواجه کلان بیگ داد ناصر را به غزنین فرستاد در ۸٩۷‏ ه.ش از سند عبور تا پنجاپ را گرفت سال بعد با لای یوسف زای حمله کرد رود سند را در اتك عبور محمد سلطان را با ۶ تانق به عمله ؛ ۱

لاهور فرستاد و خود به کابل بر گشت در ۸۹۸ه.ش بابر به پنجاب کشید سیالکوت را

پا ۰ هزار اسیر گرفت پشتون های سید پور را تاراج و به کابل بر گشت در ۸۷۹ ه.ش ‏ همایون را به بدخشان و خود به قندهار رفت آنجا را بعد یکسال محاصره از شاه بیگ گرفت مرزا کامران را حاکم فندهار تعیین کرد. بابر به تشویق دولت خان لودی والی - پنجاب به طرف هندوستان در ٩۰۲‏ ه.ش لشکر کشید. دختری از یوسف زائی ها به نکاح گرفت آنها را طرفدار خود ساخت لاهور را فتح در سیالکوت و بهالپور حاکمان خود را مقرر کرد. عالم خان کاکای سلطان دهلی به كمك غازی خان پسر دولت خان به .. دهلی عسکر کشید از سلطان ابرهیم لودی شکست خوردند. در۰۶ ٩‏ ش بابر با سپاه - کابل بدخشان و قندهار در مجموع ۱ هزار نفر سلطان ابراهیم لودی را در پانی پت "شکست داد اسیر و کشته شد خطبه جامع دهلی بنام ظهیر الدین محمد بابر خوانده شد بایر پادشاه افغانستان و شنهشاه هندوستان گردید بابر در ٩۰۸‏ ش چشم از جهان پوشید حسب وصیت جنازه او به کابل منتقل در باغْ ساخته خودش بنام باغ بایر دفن گردید بابر چون ایام نوجوانی و جوانی خود را در کابل سپری کرده بود. به کابل زیاد علاقه داشت. بعد فتع آگره و تصرف خزائین لودی به هر نفر نفوس شهر کابل يك مقدار پرل بخشش کرد. بابر با عزم. شاعر. ادیب. نویسنده دری و ترکی بود بعد او همایون پسر . ۶ ساله او به تخت نشست همایون در کابل مترلد شده بود کامران مرزا به ضد همایون . لشکر کشید لاهور را اشفال کرده همایون از جهت مصالحه ولایات جنوب هندوکش و پنجاب را به کامران گذاشت کامران در ٩۲‏ ش سپاه سام صفوی برادر طهماسب را ی

همتیتت التسواريسق ۲ قندهار بعد هشت ماه محاصره بشکست سال بعد حاکم فاتح صفوی را در قندهار مجبور به تسیلم نود حکومت کامران از بامیان تا لاهور بود همایون در ٩۱۷‏ ه.ش با برادر مرزا هندال که در آگره اعلان سلطنت کرد دچارشد هندال و کامران بالای دهلی حمله کردند همایون که ضعیف و با شیرشا. مواجه بود و در سال ٩۱۸‏ در بهوجپور در ساحل گنگااز شیرشاه سوری شکست های سخت خورده بود از هند به راه گرم سیر و بلوچستان به هرات رفت کامران در بدخشان و قندهار خطبه بنام خود خواند در ٩۲۳‏ ه.ش در بار صفوی او را پذیرفت و کمك کرد. قندهار - کابل.تخارستان و بدخشان گرفت قندهار را به صفوی ها گذاشت سلمان مرزا حاکم بدخشان از اندراب به دفاع بر خاست ولی شکست خورد ناصر مرزا را در بدخشان کشت کامران از سند. آمد کابل را گرفت همایون رفت کایل را دو باره گرفت. کامران بدخشان رفت همایون تعقیب کرد در ٩۳۵‏ ه.ش کامران در تالقان محصور و تسلیم شد و عفو گردید کولاب به او داده شد.

کامران از پیر محمد حاکم ازیکی بلخ اخذ کمك نوده بدخشان و تالقان را کرفت در جنگ با پیر محمد در بلخ مغلوب و زخمی شد در ٩۳۸‏ ه.ش کامران از راه هزاره و بامیان به غوربند رسید همایون به مقابله رفت ولی شکست خورد به بدخشان رفت کامران کابل را اشغال کرد همایون برگشت در اشتر گرام کامران را مغلوب و خود به کابل آمد. سباهیان او کامران را تا جلال آباد تعقیب کرد کامران به پشاور رفت کمی بعد بر جلال آباد برگشت. همایون به مقابلهء او رفت کامران به غزنی فرار کرد چون کابل خالی بود حمله کرده کابل را گرفت همایون از جلال آباد به کایل برگشت کامران فرار کرد در ٩۳۹‏ ش کامران به جلال آباد آمد در سرخاب با همایون جنگ کرد مرزا هندل و مرزا عسکری برادران همایون کشته شدند کامران به طرف شرق به سلطان کهکر پناهنده شد وقتی همایون در ٩۳۱‏ ش سند را عبور کرد سلطان کهکر ترسید کامران را به همایون تسیلم کرد. همایون کامران را کور کرد در سال ٩۳۲‏ به کابل برگشت در ٩۳۳‏ با پانزده هزار عسکر به قصد تسخیر هند سند را عبور کرد دولت سکندرشاه سوری را منقرض کرد خطبه سلطنت هند بعد از پانزده سال بار دیگر بنام همایون در شهر دهلی خوانده شد سال بعد از بام افتید و مرد.

جلال الدین اکبر پسر او پادشاه شد در ۵ ش صفوی ها قندهار را گرفت زیاد وقت او هم با کشمکش شهزاده گان مغولی سپری شد اکبر پادشاه در ٩۷۳‏ به قیادت شاه بیگ: کایل به قندهار لشکر کشید حاکم قندهار گرم سیر را ضم حکومت خود کرد و ژوپ

۶:۳ ۱ صقیتت الستسوار یس

را سر کوب نود در ٩۷۹‏ ش شورش هزاره جات را تحت رهبری مرزا حسن پسر شا هرح در قندهار خاموش کرد جلال الدین اکبر معروف به اکبر پادشاه در ۹۸ ش در هند برد. شهزاده سلیم بنام جهانگیر در آگره جلوس نود قوای حاکم مغولی تعرض صفوی را در قندهار عقب زد جهانگیر در ۹۸۶ ه.ش به کابل آمد وایس به هند رفت در ۱۰۰۰ه.ش عباس صفوی قندهار را گرفت جهانگیر در ۱۰۰۶ ه.ش به کابل آمد و به هند بر گشت در ۱۰۰1 ه.ش بُرد. ملکه نور جهان زن همین جهانگیر پادشاه بود ‏ بعد او شهزاده خرم ملقب به شاه جهان در ۱۰۰ ه.ش پادشاه شد شاه جهان بر علیه نذر محمد خان که کابل را محاصره کرده بود سپاه فرستاد. اين سپاه به باريك اب رسیده بود که نذر محمد به بلخ عقب نشست در ۱۰۰۷ ه.ش حاکم صفوی از صفوی ها متمرد در ۱۰۱۶ ه.ش خطبه بنام شاه جهان خراند شاه جهان در ۱۰۱۸ ه.ش به کابل امد علیمردان خان حاکم سابق قتدهار را به حکومت کابل مقرر کرد. علیمردان خان بازار چهار چته منقش را با باغْ علیمردان ساخت شاه جهان در ۱.۳۲ ه.ش از کابل به شمال هندوکش سباه فرستاده تا کهمرد و اندراب رفت در ۱۰۲ ه.ش بار دیگر به کابل آمد به شمال افغانستان سپاه فرستاد از راه سیغان. نهرین و کندز تا بلخ پیش رفت سر لشکر مراد بخش بسر شاه جهان برد بلغ زا متصنرف شد حکام فندوزء بلغ. شبرغان»*اندخوی را تعین و برگشت شاهجهان به هند رفت اما نظرمحمد خان قیام کرد در ۲۵ ۱۰ه.ش شاه جهان به کایل برگشت. او رنگزیب را به سرکوبی او فرستاد در تیمور آباد با عبدالعزیز حاکم بخارا که طرفدار نظر محمد بود در گیر شد عبدالعزیز مغلوب و بلخ فتح شد. شاه جهان با نظرمحمد مصاله و حکومت شمال را برایش داد در ۱۰۳۹ ش عباس دوم صفوی با پنجاه هزار نفر قندهار را دونیم ماه محاصره و بست و زمینداور را گرفت ده هزار سپاه به قندهار گذاشته متباقی بر گشتند شهزاده اورنگزیب با هفتاد هزار سپاه به راه کابل و غزنی به قندهار رسید. شاه جهان به کایل آمد محاصرهء مهراب خان حاکم صفوی ایران چهار ماه طول کشید قحط و قلت غله و علف و رسیدن زمستان سبب شد شاه جهان از کابل به هند و اورنگزیب از قندهار به ملتان بر گردند در ۱۰۳۹ ش شاه جهان با اردوی ۱۰ هزار نفری ۶۰ توپ و ده فیل جنگی اورنگزیب را از ملتان و سند به قندهار فرستاد خودش هم به کابل آمد بعد دو ماه وهشت روز جنگ ناکام. شاه جهان از کابل و اورنگزیب از قندهار به هند برگشتند در ۱۰۳۰ش شهزاده« داراشکوه پسر دیگر شاه جهان و رقیب اورنگزیب با ۷۰ هزار سپاه سوار و پیاده ۷۰ هزار تفنگدار. ۷۰

مقیقت الشواریخ ۱ ۶ افسر بزرگ . ۰ ببملان: ۰ ٩۰۳۰‏ فقت ووه:: سفا ۰ ۲۰۰۰ اشتر»۰ ۷۰۰ فنیل: ۰ بان(تیر های آتش هوائی) ۵۰۰۰ من باروت. ۵۰۰ من سرب. ۵4 توپ خورد و کلان و ۰۰۰7 ۰ گلوله توپ قندهار را محاصره کردند. مهراپ خان حاکم صفوی و ۱ مردم قندهار با دلیری مدافه میکردند محاصره پنج ماه طول کشید دولت هند از تسخیر . قندهار برای همیشه مایوس گردید. اردوی دار اشکو به هند برگشت. شاه جهان بعد از ۱ سال سبلطنت ذر ۱۰۳٩‏ اش بدست پسر خود محبوس و در ۱۰۶4 ش بُرد. اورنگزیب بدر راهن و داراشکوه برادر خود را مغلوب کرد در ۱۰۳٩‏ ش به تخت نشست مقعدر ترین پادشاه بابری هند است. قسمت مهم شبه جزیرهء دکن را فتح کرد در یوسف زائی با قیام ها مواجه بود و خوشحال خان ختك و ال خان قیام کردند آغرخان بایری گرفتار حملهء مهمندی ها شد در لغمان با آغر خان در گیری شد او در حين عودت به هندوستان در ۱۰۷۱۹ ش کشته شد. اورنگزیب بعد ۵۱ سال سلطنت در ۱۰۸۵ ش وفات یافت. بعد او تا جلوس محمد شاه بابری در سال ۱۰۹۷ ش در ۱۳ سال ۶ پادشاه آمد و رفت و یا کشته شد. در عهد شاه جهان هند ۲۲ صویه برد که چهار صویه» قندهار. صویه بلغ. صویه کابل» و صویه بدخشان در افغانستان بود و صوبه کابل به بیست تومان تقسیمات داشت. تومان پشاور. تومان بگرام تومان ننگرهار. تومان لغمان تومان مندراور. تومان چرخ و لوگر. تومان السا(تگاو) تومان بنگش (مهمند. خلیل. افریدی و ختك) تومان گردیز» زابل (غزنی و نواحی) غوربند. ضحاك (بامیان) و غیره که یکصدو شصت میلون دام مالیه داشت. مالیات سالانه قندهار ۶٩‏ هزار گوسفند اسپ و چند هزار خروار " غله و مقداری سوار و بیاده که به دولت میداد شامل تومان ذوکی. پشنگ. شفتال: مستونگ. قلات. هزاره. تیرین. گرمسیر داور. کشك نخود و غیره صویه بدخشان که شامل راغ. کولاب. تخار. نهرین انداراب. کندز و غیره بود مالیات سالانه ۶۰ میلون دام داشت. مسکوکات صوبه کابل تا زمان جلال الدین اکبر یادشاه طلائی بود سرحد مغولی و صفوی بعد اورنگزیب علاقه» مقر بود تخت سلطنتی مغولی در هفت سال به طول سه گز و عرض دونیم گز و ارتفاع شش گز که يك هزار توله طلا و جواهر به قیمت هشت میلون روییه ‏ دز آن استعمال شده بود ساخته شد. شاه جهان روزی به پسر خود دارا شکوه ده میلون روپیه» نقد و به قیمت يك میلون و چهارصد هزار روپیه سر پیچ. چیغه. کمربند. خنجر. بازوبند جواهر نشان و صد اسپ سواری بخشید. اشراف در بار مغولی لباس اپریشمی پوشیده به گردن. سر و بازوی خود زیور و چواهر استعمال

۶ س_ مقیقت الستسواریق میکردند. در مجلس پادشاهی از بادکش ها باد زده می شد و عطر باش هائی طلاتی و مرصع عطر گلاب می باشید در مجلس پادشاه زنان می رقصیدندو مردان می خواندند رفتن از اینجا به آجا ی مرت مک رت در او ی تانق اسی وو یت ی ۱۱۳۵ ه.ش

آل کرت از ۱۲۶ ه.ش تا ۷۹۱۰ ه.ش:

در عهد غیاث الدین غوری دو نفر پسران کاکا عزالدین عمر به وزارت و تاج الدین عشمان مرغنی به کوتوالی قلعهء خیسار مقرر بودند. در خیسار عهد سلطان غیاث الدین محمود غوری کوتوالی خیسار به ملك زین الدین پسر تاج الدین داده شد و دختر خود را به زین الدین داد. زين الدین نواسه دختری خود شمس آلدین محمد بن ابویکر معروف به کرت به حیث نایب خویش مقرر کرد. وقتی چنگیز هجوم آورد با چنگیز باتدبیر و مدا را پیش آمد و منقاد گردید و همین شمس الدین محمد را به در بار چنگیز اعزام کرد چنگیز منشور قلعه» خیسار و قسمتی از غور را به او داد ملك زین الدین در طول ۲٩‏ سال حکرمت با پادشاهان قهار مغول چون چنگیز. ار گتای خان. گیوك خان و حکام مغل چون جرماغون جنتمور. نوسال. گرکوز و امیر ارغون و با سردار عسکری مغول طاظر بهادر به احتیاط و تدبیر و اندیشمندانه رفتار کرد که توانست قسمتی از افغانستان را از دست برد و بر بادی جات دهد بعد رکن الدین از ۱۲۶ ه.ش - ۱۵۱ه.ش یعنی ۳۲ سال در اقتدار بود او با هلاکو. اباقا آن. پادشاهان هند و گيوك خان و منگوقا آن را : بدون جنگ با مغل ها وصل کرد مغل ها عنوان حکومت لاهور را نیز به او دادند افسران رقیب او را متهم به همکاری مسلمانان کرد : مس الاونبد حاب هب4 دز ز بادغیس رفت در ۲ ه.ش که ملك طاهر مرد انسان رقیب اوبه مجازات به اردوی جفتای سیردند. اين وقت چفتای مرد پسر چفتای با فمس لاس دونت اکتا شد سر چفتای که روندهء در بار مفلستان بود ملك را نیز با خود برد منگوقا آن شخصیت شمس الدین را سندید منشور هرات. شغور. غرجستان. مرغاب. فاریاب, فراه. سیستان و کابلستان را از آمو تا سند به ملك شمس الدین داد . او با پنجصد هزار سکه نقره برگشت ‏ در سال ۱۲٩‏ ه.ش دولت کرت به اساس محکم آن تشبیت کرد . غرجستان. سیستان را

دی فست !لستسواز یط ۱ 2 گرفت در ۱۳۱ ه.ش هلاکر آمد ملك به سمر قند به استقبال رفت شخصیت ملك هلاکو را جذب کرد. ملك را به قهستان نزد حاکم اسمعیلیه آجا فرستاد ملك با مذاکره او را تابع کرده نزد هلاکو آورد بعد هلاکر در ٩۶۳‏ هش آباقاآن به جای هلاکر نشست در ۷ هش به بعد رابطه ار با اباقاآن تیره شد در ۶ ۱۵ه.ش اباقاآن او را نوازش کرده به تبریز خواست شمس الدین را در سال "۱۵ ش مسموم کرد . اباقا آن پسر ملك شمس الدین را که ملك رکن الدین دوم ملقب به شمس الدین کهنی به هرات فرستاد از ۱۵۷ تا ۶هش پادشاهی کرد قندهار را گرفت. او از باعث احتیاط در قلعه خیسار زیاد تر می بود چون مستحکم بود ار با هفت یادشاه مغولی ایران آباقاآن. تکودار. ارغون خان. کینحاتو. باید و خان . غازان خان. او ایتوخان و حکام افغانستان چرن شهزاده ارغون. غازاند و انیارچی. امیر نو روز و شهزاده ایو سعید هم عصر و با تدبیر و مدا را رفتار کرد . ملك فخر الدین که از طریف پدر شمس الدین کهن در سال 1۱*۵ ه.شمحبوس بعد هفت سال در ۱۷۲ه.ش خود را جات داد به دربار امیر نوروز رسید او دختر برادر خود را به او داد غازان بادشاه مغلی ایران او را به حکومت وقت مقرر کرد. فخر الدین با امیر نوروز بیوفائی کرد. نوروز که با غازان مغلی در اختلاف شده بود به فخرالدین داماد خود پناه آورد قلغ خان قوماندان مفولی شهر هرات را با هفتاد هزار نفر محاصره کرد . فخرالدین کاکا خسر خود را تسیلم کرد.

غازان در ۸۹۲ ه.ش فوت و اوطاتیو بادشاه مغلی فعلی ایران سل . فخرالدین در کهن مرد . فخرالدین به ۱۸۶ ش طور رسمی امیر قلمرو خود گردید فخرالدین در ۹۸۵ ش مرد . بعد او ملك غیاث الدین اول از ۱۸ ش تا ۷۰۷ ش حکرمت کرد. تا ۱۹۶ ش نسبت اتهام سر کشی در پایتخت ایران« سلطانیه » نگهداشته شد در ۸ ش به حج رفت او در ۱٩۲‏ ش حمله سلطان ابر سعید بهادر خان جانشین امحایتر شد. غیاث الدین حمله یسور چفتایی را از هرات به طرف طوس عقب زد.

غیاث الدین اول امیر چوپان را که از ابوسعید نزد او پناهنده شد به بیوفائی کشت و

سنت پدر را بجای کرد. ملك غیاث الدین در ۷۰۷ ش مرد. شمس الدین سوم پسر غیاث الدین امیر شد مدام اخمر بود در ۷۰۸ش مرد. بعد او برادرش مك حافظ شاه پادشاه گردید در سال ۷۱۰ توسط مخالفن قدرتخواه کشته شد. بعد او برادرش ملك معزالدین که مرد مدبر بود سلطنت را تنظیم کرد. ار بعد مرگ ابو سعید در ۷۱۶ ش استقلال

۷ مقیقت انتواریو. حاصل کرد او در ۷۲۱ ش امیر مسعود سر بداریه را در بامیان خاف و زاوه شکست داد معز الدین کرت ۳۸ سال حکومت کرد. او آبادی هاي در شهر ها تحت حاکمیت خود کرد. او در ۷۲۹ امیر قزغن را باسی هزار سپاه او از هرات مجبور به عقب گرد کرد. اما یکسال بعد او قرار داد دوستی بست. در غیاب او خانها برادرش مك باقر را به حکومت برداشته بودند که معزالدین آنها را سر کرب کرد . معزالدین در ۷۸ ش امیر محمد حاکم شبرغان و اند خوی و امیر سلتمش حاکم قهستان را به طور مشتركه در بیرون هرات در اولن روز جنگ شکست و هر دو امیر در جنگ کشته شدند. در همان سال معزالدین هم مرد بعد او پسر بزرگ او ملك پیر علی پادشاه شد درازده سال پادشاهی کرد. او نیشایور را بعد جنگ های متعدد از سر بداریه ها گرفت. او با امیر تیمور گورگان روابط حسنه بر قرار کرد. خواهر زاده» تیمور را به بسر خود پیر محمد گرفت. بعد در ۷۱۰ ش پیر علی با تیمور در نزديك هرات جنگ کرد. چون قوت تیمور را دانست به در بار او رفت تیمور عفو کرد و به حکومت هرات او را گذاشت چندی بعد امیر تیمور پیر علی و خاندانش را به سمر قند برد در سال بعد با همه» خانواده او را از دم تیغ گذشتاند سلسله یکصد و پنجاه ساله آل کرت خاقّه یافت.

قیام طوایف پشتون

پشتون ها که تا قرن دهم میلادی (قرن چهارم هجری) در نواحی کوه سلیمان زنده گی داشتند بعد از قرن چهارم هجری به طور مشخص بنام قومیت پشتون در صفحات تاریخ تبارز نموده در کشمکش ها و دفاع از اين قطعه خاك که امروز اففانستان گفته می شود نقش ایفا نموده در قرن پنجم و ششم هجری مهاجرت قبائیل پشتون از اطراف و جنوب کوه سلیمان شروع شد. در قرن هشتم هجری (۱۶ میلادی) به کابل آمده از خیبر گذشته داخل بشاور شدند درین مهاجرت ها به اراضی جدید استیلا رده نفوس اصلی منطقه را اخراج موده یا بهزراعت مزظف میکردند. در قرن دهم هجری بود که پوسف زائی های مناطق کرهستانی شمال پشاور. مروت» بنو و قبائیل دیگر نمام اراضی راست دریائی سند را محل بود و باش خود قرار دادند. در قرن یازده و دوازده هجری قبائیل بزرگ غلجائی و بعد تر ابدالی در زابلستان و قندهار کسب قوت و اقتدار نموده به تشکیل دولت پرداختند. لودیانه و روهلکند مسکن دای بشترن ها شد مهاجرین پشتون به ملتان. پنجاب. و هند وسطی رسمید ند در هند بنام روهیله یعنی مردمان کوهسار نامیده شده ولایت شان روهلکند نام گرفت مردم بنگش فرخ آباد را بنا کردند. مراد آباد. لاهور.

متیتت التواریع . ۱ 4 فرخ آباد. محمد آباد. شمس آباد بهوچ پور. تایم گنج همه آباد کرده» روحیله ها و ۱ بدگش ها است لودی ها در قرن نهم هجری در هند انکشاف کرد سلطنت ساختند. ختك " ها در قرن ۱۱ هجری شکل حکومت محلی خود را ساختند و جنبش ضد مغولی را شاعر و سردار جنگی. خوشحال خان ختك رهبری کرد از ۱۰۶۷ ش تا ۱۰۶٩‏ ش با قشون اورنگزیب جنگید در جنگ تاتره اردوئی چهل هزار نفری مغول را تارو مار کرد و داراب قوماندان مفول کشته شد در نوشهره و گنداب دشمن تلفات داد یسران و واسه های خوشحال ختك به هند تبعید شدند خود خوشحال خان به عمر ۷۸ سالگی در ۱۰۷۰ ه ش در کوهستان ختك وفات یافت . بابر شاه مغولی در ۸۸٩‏ ش به غلجانی های زابلستان تاخت و ده ها هزار مال و مواشی را تاراج نمود و در ۸۸۷ ش با مهمندی ها و در ۸٩۷‏ با یوسف زائی ها در جنگ شد یوسف زانی ها سه هزار کشته و تعداد زیاد اسیر دادند

بايزید انصاری معروف به پیر روشان پسر شیعخ عبداللّه انصاری از اخلاف شیح سراج الدین انصاری متولد در جلندر پنجاپ و مسکونه. کانیگورم بود او در قندهار عساکر بیرم خان حاکم بابری قندهار را دید که زنی را از گیسوان به آسیاب بسته و می چرخاند سخت متأًثر شد و تازنده بود آنرا فراموش نکرد او در شرق افغانستان به ضد مغول ها قیام کرد و دسته جات مسلح ساخت. او در مخزن الاسلام نوشت لشکر جمع می کنم تا هند را مسخر کنم. هرکس اسپی دارد بياید او با اکبر پادشاه اعلان جهاد کرد تا پشاور در پیش رفت حاکم بابری کابل ار را اسیر کرد ولی رها شد تیراه را مرکز گرفت و به جلال آباد هجوم کرد محسن خان والی بابری کابل در میدان جنگ شینوار در ٩۵۸‏ ش بایزید را کشت بایزید در اشنفر پشاور (چهار سده) دفن شد. بعد ار پسرش جلال الدین رهبری مبارزین را به عهده گرفت در ٩۷‏ در خیبر با قشون اکبر پادشاه جنگ کرد . مهمند. غوربه خیل. و یوسف زانی ها دو سال جنگ کردند. انسران مغولی هر يك کنور مان سنگ. خواجه شمس الدین خافی. زين خان کوکه بودند جلال الدین را مغلوب تا منطقه» سوات تعقیب کردند. ) سال بعد جلال الدین روشان پیدا شد جنگ های ناگهانی

" را آغاز کرد در ٩۷۰‏ ش قوای جعفر بیگ مغولی برادران و خانوادهء جلال الدین روشان 99 را اسیر گرفت حمزه اکوزائی و ملا درویزه به طرفداری دربار بابری هند به ضد جلال الدین روشان شدند. برادران جلال الدین را بنام های شیخ عمر خیرالدین و نورالدین را کشتند در جنگ با جور در ۷۱٩ش‏ چهل هزار سپاهی مغل با راجا بیربل وزیر اکبر پادشاه . کشته شد در ٩۷۷‏ ش جلال الدین به غزنی حمله کرد ولی زخمی و بعد کشته شد احمد

۶۹ ۱ ۱ حقیتت التواریخ برادر زادهء جلال الدین در ٩۸٩‏ ش به کابل حمله کرد او در کوهساران چرخ لوگر مرکز گرفت در سا ۳٩٩ش‏ سپاه مغلی به مرکز او در چرخ لوگر حمله کرد . تلفات شدید داد. سه هزار نفر او کشته شد به قندهار رفت بعد از مدتی برگشت در ٩٩۷‏ ش با دشمن در جنگ شد. تلفات داد خود را به کوه های شرق کشید. احداد روشانی در ۱۰۰۶ ش در تیراه مورد حمله» مفلولی های هند قرار گرفت احداد کشته شد و سر او را نزد در بار هند بردند مرکز او قلعه» واغر به تصرف دشمن در آمد عبدالقادر پسرش رهبری مبارزین را گرفت بعد عده» دیگر اين مبارزه را بنام های کریداد. آخند چالاك ختك. باکو خان یوسف زائی. ال خان از سرزمین و ای اس و تا اينکه غلجائی ها در مقابل سپاه صفوی قیام کردند یت یشتونها در قندهار بعد در اصفهان گردیدند.

تأسیس دولت هوتکی و قباذت میرویس خان: . .

شاه حسین صفوی در ۱۰۷۳ ش پادشاه ايران شد گرگین گرجستانی را با بیست هزار عسکر و گارد محافظ گرجستانی او به حکومت قندهار مامور کرد. گرگین از سباست نفاق انداختن و اختلاف دو قبیله» غلجائی و ابدالی استفاده کرد. غلجائی ها به خود نزديك و ابدالی ها را که ریاست آن نزد دولت خان جد احمدشاه بابا بوده و قدرتند تر بود میخواست از پا اندازد بعد کار غلجانی ها را نیز مام کند دولت خان را در شهر صفا محاصره با پسر بزرگ او بنام نظر محمد خان اعدام کرد. دو پسر دیگر او بنام رستم خان و زمان خان موفق به فرار طرف ارغستان شدند بعد از روی حیله ریاست رستم خان را پذیرفت اما زمان را در عوض طور گروگان نزد خود نگهداشت چندی بعد رستم ۱ خان را اعدام کرد و ابدالی های متعلق به دولت خان را از ارغستان به طرف فراه تبعید و اراضی و املاك شانرا به غلجائی ها داد غلجائی ها قوی تر شدند در میان شان میرویس خان خروج کرد. او پسر شاه عالم خان هوتکی متولد ۱۰۲۵ ش مادرش نازو دختر موسی خان توخی بود و سه برادر بنام مير عبدالعزیز, میر یحیی و عبدالقادر و دو پسر بنام مير محمود و میر حسین است. زن میرویس دختر جعفر خان از قبیلهء سدوزائی ابدالی بود. او در فکر اخراج ایرانی ها از قندهار شد ابتدا کوشش کرد خود را به گرگین نزديك ساخت حیشیت مشاور گرگین را پیدا کرد میرویس کلانتر شهر قندهار مقرر شد. مظالم گرگین ارج گرفت میرویس نامهء از مظالم گرگین به شاه حسین صفوی فرستاد گرگین مطلع شد میرویس را عزل باعده» دیگر از امضاء کننده گان نامه به اصفهان فرستاد. میرویس با

همضیفت الستسوار یس ۵۰ منطق و صحبت شاه را خوشبین ساخته و اعتماد الدوله صدر اعظم را به گرگین بد بین ساخت اجازه» رفتن به حج گرفت در حجاز فتوای علمای حجاز را مبنی بر قیام علیه مظالم گرگین و فسخ بیعت با او را بدست آورد. از اصفهان منشور کلائتری قندهار را پار دیگر بدست آورد. ظاهر خود را با گرگین حفظ کرد. با روسای غلجائی و ابدالی داخل صحبت شد در ۱۰۸۸ ش در جرگه سری ور مخفی در منطقه» مانجه ۳۰ میلی شمال شرقی قندهار فیصله کردند که گرگین با عساکر او معدوم گردند درین جرگه که یحی خان برادر میرویس» سیدال خان ناصری, یونس خان کاکری. نورخان بریچ. گل خان بابری. عزیز خان نورزائی. بابر جان ملا پیر محمد معروف به میاجی و میرویس اشتراك داشتند میرویس را سر کردن قیام تین کردند. ابتدا قیام های را در تیرین و ارغستان به راه انداختند گرگین و فوج او مجبور به رفتن به ارغستان شد. میرویس و دستهء او گرگین را در باغی که عسکر گاه داشتند شبانه به هلاکت رسانیدند با سه هزار نفر اسپ ها و سلاح دشمن را گرفته به عجله طرف شهر قندهار در حرکت شدند محافظین دروازه شهر به فکر اینکه گرگین است دروازه. را کشودند. قوای میرویس آخرین افراد گرگین را نیز کشتند فردا روز آن در ۱۰۸۸ ش اساس يك حکومت آزاد ملی و محلی اعلان شد. قطعه. دیگر عساکر گرگین که از سر کوبی بلوچ ها می آمدند از سر نوشت گرگین خبر شده راه فرار در پیش گرفتند که تا فراه همه» شان کشته شد شانزده نفر جات یافتند.

میرویس از جهتی که خانهای دیگر مخالفت نکند. اعلان شاهی نکرد بلکه‌یش رئیس و کلان باقی ماند نامه» به در بار هند فرستاد مخالفت خود را با صفوی ها ابراز داشت هکذا به جهت دست یافتن به فرصت بیشتر نامهء به در بار اصفهان فرستاد و گفت وقتی من در اطراف در مزرعهء خود مصروف کار بودم مردم از ظلم گرگین قیام کرده او را کشتند اگر به سخن مغرضین گوش داده نشود من میتوانم امنیت را تأمین و فتنه را خاموش کنم. دربار صفوی با این خط از اعزام فوری سپاه خود داری نود. فایندهء بنام جان خان جهت معلوم کردن احوال فرستاد . فاینده صفوی گفت اگر اقامت عساکر ايران در قندهار پذیرفته شود سوقیات انتقامی صورت نمی گیرد. میرویس او را به مذاکره مصروف نگهداشت. سفیر وقتی خواست برود میرویس او را حبس کرد تا حالات قندهار را با خود نبرد. و میرویس وقت بیشتر برای تجهسیز و جمع آوری قوا پیدا فاید. بعد فایندهء والی هرات یعنی محمود خان که رفیق راه حج میرویس بود نزد میرویس رسید. و گفت اگر میرویس میخواهد به حکومت قندهار مانده میتواند. میرویس فاینده» آشنائی

۳ ۳ زره رای مب 3! لا ده

۱ ۱ ۱ ختیسنستة اتسور ی

تدهی خود را مخفیانه به محبس فرستاد در ۱۰۸۹ ش محمود خان حرکت کرد. در جنگ با توای پنج هزار نفری میرویس قوماندان قوای صفوی کشته شد در ۱۰۹۰ ش قوای ۳ نفری انتقامی صفوی به سر گرده گی خسرر خان گرجی برادر زاده گرگین میرویس را در ساحل هلمند شکست داد خسروخان زمان خان ابدالی را نیز با خود آورده بود زمان خان به عبداله خان ابدالی رقیب خاندانی خود یکجا شد. خسرو قندهار را " محاصره کرد. قندهاریان از داخل به مدافعه کردند میرویس خان با قوای شانزده هزار نفری خود از بیرون به قوای خسرو حمله کردند خسرو خان کشته شد. اردوی ایران تباه شد چند صد نفر جان به سلامت برد. در ۱۰۹۳ ش مپاه اعزام شدهء اصفهان به سر کرده گی محمد زمان در عرض راه به قلدهار نارسیده ختم شد. ان ی تامین کرد به عمر ۶۱ سالگی چش از جهانپوشید در هکران دقن , نم شاه محمود هونکی: بعد او عبدالعزیز رئیس تعیین شد عبدالله خان و زمان خان خوانین ابدالی از او جدا شده با اقوام خود به فراه. هرات. و اسفزار رفتند. عبدالعزیز به صفوی ها پيشنهاد کرد بدون فرستادن سپاه و اخذ مالیات حکومت او را تصدیق کنند. مردم قیام کردند محمود رئیس مخالفین کاکای خود را کشت محمود نزدساله به عنوان بادشان اعلان سلطنت کرد. میر اشرف پسر عبدالعزیز در مجلس بیعت شامل بود. عمدالّه خان ابدالی حکومت صفوی هرات را سقوط داد و حکومت خود را قایم نمود. اسدالله پسر عبداللّه فراه را از غلجائی ها گرفت شاه محمود در ۱۰۹۸ ش اسدالله را در جنگ دلارام کشت و فراه را گرقت در ۱۰۹۹ ش شاه محمود کرمان را محاصره کرد که خبر قیام بیجن لکزائی و ملك جعفر خان را شنید برگشت تا آمدن محمود مردم این دو نفر شورشی را اعدام کرده بودند محمود در ۱۱۰۰ ش با ۲۸ هزار نفر عسکر پشتون,. تاجك . ازيك. و هزاره و يك توپخانه زنبورك بم و کرمان را محاصره و تصرف کرد. شاه حسین صدر اعظم خود محمد قلی خان را در گلنا آباد ده میلی شهر اصفهان با پیشنهاد صلع و دادن ۲۷ هزار طلقی مسکوك به عسکرگاه محمود فرستاد. محمود ولایت خراسان و يك دختر از خاندان شاهی با ۱۲۵ هزار طلا جهیز شرط گذاشت. شاه و وزراء در قبول و رد پیشنهاد در تردد بودند. عبدالله خان والی خوزستان مخالفت کرد. و جنگ را ترجیح داد . پنجاه هزار سپاه با ۲۶ توپ بزرگ از شهر اصفهان غرض جنگ بیرون شد. عبدالّه خان با رشادت جنگید و توپخانهء صفوی به اردوی افغان تلفات زیاد وارد کرد. امان اللّه خان قوماندان قوای سوارهء اففان توپخانهء صفوی را

۹

سس قست ‏ اسشسوار یس و[ تصرف کرد. احمد خان قوماندان تویخانه» ایران و رستم خان قوماندان غلامان شاهی با ۰ نفر کشته شدند. ۱

سپاه باتیمانده به شهر اصفهان تحصن اختیار کردند بعد هشت ماه محاصره. اصفهان شاه حسین صفوی و اراکن دولت در ۱۱۰۱ ش به قرارگاه شاه محمود آمدند. محب ده انتقیال پر حاست ربا شاه اان بت مد نعست فاه مخم ۲۵ ساله یه شاه پیر و سالخورده صفوی که ۳۰ سا سلطنت کرده بود پدر خطاب کرد. و با ادب گفت شان و شوکت و جلال و شکوه این دنیا بی وفا است خدا به کسی که خواهد دهد و از کسی خواهد بگیرد. من شما را تسلی میدهم که بدون مشورت شما کاری نخواهم کرد . شاه درحین جواپ تاج شاهی ایران را بدست خود در سر شاه محمود گذاشت و تبريك گفت روز بعد خزائین و تام اسلحه و پایتخت را تسیلم گرفت منزل و معاش برای شاه ایران معین کرد. میر حسین برادر محمود به حکومت قندهار آمد محمود افسرانی را که تادم آخر با صفوی ها و فادار مانده بودند نوازش کرده و در ادارات مقرر کرد . و کسانی را که جفا و خیانت کرده بودند مجازات کرد. و طهماسب پسر شاه حسین را که در قزوین اعلان سلطنت کرده بود شکست به مازندران فراری کرد طهماسب از پطرکبیر و عشمانی ها استمداد کرد و مردم قزوین قیام کردند و تلفات به انغانها وارد کردند شاه محمود بیمار عصبی شد. و به هر کس بدگمان شد رجال در بار از او در خوف بودند میر اشرف و امان اللّه به طرف قندهار فرار کردنددر ۱۱۰۳ ش عراق عجم را از عشمانی ها گرفت میر اشرف و امان الله را از قندهار بخواست او قوی و مستبد شد بعد شکست در یزد عصبانی تر شد در ۱۱۰۳ ش وقتی شنید یکی از اولاد های شاه حسین صفوی از قید فرار نموده غیر از خود شاه حسن پیر و دو نفر اولاد صغیر او باقی مانده ام اولاد او را کشت وقتی شاه حسین را در حضور خود دید از کرده خود پشیمان شد او بالاخره فلج و در ۱۱۰۶ شاه به عمر ۲۸ سالگی توسط اشرف به انتقام پدر کشته شد. در این وقت میر حسین در قندهار خود را جانشین شاه محمود اعلان کرد.

شاه اشرف هونکی:

اشرف در اصفهان پادشاه شد و سیدال خان ناصری سپه سالار تعیین گردید. اشرف وارئین مقتولین را که محمود کشته بود دلداری نموده و مصادره شده گان را خساره و تاوان پرداخت و اجساد مقتولین صفوی را بار دیگر بر آورده به احترام تدفین کرد . ایرانیان کار آگاه را ماموربت داد و سر کرده گان شورش صفی مرزا و سلطان محمد را

۳ هتیتت التسواریق در اصفهان و بلوچستان توسط زیر دست خان صاحب منصب خود از بین برد. سیدال خان ناصری یزد . کرمان و قزوین تأمین و فتح کرد . طهماسب را در نزديك تهران بشکست تهران. قم و ساوه تسلیم شدند. امان اللّه خان قوماندان سواره افغان را به اتهام ارتباط با طهماسب کشت در ۱۱۰۵ ش توسط سفیر خود عبدالعزیز با عشمانی از اخوت اسلامی حرف زده و تخلیه غرب ایران را از سباه عشمانی خواستار شد. در جواب عشمانی ها تخلیه» ایران و سپردن تاج و تخت را به صفوی ها پیشنهاد کرد. و سپاه شصت هزار ‏ نفری عشمانی با هفتاد توپ بزرگ و قوماندانی احمد پاشا والی بفداد و حسین پاشا والی موصل و جنرال عبدالرحمن به اصفهان سوق کرد . شاه اشرف درین وقت شاه حسین صفوی را کشت دره۱۱۰ ش در جنگ بن اصفهان و یزد عثمانی ها ۱۲ هزار کشته و پنجاه توپ به جا گذاشتند شاه اشرف ام خزاین و ذخایر و اسباب را که از عشمانی ها مانده. بود غیر از سلاح به عقب اردوی عشمانی توسط سفیر خود بنام اسمعیل فرستاد و پیام . کرد که ما با ترك ها برادر و هم دین هستیم مال برادران مسلمان بر ما حرام است.

ما احترام خلافت عشمانی را بر خود واجب میدانیم با ترك ها جنگ نه بلکه صلح ‏ دای ميخواهيم. اين روش عجیب اشرف در ترکها اثر کرد از ادعای تصرف ایران صرف نظر کردند در ۱۱۰۷ش سفیری بنام راشد پاشا اعزام و دولت هوتکی را به رسصیت شناختند و محمدخان بلوچ به حیث سفیر اشرف به ترکیه رفت. در جنگ با روس سیدال خان ناصری جنرال ارلوف روسی را شکست داد در ۱۱۰۸ ش در رشت مجبور به امضای ماه مود این وفت ۱۱۰۱ شناد افشاز مه سالار طهاماست واابت حراساوتو سیستان را از ملك محمود سیستانی حاکم هوتکی گرفته و سه هزار افغان را در آنیشایور کشته بود. در ۱۱۰۸ ش حکومت ابدالی هرات را بر انداخت اشرف در ۱۱۰۸ ش سمنان را محاصره کرد نادر افشار که از هرات بر گشته و در بسطام توسط شبخون سیدال خان ناصری تلفات داد اشرف سمنان را ترك به مقابله نادر رفت عساکر ایرانی اشرف را ترك داد اشرف در جنگ دوازده هزار نفر تلفات داده به رامن عقب نشست اسلام خان توخی رالی تهران با ۵۰۰۰ نفر به كمك اشرف رسید. اشرف در سر درهء خودر قرار گاه گرفت نادر با جنگ اشرف را مجبور به عقب نشینی به اصفهان نمود با ۲۶ هزار نفر در محل مورچه جلو نادر را گرفت اشرف چهار هزار نفر کشته داد و یکهزار و چند صد نفر از سپاه افغانی اشرف زنده مانده بود اشرف به اصفهان عقب نشست بعد به شیراز آمد نادر به اصفهان داخل شد افغانهای باقیمانده در آن شهر را کشت و به تعقیب اشرف به شیراز حرکت کرد.

. .. شرف با ۱۲ هزار نفر در موضع زرجان جلو نادر را گرفت شکست خورد به شهر شیّراز داخل شد توسط سیدال ناصری و ملا زعفران باب مذاکره با نادر کشود چون ۳ اشرف در قزوین مانده بود. نادر رهائی اسیران صفوی و تسلیم شدن را شرط گذاشت شا آشرف دو زن اسیر شده» صفوی را به نادر فرستاد این وقت حرم اشرف و محمود از قزوین رسید اشرف غیر دو زن جوان که با خود برد. به خواجه سرای امر کرد همه» حرم را بکشد ‏ . خود با ۲۰۰ نفر شبانه از شیراز بر امده به طرف قندهار در حرکت شد دو نفر از زنان . صفوی را طوری اسیر با خود گرفت. نادر در شیراز ملا زعفران را باده تن زن هوتکی که هنوز کشته نشده بود اسیر گرفت خواجه سرای مادر محمود و دو زن اشرف را کشته بود نوبت به دیگران نرسیده بود که نادر رسید و دیگران جات یافتند. ملا زعفران را در اصفهان از پل به دریا انداختند متباقی اسرا غیر زنها را در محطر مردم کشت اشرف اول به لار بعصد از راه بم و سیستان به گرمسیر رسید در شورابك به مرمی ابراهیم خان توییدان سواران اقب« جصی هردیی کشت ابراهیم خان دو زن اشرف را با دو زن صفوی برداشته به قندهار پرد. سیدال خان ناصری و بابوجان بابی نیز به قندهار رسیدند در نفر زن صفوی با ۱۶ زن هوتکی تبادله شد. شاه حسین هونکی در قندهار: قوای نادر به سر لشکری امام ویردی بست و گرشك را گرفت قوای شاه حسین هوتکی به قوماندانی بابرجان بابی امام ویردی را شکست داد. نادر ۱۱۱۶ ش از راه دك ۰ دل آرام. به گرشك آمد رضاقل پسر خود را با لشکری به بلخ فرستاد شاه حسین پسر خود محمد خان را به حفظ قلات و بهادر خان را به مدافعه زمینداور فرستاد. خود در قندهار موضع گرفت از شاه مقصود دسته جات برای غله به تیزین و دهراود فرستاد به کنار ارغنداب عسکر گاه گرفت شاه حسین شبخون زد نادر ارغنداب را عبور و قندهار را به توپخانه بست. توپخانه زنبورك شاه حسین از چهل زینه نادر را زیر آتش گرفت. سیدال خان فتح علی قوماندان نادر را به محاصره گرفت نادر او را نجات داد سیدال را در محاصره ماند خود به قندهار بر گشت نادر در مزار شیر سرخ به تعمیر قرارگاه پرداخت که نادر آباد نامیده شد برج های جنگی چهار طرف شهر بساخت این وقت اشرف خان توخی دل از دست داد ی وی ماه مقاومت کرد نادر که خود دلیر بود سیدال خان را به خاطر دلیری او نکشت ولی او را کور کرد در ۱۱۱۷ ش قلات فتح شد شاه حسین در ارگ نارنج حصاری شد بعد تسلیم و

.1 متیفت الستسو ار سم

غلجایی بعد از ۲۹ سال خاقه یافت.

حکومت ایدالی هرات:

عبدالله خان ابدالی که از ملتان بر گشت و با میرویس همکار بود در زمان میر عبدالعزیز به هرات رفت در ۱۰۹۵ ش حکومت هرات را گرفت اسداله پسر عبدالله فتح علی ترکمنی سر لشکر ایرانی را در کو سویه شکست داد. در ۱۰۹۸ ش قوای ایرانی ۳۰۰ نفري به سر گردگی صانی قلی را در نزديك قلعه کاریز بکوفت در جنگ دلارام اسدلله از محمود هوتکی شکست خورده و کشته شد. عبداله خان دل شکسته شد و ۱ مستعفی گردید. زمان خان قدرت هرات را گرفت عبدالله خان را محبوس و مسموم گردانید زمان خان از ۱۰۹۸ ش تا ۱۱۰۱ ش در قدرت ماند.

او خانها و بزرگان را دجوئی نوده عبدالغنی خان الکوزائی را رتبه و مرتبت داد بعد جعفرخان استا جلو حاکم سابق ایرانی هرات را در عوض سوقیات ایران که به قیادت صفی قلی ترکستانی او غلی به هرات صورت گرفت در باغ شهر نو اعدام کرد. و با سپاهی در جوار کافر قلعه جلو دشمن را گرفت سپاه ایران را در هم شکست و صفی قلی قوماندان کشته شد بعد زمان خان محمد خان پسر عبداله خان از شورابك امد حکومت هرات را گرفت او مشهد را چهار ماه محاصره بدون نتیجه بر گشت و قلعه عسکری سنگان را در غوریان فتح نود . جرگه» خانها و قدرقندان طوایف تا باز گشت او ذوالفقار پسر زمان خان را به حکومت هرات بر داشتند . بین ذوالفقار و محمد خان کشمکش ها زیاد شد جرگه» قومی الله یار خان پسر عبداللّه خان را از ملتان خواسته قدرت را به او دادند از ۱۱۰۶ ش تا ۱۱۰۸ ش بعد ذوالفقار از دربای خزر آمد شش ماه جنگید جرگه هر دو را پر طرف کردند بعد که خطر آمدن صفوی ها شد اللّه یار را خواسته به حکومت هرات قبول کردند ذوالفقار را به فراه فرست‌ادند جنگ های بین اللّه یارخان و نادر در سنگان قلعهکافر قلعه و کوهسان. رباط پریان و شکیان رح داد نادر مجیور به عقب نشینی به خراسان شد. جرگه قومی بار دیگر ذوالفقار را به حکومت هرات براشتند اللّه یار به مارو چایق بعد به مشهد رفت نادر او را دموئی کرد. ذوالفقار با يك هزار نفر در ٩‏ اش به خراسان لشکر کشید بعد جنگ های متعدد بر گشت نادر پنج ماه بعد يا

هضیتست نتسه ار بسن ۱ ۱ ۹ سی هزار نفر در ۰ اش به هرات لشکر کشیده در کنار جوی نقره عسکر گاه گرفت متیذال خان با سه هزار نفر به كمك رضید بالای نادر حمله کردند نادر به تخت صفر

پناهنده شد. هراتیان قله» طاق سلیمان را موضع گرفتند در شمس آباد ۳ هزار افغان

توسط تویخانه نادر کشته شدند قشون هرات در شهر محاصره شد نادر در قریه ناگهان نزديك پل مالان عسکر گاه گرفت اين وقت دلاور خان تاینی از شاه حسین بر گشت به باون توت شحاصره قوس فد مراد آذرقه کمیوه رستال خار که به جزت اد اسفزار رفته بود برگشته نعوانست ذوالفقار از راه جرگه به نادر پيشنهاد کرد که اه یار خان را که دوست نادر است بفرستد هرات را به او می دهد و چنین شد جنگ ختم شد ذوالفقار به فراه از آنجا به همرای سیدال به قندهار رفت شاه حسین هوتکی سیدال خان را به جلو نادر به فراه فرستاد تا رسیدن او هرات بدست نادر سقرط کرد. هردو به قندهار رفتند شاه حسین ذوالفقار و محمد خان را محبوس اه پار به ملتان رفت نادر بعد از یازده ماه جنگ در ۰ ش هرات را متصرف شد. ۱

عبدالغنی خان الکوزی را به خود نزديك کرد و يك قشون دوازده هزار نفری ابدالی تحت قیادت او و يك قوای چهار هزار نفری را تحت امر نور محمد خان غلجائی تشکیل کرد که در فتح توران. ماورالنهر. داغستان و هندوستان از ایشان کار گرفت همین عبدالغنی خان الکوزائی بود که سر توپال پاشا سپه سالار عشمانی را نزد نادر انداخت نادر عبدالغنی خان را والی قندهار و احمد خان پسر زمان خان را انسر قطعات از بکی 1

۱19۳7۳۳ قبیله» افشار که بعد مرگ پدر پوستین دوزی میکرد ۱۸ ساله بود که با مادرش در اسارت دهاره» ازيك ها قرار گرفت مادرش در حبس مرد نادر فرار کرد. ماجراجوئی و داره بازی را آغاز و به خلمت . ملك محمود سیستانی در آمد دهاره ازيك ها را در هم شکست. ملك محمود حکومت آپیورد را به نادر داد. وقتی با ملك محمود بهم خورد به خان کلات یناه برد طهماسب نادر را به همکاری دعوت کرد . نادر خان کلات را کشت زنش را گرفت و بعد فعالیت ها سپه سالار طماسب شد در ۱۱۱۱ ش شکست و سازش طهماسب را با عثمانی ها دید او را خلع و عباس پسر یکساله او را به سلطنت و خود را نایب سلطنت‌اعلان کرد. در کرکوك از عثمانی ها شکست خورد اما در ایروان بر آنها کامیاب شد ولایات از دست

۷ : همقیقت النتسواریق رفته گرجستان را تا سال ۱۱۱۶ ش گرفت و به کمك قوای ابدالی به آسانی کابل و جلال آباد را گرفت با تحفه و هدیه مردم شینوار و افریدی را رام ساخته به لاهور رفت از ستلح عبور در کرنال آخرین قوای مدافع بابری را بشکست. محمد شاه مغلی پادشاه هند دختر خود را به نصرالله پسر نادر داد و خودش تسلیم شد در دهلی آوازه شد که نادر مرده است مردم قیام کردند نادر قتل عام کرد بعد دهلی را به محمد شاه سپرد به راه گردیز کرم » و دیره جات در ۱۱۱٩‏ ش به بخارا رفت امیر بخارا تسلیم شد و دختری به برادر زاده نادر علی قلی داد نادر سفینه ها در خزر و لنگرگاهی در خلیج فارس زیر نظر یکنفر انگلیس ساخت در ۱۱۱۵ ش اعلان سلطنت خود و رسمیت مذهب حنفی را نمود نادر که در جنگ های داخل و خارجی بسیار کشت و کله منار ها ساخت عصبی مزاج و خشن شد به اندك سخن ولیعهد و پسر خود رضا قلی خان را کور کرد و بعد که متوجه اشتباه خود به خاطر جبران خطا و رفع اضطراب تام افسران حاضر مجلس را که مانع کور کردن . شهزاده نشد. بودند از تیغ کشید. وقتی بالای افسران قزلباش و در باریان بدگمان شد میخواست همه را بکشد از هفتاد نفر آنها که از اقدام و سیاست شاه آگاه بودند. ۹( ش شبانگاه در اتراق او در فتح آباد خپوشان قوچان نادر را کشتند خزینه» او را تاراج کردند قشون انغان و ازیکی حرم او را از دستبره افسران سپاه ایران محافظه کردند حرم نادر را تا مشهد رسانيدند. . حرم م تادر الاس کوة تور" را به قوماندان قطعات افغانی یعنی احمد خان ابدالی داد .

تشکیل دولت ابذانی وضلطتت 4عمد شاه بایا: مژسس سلطنت ابدالی و تشکیل افغانستان کنونی"احمد شاه بابا ی ی در ۰۱ اش در هرات متولد شد با ذوالفقار نزد شاه حسین هوتکی آمدند. وقتی نادر به قندهار آمد ذوالفقار را به مازندران تبعید و احمد خان ۲۰ ساله را در جمع افسران خود ۱ گرفت بعد قوماندان قطعات ابدالی و ازیکی شد در سفر هند با ار همراه بود وقت کشته شدن نادر احمدخان ۵ ساله قوماندان قطعات افغانی که ۰.۰.۰ غلجایی و ۲ هرا ۱ ابدالی و ازيك بود به قندهار آمد. نورمحمد خان سر دسته قوای غلجائی بیشنهاد تشکیل جرگه پرای انتخاب پادشاه را نمُود در برج میزان ۱۱۲۹ ش جرگه در زیارت شیر سرح دایر شد نه روز جلسه دایر نود خانهای غلجائی و ابدالی همدیگر را رد میکردند در جلسه نورمحمد خان غلجائنی محبت خان پوپلزائی. موسی خان اسحق زائی. نصراله خان . نورزائی و غیره اشتراك داشتند روز نهم اختیار را به صابر شاه مجذوب کایلی متولی

تفر سقمهتد انشسو ان سوز ۸ زیارت شیر سرخ دادند. او خوشه. گندم به کلاه و دستار احمدخان زد حاضرین مجلس پعیت کردند چون شاخه» قوم سدوزائی که احمد شاه به آن تعلق داشت کوچکتر بود. کسی از او احساس خطر نمیکرد. در ۱۱۲۸ ش سران اقوام ابدالی و غلجائی هنگام سفر ‏ احمدشاه. در قندهار طرح کشتن احمد شاه را اماده کردند احمد شاه مطلع شد همه. شانرا اعدام نمود. او سران اقوام را در تحت امر در بار در جنگ دور از اقوام شان نگهمیداشت در پایتخت نمی گذاشت که ایشان قطعات مسلح قبیلوی داشته باشد او سپاه قبیلوی را از پایتخت دور کرد جای شانرا به عساکر تخواه خوار داد احمد شاه متواضع و گشاده پیشانی بود. تجمل و عیاشی نداشت اعضای خانواده را از اشتراك و مداخله در امور سلطنت دور نگهمیداشت. تنها تیمور را زیر نظر جهان خان پوبلزای در مشق و رین سیاسی و نظامی گذاشته بود. احمد شاه هشت پسر بنام های تیمور. سلیمان. شهاب. داراب. سنجر. سکندر. یزدان بخش و پرویز. داشت در ۱۱۶۰ ش شهر قندهار را بنام پایتخت اعمار کرد در سال ۱۱۲۰ ش جهان خان پوپلزائی سپه سالار پیشدار احمد شاه به راه غزنی کابل و جلال آباد و پشاور تا دریای سند رسید احمد خان به تعقیب او حرکت کرد . والی بابری کابل ناصر خان فرار کرد. حاکم اشنفر در جلال آباد به استقبال جهان خان حاضر شد. در ساحل چناب شهنوازخان والی بابری پنجاب به مدافعه پرداخت احمدشاه چناب را ناگهان عبور و لاهور را تسخیر کرد. شهنواز خان به دهلی فرار و محمد شاه مغولی پادشاه دهلی صد هزار نفر به سر کردگی احمدشاه ولی عهد و قمرالدین خان صدر اعظم سوق کرد . احمد شاه از راه منحرف از لودیانه دریا را عبور قلعه سر هند را یا اموال دشمن تصرف کرد. در جنگ مالوپور سال ۱۱۲۷ ش صد اعظم هند کشته شد. سپاه هند از مریضی محمد شاه و احمد شاه از قیام لقمان خان برادر زاده خود اطلاع یافتند به دو طرف عقب نشینی کردند زاهد خان والی بابری ملتان را دوباره به وظیفه اش مقرر کرد. لقمان را محبوس تا برد در ۱۱۳۸ حاکم نادری هرات امیر خان و بهبود خان را سر کوب و لایت را به درویش علی خان هزاره داد شاولیخان وزیر احمد شاه ولایات شمال را از مرو تا بدخشان و بامیان تنظیم کرد از راه اندراب و پنجشیر و گلبهار در . ۵ اش برگشت احمد شاه بعد هرات به مشهد حرکت کرد. در نزديك تربت جام قشون میر علم نایب شاهرخ را در هم شکست و شاهرخ تسلیم شد و به حکومت مشهد مقرر و نور محمد خان نایب او شد. احمدشاه. جام. باخزر. خاف. تربت و ترشیز را از خراسان مجزا و به هرات وصل کرد از نیشاپور به قندهار برگشت و درین سال به پنجاب سوق

صشسشست الشن ار پسج

نموده میرمنو مالیات گجرات. اورنگ آباد و سیالکوت را به اففانستان قبول کرد. احمدشاه در ۱۱۳٩‏ ش نیشاپوز رفت توپ مشهور خودش را که دوازده ونیم سیر کابل گله میخورد ساخت عباس قلی بیات را مغلوب و دو باره حاکم نیشاپور مقرر کرد. احمد شاه که به هرات آمد میر علم خان مشهد را گرفته و شاهرخ را کور کرده است. احمدشاه دو باره به مشهد رفت میر علم را مغلوب و شاهرخ نابینا را مقرر کرد. در ۱۱۳۰ از راه هرات به قندهار برگشت او در ع سال توانست از آمو تا دریای عمان و از دشت های ایران تا رود سند ملکتی را متشکل سازد. از ۱۱۳۰ ش شاه علیه میرمنو که در پرداخت مالیات تعلل میورزید. به پنجاب لشکر کشید. از راه اتك و حسن ابدال رفت و کشمیر را گرفت در شاهدره لاهور گورا مل سپه سالار پنجاب را شکست گرامل در ۱۱۳۱ ش تسلیم شد احمد شاه با امضای پادشاه دهلی محمد شاه سند. کشمیر. ملتان و ینجاب را ضم خاك خود کرد. در ۱۱۳۵ ش از راه بلوچستان به پنجاب کشید در اخیر قوس ۹ اش داخل دهلی شد تا آگره رفت حکومت سر هند را به عبدالصمد خان من زای و حکومت پنجاب و سند را به شهزاده تیمور و وزارت جهان خان داد. در حوت ۷۱ ش قیام هائی در پنجاب شد و دو صد هزار عسکر مرهته به قیادت راگونات راو در سرهند یورش و قوای افغانی را معدوم و عبدالصمد خان من زای را اسیر گرفتند و بالای تیمور و جهان خان در لاهور حمله کردند آنها به اتك عقب نشستند شاولی خان وزیر از نصیر خان قلات در مستونگ مغلوب گردید احمد خان به مقابله رفت نصیر خان را در قلات محاصره کرد نصیر خان یکی از دختران خانواده را به نکاح احمدخان داد و صلح کرد. قوائی به سرکرده گی نورالدین خان به پنجاب سوق گردید که در وزیر آباد قرار گاه گرفتند در زمستان ۱۱۶٩‏ ش سکها در پنجاب قیام کردند مرهته ها . دولت افغانی پنجاب و دولت هند در دهلی سقوط کردند احمد شاه از راه بولان به پشاور رفت در اتك . تیمور و جهان خان با او یکجا شدند حاکم مرهته» پنجاب به سهارنپور عقب نشست ‏ احمدشاه داخل بنجاب شد و سه قوه مرته یکی سند باد به سر راه دهلی دیگر هولگر در چپ چمنا سوم جنگورا و غازی الدین در دهلی و در عقب همهء این ها دولت قوی مرتهء دکن, در سهانیور با احمدشاه تجیب الدوله و سرداران روهیلهء افغان سعداللّه خان حافظ رحمت خان. عنایت خان. روندی خان. وقطب خان را با ده هزار نفر نیز یکجاشدند تیمور و جهان خان که با ده هزار نفر پیشدار بودند با سندباد در بدنی نزديك دهلی در گیر شدند احمد شاه با سی هزار نفر روهیله ها از عقب درسیدند ستدباد و اکثریت سپاه

هقیتست انتصوار ی ۰ کشته شدند احمدشاه جمنا را عبور هولکر را بشکست وارد دهلی شد دو هزار نفر سباه همراه یعقوب علی افغان و راب محسن اللكك برای حفاظت دهلی موظف فود خود جمتا را عبور به مسافه ۲ میل در انوپ شهر قرارگاه گرفتند ده هزار امدادی از فرخ آباد و اوده به سرکرده گی احمد خان بنگش و شجاع الدوله رسیدند ده هزار نفر از قندهار به قیادت عطا محمد خان و کریداد خان رسید که مجموح سپاه شصت هزار نفر شد بالاجی باجی بیشوای مرته وقتی از سوقیات احمدشاه و شکست مرته شنید به تام ولایات مرته امر جمع آوری عسکر نود. چهار ماه بعد مرته» راجپوت و هندو از دکن به قیادت ۱ ی ی بالاجی باجی حرکت کرد. ویسواس راو پسر بالاجی یاجی غرض جلوس به تخت هندوستان با ایشان بود. و قوماندانان جون هولکر. حاجی. سندباد . شمیز ود و چهل هزار سوار و پیاده در حرکت بودند ۱۲ هزار سپاهی منظم با تفنگ های چقمقی. یکهزار توپ بزرگ. دو صد توپ کوچك ۱۳۰ هزار سواره و هفتاد هزار پیاده. . 9 فیل جنگی و باربر ۰ گاو چندین هزار اشتر. آنها به دهلی رسید. دهلی را تاراج محافظین را کشتند قلعهء نظامی گنجپوره را متصرف و عبدالصمد خان من زائی را با افراد او در میدان جنگ کشت. احمدشاه از آب عبور کرد ۱۶۰۰ فیل مشفول انتقالات بود احمد خان قوماندان . ۱ قوای دو هزار نفری خیبر در آب با عده» زیاد افراد خود غرق شد. قسمتی آن به اثر تیریاران .. کشته شدند قرای احمد شاه جمنا را در منطقهء پاکپت عبور کرد. دشمن پانی پت را برای اردو بزرگ خود انتخاب کرد. شاسید خان پیشدار احمدشاه. پیشدار دشمن را بشکست احمدشاه مدت سه ماه در برایر دشمن در پانی پت در موضع بود. " جنگ های خورد و ریزه یکی بالای دیگر میکردند احمد شاه در ین مدت راه ها ارتباطی دشمن را در قطر ۳۰ میل از هر طرف قطع کرد. مرته به قحط مواجه و اقدام یه حمله عمومی کردند ۲۱ سرطان ۱۱۰ ش جناحین دشمن پیش روی کردند ۱۲ هزار سوار احمد شاه هزار هزار به قلب دشمن حمله کرد . ویسواس بسر بیشوای مرهته کشته شد. ‏

توبخانه اففانی فیل ها را زیر آتش گرفته فیل ها فرار نموده لشکریان خود را پامال کردند بعد قوای افغانی یورش عمومی کرد مرهته ها را شکست داده تا چهل میل تعقیب کردند. ۱

هزاران نفر کشته» دشمن به جای ماند ۲۲ هزار نفر اسیر ۵۰۰ فیل. چند هزار اشتر بنجاه هزار اسپ. دو صد هزار گاو را به میدان گذاشتند تلفات قوای احمدشاه بین ده تا

۱ هس قسیقست لس ار یس

پانزده هزار نفر بود احمدشاه اسیران مسلمان را به شمول ابراهیم خان گاردی اعدام کرد. هندوها. مرهته ها و راجپرت ها را آزاد کرد. کمیتی هند شرقی انگلیس از شکست مرهته خوش اما از آینده حکومت احمدشاه نگران. احمدشاه سلطنت هند را به عالی گوهر پسر عالگیر ثانی و وزارت را به شجاع الدوله صویه دار اوده و سپه سالاری هند را به مجیب الدوله افغان داد حکومت پنجاب را به زين خان مهمند داد به راه یشاور و کابل بر قندهار برگشت در این سال شهر قندهار کنونی را تهداب گذاشت سنه (۱۱۶۰۱) و تیمور را به حکومت هرات مقرر کرد. سفر هشتم احمد شاه ۱۱۶۱ - ۱۱۶۳ ش که جیاسنگ شورشی را در چنداله شکست سکها زین خان مهمند را در قصیهء کرت محاصره بعد کشته بود. ۷۰ هزار دشمن را در سرحد هند تار و مار و حکومت پتیاله را به يك نفر سردار سك امیر سنگ داد نورالدین کشمیر را تأمین کرد. احمدشاه به نسبت مریضی از راه ملتان و گومل و غزنی در ۱۱۶۲ ش برگشت در ۱۱۶۱ ش در لشکر کشی نهم احمد شاه سکها را در پنجاب سر کوب و برگشت و اين سال شاولی خان وزیر در برگشت از بخارا خرقه مبارکه را از بدخشان به قندهار آورد. سفر دهم ۱۱۶۸ ش در مشهد نصرالله مرزا را محاصره و جهان خان و نصیر خان قلات را به سر کوبی علیمردان خان متمرد حاکم طبس فرستاد نصرالله میرزا تسلیم و شاهرخ دختر خود را به تیمور داد علمیردان کشته شد احمدشاه خراسان را به شاهرخ پسر نادر داد احمدشاه در ماه رجب ‏ ۵۸ جون ۱۷۷۳ جوزا /۱۱۵۲ ش به عمر پنجاه سالگی در کوه بوته چشم از جهان پوشید و در قندهار دفن شد. بیمور شاه ابدالی ۱۱۵۳ با ۱۷۳۲ ۱ هش : تیمور هنگام فوت پدر والی هرات بود شاعر زبان دری و ده زن از قبایل پشتون, افشار. هندی و کشمیری داشت. ۲۳ بسر و ۱۳ دختر داشت مهمترین بسران همایون. محمود . فیروز الدین» عباس . زمان شاه ر شجاع اللك بود همزمان او انقلاب فرانسه رخ داد تیمور. شاه ولی خان وزیر را با دو پسرش که در اول طرفدار سلطنت شهزاده سلیمان ۱ بودند. اعدام و پسر دیگرش مختار الدوله شیر محمد خان را از وظیفه طرد و جهان خان سپه سالار نیز طرد و مصادره شد تا در دلارام در انزوا مرد و پسر جهان خان به ساحل سند تبعید گردید. تیمور در سال او سلطنت. پایتخت را به کابل انتقال داد شیخ عبدالطیف جامی هروی را وزیر خویش مقرر کرد خزائین را به التفات خان هندی و استفتا را به ملاعبدالغفار هندو مسلمان داد قاضی فیض اله دولت شاهی را مشاور خود تعین

هقیتت التواریخ ۱ کرد. احمد خان بیات را به قوماندانی دوازده هزار نفر عساکر محافظ خود تعین کرد. خانهای که بی چون و جرا اطاعت میکردند چون فتح اللّه خان سدو زائی» نور محمد خان بابری. نورمحمد خان الکوزائی و غیره را باخود گرفت در ۱۱۵۳ ش خانهای ناراضی در قندهار عبدا خالق سدوزائی را به پادشاهی برداشتند قندهار را اشغال و با ۲۵۰۰۰ نفر به طرف کابل حرکت کردند تیمور با ده هزار نفر و تویخانهء قوی شورشیان غلجائی و ابدالی را در منطقهء شش گاو در هم کوفت پاینده محمد خان و دلاور خان از جمع خوانین به تیمور شاه پیوست که بنام سرفراز خان و دومی بنام مدد خان القاب یافتند. سیاه قندهار دو هزار کشته داد و عبداشخالق سدوزائی اسیر و کور ساخته شد و همراهان سر کردهء او اعدام شدند. خانهای قندهار مقیم کابل به شمول عبداله خان دیوان بیگی که وزیر شاولی خان را دست بسته به به نزد تیمورشاه برده بود مصادره و محبوس شدند. تیمور به قندهار رفت هر مخالف که یافت کشت به شمول رحیم دادخان برادر پاینده محمد خان و غیره مددخان(دلاور خان اسحق زئی) را سبه سالاری داد .مه‌دخان دو بار و احمد خان يك بار شورش های خراسان را سر کوب کردند در ۱۱۵۸ ش فیض اله خان خلیل زمیندار بزرگ پشاور و پیر زاده میان محمد قصد کشتن تیمورشاه را کردند فیض اللّه اول امر تشکیل قشون قبیلوی را گرفت اين قشون روزی بنام سلام به پادشاه پهره دار را به ضرب شمشیر کشته به زور داخل بالاحصار شدند از هیاهوی محافظین تیمورشاه بر بام عمارت بالا شد امر احضار گارد شاهی را داد جنگ تن به تن آغاز شد. شش هزار شورشی کشته بقیه فرار کردند فیض اللّه و پسرش اسیر و اعدام شدند فتح خان یوسف زای را که در سواحل سند و مظفر آباد شورش کرده بود اعدام کرد تیمور شاه هر سال > ماه در پشاور می بود. در ۱۱۹۰ ش زنگی خان جارچی باشی بیشدار لشکر تیمور شاه توای سك را در پنجاب در هم شکست حکومت ملتان را به شجاع الدوله ابدالی داد . مددخان به تأمین سند رفت. فتح علی خان تالپوری بهاول خان و غیره سرکشی اختیار نمودند در ۱۱۹۱۵ ش احمدخان نور زانی به سرکوبی فرستاد تیمور شاه به سند رفت حکومت آنجا را به میر فتح علی خان تالپور داد. اين سال آزادخان والی کشمیر اعلان استقلال کرد. مددخان آزاد خان را بشکست. تیمورشاه مداخلات و تعرضات یادشاهی بخارا را دفع نموده و دریای آمو سرحد تعیین شد. تیمورشاه در ۱۱۷۲ ش در پشاور بیمار شد به کابل آمد در همان سال ۱۲۰۷ قمری وفات نود گفته می شد که در پشاور مسموم گردیده است. در چهار باغْ کابل دفن و مقبرهء او را شاه زمان اعمار نمود. تیمور ۰ سال سلطنت کرد.

۳ ۱ ضتسیفت السنسو از یسق

زمانشاه ابدالی ۱۷۹۳- ۱۸۰۱ - (۱۱۷۲- ۱۱۸۰ ه.ش) : ار انقلاب کبیر فرانسه حول بنیادی در ساختار قدیی اروپایی جهان ایجاد کرد. شش انگلیس اولین گورنر جنرال مقبوضات هندی خود را بنام «وسرجان شور » تعیین کرد. در سال بعد دولت مرهته دولت نظام وکن را در هم شکست ۳ سال بعد گورنر جدید انگلیس «مارکی رو لسلی» با اردوی بزر یرای انهدام دولت های مرهته. نظام و میسور آغاز کرد . نظام دکن تسلیم. مرهته مغلوب. سلطان تیپو یادشاه میسور کشته شد تیبو گفته بود از صد سال زنده گی روباه يك روز زنده گی شیر بهتر است. هولکر آخرین قوماندان قوای ملی هند سه سال بعد تر از دور زمانشاه در ۱۱۸۳ ش از قوای انگلیس شکست دست گرفت به زر . زور یا تذویر يك کشور غصب شود بعد قشون جهت سرکوبی و حفظ سلطه انگلیس اعزام شود. که مصارف قشون را مردم کشور مغصویه و مقبوضه بپردازد در عوض اختیار سر نوشت خود را در امور داخلی و خارجی به انگلیس بدهد و از قشون دو سال بعد جلوس زمانشاه در ايران ۱۱۷۳ ش آقا محمد قاجار موسس سلسله قاجاریه آلهء دست انگلیس و دول استعماری دیگر شد.

در تحت چنین شرایط اضطراری جهان و اطراف افغانستان بود که زمانشاه در مدت ده سال سلطنت خود دایم سوار بر اسپ بود. او کمتر توانسته از سر زین اسپ پایان شود. جنگ های متعدد داخلی. بغاوت ها و شورش و تعرضات بر ار تحمیل شد که میتوان گرانه. شان بی ارتباط نیست. تا این دولت مقتدر ابدالی میراث احمد شاه بابا را از پا در اندازد و تعرضات سالهای بعدی انگلیس نشان داد. که در پشت تام کشمکش های داخلی بر سر قدرت دست استعماری از بیرون در کار بوده است. شهزاده زمان که بنجمن پسر تیمور شاه و والی کابل بود. محمود برادر دومی حاکم هرات. همایون برادر بزرگ والی قندهار. فیروز الدین برادر سومی بیطرف» عباس پسر چهارم والی پشاور به عجله به کابل آمد. شجاع اللك والی غزنی برادر سکه و کوچکتر زمنشاه بود.

مقیقت التواریخ تِ 1 زمانشاه جلسه» در کابل دایر کرد. همایون و محمود حاضر نبودند. شهزاده عباس خود را کاندید سلطنت اعلان و طرفداران زیادتر در جرگه یافت و هر شهزاده دیگر نیز ادعا های داشتند در باریان و سر کرده گان کابل هر کدام طرفی را گرفتند. شهزاده زمان رالی کابل دید که اعضای جرگه به بزرگی سن اهمیت نُیدهد لذا خود را منحیث والی کابل مستحق دانسته شهزاده گان و طرفداران شان را به عجله در بالاحصار محبوس و سلطنت خود را اعلان کرد. زمانشاه اين وقت ۲۶ سال داشت او با اراده. آهنین. ذکیء. فعال» بصیر, شجاع و دارای اندام زیبا و متناسب و چهره» حسین و جذاب شاهانه داشت ار یکصد و پنجا هزار اردو داشت. ناینده نواب های روهیله و راجپوت نزد او آمده او را به حمله هندوستان و آزادی از انگلیس ها دعوت کردند. فایندهء ناپلیون نز او آمد خواستار عبور اردوی فرانسه از انغانستان به مقصد هند شدند که زمانشاه با قدرت رزمی و ارادهء قوی و اعتماد که به ملت خود داشت به نابلیون بی اعتنا جواب رد داد. در سال او سلطنت خود سوقیات همایون را در قلات غلجایی در هم شکست مهر علی خان اسحق زای جنرال همایون تسلیم زمانشاه شد. در ۱۱۷۲ ش برج قوس به مقصد هند وارد پشاور شد که نسبت حمله» محمود به كمك تالپوری های سند به قندهار و مجروح شدن قیصر پسر هفت ساله زمان شاه و هجوم امیر بخارا به بلخ, او به قندهار عودت کرد احمد خان نورزائی پیشدار محمود به زمانشاه تسلیم شد. همایون به سند رفت به عزم هرات در بلوچستان در ریگستان لهیه محمد خان او را دستگیر به قندهار آورد و تسلیم زمانشاه کرد» زمانشاه همایون در بالاحصار محبوس بعد کور کرد .زمانشاه به سند لشکر کشید. قطعه» به سر لشکری شیر محمد خان مختار الدوله به قلات رفته برادران نصیر خان بلوچ را سر کوب و محمود پسر نصیر را به حکومت بلوچستان در ۱۱۷۳ ش مقرر کرد . محمود در هرات قیام کرد به کمك عطا محمد خان علیزانی به طرف قندهار در حرکت شد در جنگ بین زمینداور و گرشك سپاه محمود تبا شد. محمود با صد سوار فرار کرد. و و ۱ زمانشاه قبل از رفتن به جنگ محمود بامیر فتح علی تالپوری با مالیه» سالانه سه صد هزار روپیه موافقه کرد زمانشاه مجمود را در هرأت محاصره کرد. او ذریعه ارسال مادر و وعدهء دادن دختر خود به پسر زمانشاه و ارسال توبه نامه عفو شد و حاکم هرات مقررشد. سفیر بخارا به کابل آمده از تعرض به شمال معذرت خواسته آمو سرحد قبول شد در ۱۱۷6 ش زمانشاه باسی هزار نفر دریای سند را عبور در حسن ابدال مستقر و

۵ ۱ ۱ ۱ حق‌قت الستسوار یس

تلعه» رهتاس را اشغال و سکها فرار کردند. اینجا از تصرف خراسان توسط قاجار خبر شد به عزم ایران به پشاور آمد که قاجار هرات را ترك گفت لذا او از پشاور واپس به لاهور رفت در ۱۱۷٩‏ ش لاهور را فتح کرد. عالی گوهر پادشاه هند او را به دهلی دعوت داد زمان به انگلیس ها نوشت که نیات و قصد او راندن مرهته ها به جنوب هند است. این وقت خبر بفغاوت محمود را بار دیگر شنید به قندهار بر گشت در سنبله ۱۱۷۹ ش محمود را در هم شکست محمود به ایران رفت. زمان شاه حکومت هرات را به قیصر شاه و نیابت زمان خان داد. نادر مرزا پسر شاهرخ را با شیر محمد خان به خراسان فرستاد و حکومت خراسان را به او سپرد زمانشاه به کابل برگشت محمود با ده هزار نفر قاجاری به هرات حمله کرد و محمود شکست خورد و فرار بخارا شد زمانشاه به هرات رفت از در بار بخارا اخراج محمود را خواستار شد زمانشاه از هرات به کابل آمده رهسپار هندوستان شد از پشاور لشکری به کشمیر فرستاد عبداله خان حاکم کشمیر را محبوس کرد در میزان ۱۱۷۷ ش به لاهور رفت رجیت سنگ را به حکومت پنجاب تعیین کرد. انگلیس ها رنجیت را لقب شیر بنجاب دادند. زمانشاه در اخیر قوس ۱۱۷۷ ش که آمادهء عبور از ستلح و فتح هندوستان بود که آقا محمد قاجار به تحريك انگلیس ها با محمود به خراسان کشید زمان از لاهور به بشاور برگشت قاجار به اخطار تحریری زمانشاه از خراسان خارج شد او مانورهء اجرا کرد که زمان نتواند داخل هند شود اين وقت آب خیزی شد زمان به هند رفته نتوانست زمانشاه از لاهور به پشاور از اجا به هرات رفت قاجار موافقه کرد که محمود را حمایت نکند زمانشاه تیز سر کرده گان خراسان را حمایت نمی کند به قندهار آمد شاملین طرح يك توطیه» قتل خود را به شمول سردار پاینده محمد خان بارکزانی اعدام کرد . اولاد و احفاد همین پاینده محمد خان است که محمد زائی گفته می شود. زمانشاه در ۱۱۷۹ ش در قندهار بود که قاجار به خراسان حمله کردند. اعدام یازده نفر خانها توسط زمانشاه سبب شد به تعداد ۸۵ نفر سر کرده اقوام و خانها به شمول فتح خان پسر پاینده محمد خان در تر شیز به ارودی محمود پیوستند. به تحريك انگلیس شورش مهابت سنگ در پنجاب به خاطر دور شدن زمانشاه از قندهار و مساعد کردن زمینه حملهء محمود بالای هرات به راه انداختند زمانشاه در ۰ اش به عزم پنجاب از قندهار به کابل آمد محمود از ایران سر راست به فراه حمله کرد. و قندهار را معصرف شد. زمانشاه با سی هزار نفر به طرف قندهار حرکت کرده احمد خان نور زائی پیشدار زمانشاه که در منزل پیشتر حرکت میکردند در منز سر اسپ به محمود تسلیم

متسیتت النتوارییخ 11 شد زمانشاه در غزنی خبر تسلیم شدن او را دریافت زمان شاه بالای ارود بدگمان شد. به کابل برگشت و از آجا به قصد پشاور نزد شجاع اللك برادر سکه خود با پانزده نفر در حرکت شد در شینوار ملا عاشق الله شینواری او را به استراحت دعوت کرد زمان با پانزده نفر خود اسیر ۲۰۰ نفر مسلح شنواری ها شد. ۱

ملا عاشق اله بسر خود را یه محمود فرستاد و هدایت خواست. محمود که اکنون کابل را گرفته نود يك قطعه سپاه به سر کرده گی اسد خان برادر وزیر فتح خان با یکنفر جراح فرستاد اسد خان به اطاق زمانشاه داخل شد سپاهیان اسد زمانشاه را به زمن انداختند جراح با نیشتر چشم های او را کور کرد و به کابل آوردند. و در بالاحصار محبوس گردید رحمت اللّه وزیر زمانشاه را با دو پرادرش محمد خان و زمان خان اعدام کرد. سلطنت محمود بنام شاه محمود اُدالی آغاز شد.

سلطنت شاه محمون (۱۱۸۰- ۱۱۸۳ ش):

امین اللك و قضا را به ملا محمد سعید خان قاضی القضات و شیر محمد خان مختار الدوله آدم دوم ملکت شد فتح خان که پدرش پاینده محمد خان را زمان شاه برادر شاه محمود کشته بود به لقب شاه دوست سرفراز گردید. هرات به فیروز الدین برادر محمود گذاشته شد عبداله خان الکوزائی محبوس وقت زمانشاه از حبس رها بار دیگر حاکم کشمیر شد شجاع اللك از پشاور با افسران بزرگ محمود در ماس شد. عبدالرحيم خان غلجائی قیام کرده طرف غزنی در حرکت شد بعد از گرفتن غزنی جانب لوگر مارش کردند. قوای شاه محمود به قیادت شیر محمد خان مختارالدوله جلو شورشیان را در سجاوند لوگر. گرفت شورشیان در قلعهء زرین تکیه کرده شبا شب به طرف کابل حرکت کردند. مختار الدوله به عجله بر گشت بین آنها و کابل سدی یا خط جنگی کشید شورشیان شش هزار کشته داده شکست خوردند. این وقت شجاع اللك در پشاور حمله. زردادخان را که از یوسف زائی علیه او شروع شده بود توسط گل محمد خان و فیض محمدخان بامیزائی عقب زد و به استقامت کابل با ده هزار نفر در حرکت شد. پیشدار او در جلال آباد بر پیشدار محمود غلبه کرد قوای شاه محمود در منطقه اشپان قوای شجاع اللك را در هم شکست کامران پسر محمود داخل پشاور شد. شجاع اللك از راه کرم و تیراه به دره های خیبر پناهنده شد عبدالواحد حاکم و خواجه محمد قوماندان بشاور قوای شجاع اللك را در سنگو خیل ضریه زدند کامران به کابل آمد به حکومت قندهار مقرر شد قیصر پسر زمانشاه به شجاع اللك پیوست در ۱۱۸۲ ش فتح خان به سر کوبی شورش

۷ ۱ هسقدصقصت انضو ار یو

غلجائی ها رفت غلجائی ها در کابل و قندهار شکست خوردند قاجاری ها مشهد و نیشاپور را اشغال کردند نادر مرزا حاکم افغانی را با ۳۸ تفر اعضای خانواده به تهران و شکار پور رفت از تجار با زور پول قرض گرفته به قندهار تاخت در کوژك از کامران شکست خورد به ارغستان رفت از فیروز الدین حاکم هرات بدون جنگ فرار کرد. شاه محمود فتع خان را برای جمع آوری مالیات به کرم. پشاور. کوهات. بنو و غیره این وزیر شدن. مختار الدوله و میرواعظ مخالف شاه شدند در ۱۱۸۳ ش جنگ شیعه و سنی کابل را فتح خان خاموش ساخت فتح خان به تحصیل مالیه بامیان رفت مردم کابل قیام کرده محمود را در بالاحصار محصور نودند. شجاع اللك از راه زرمت و التمور به ۱ لوگر آمد از آنجا به کابل رفته در باغ بابر قرارگاه گرفت یکصد پنجا هزار ۱۵۰۰۰۰ هزار نفری فستح خان را در قلعهء قاضی شکست داد و زير فتح خان به قندهار رفت محمود که محصور بود تسلیم شد شجاع اللك محمود را محبوس خود اعلان سلطنت کرد. ۱

پادشاهی شجاع الملک بنام شاه شجاع:

شاه شجاع قوای قندهار را بدون جنگ از فتح خان و کامران گرفت فیروزالدین حکومت فراه را به کامران داد فتح به منطقه معروف قندهار آمد. شجاع حکومت قندهار ر به قیصر بسر زمانشاه داد شاه شجاع ملاعاشق شینواری را به کابل احضار و اعدام نفود. و الاس کوه نور را که زمانشاه در کدام چاك دیوار خانهء ملا عاشق مانده بود نیز بدست آورد فتح خان توسط مختارالدوله به شجاع پادشاه مراجعه کرد عفو شد شاه شجاع جدا شده به قندهار رفت قیصر را مشورهء ادعای سلطنت داده قیصر فراموش کرد که پدرش زمانشاه قاتل پدر فتح خان بود. به مشوره دشمن اعتماد نود » احمد خان نورزانی معاون و قوماندان خود را محبوس کرد. بافتح خان و قشون قندهار به کابل حرکت کرد . شاه شجاع از پشاور به کابل برگشت در قلعه قاضی قرارگاه گرفت. فیض اللّه خان از سیاه قیصر جدا شلد . وفتح خان جنگ ناکرده به قندهار فرار کردند شاه شجاع به قندهار رفت قیصر و فتح فرار کردند به واسطه» زمانشاه قیصر عفو شد در معیت زمانشاه به

سقسیسفت الستسح ار یس ۹۸ حکومت قندهار ماند امیر حیدر دختر خود زا به شاه شجاع و محمود والی بلوچستان دختر خود را به تیمور پسر شاه شجاع دادند. شاه شجاع به قصد سند به گنداب رسید محمود بلوج نیز با شش هزار عسکر با شاه شجاع یکجا شد شاه شجاع به شکار پور رفته نفاینده گان سند با دو ملیون روپیه مالیات رسیدند. شاه شجاع به دیره جات و پشاور آمده مختارالدوله. عبدالله خان الکوزی والی کشمیر را به بهانه نپرداختن مالیه درهم کوفت حکومت کشمیر را به پسر خود عطا محمد خان داد فتح خان نزد کامران رفته به قندهار لشکر کشیدند قندهار در دست کامران افتاد با لشکر کشیدن شاه شجاع فتح خان و کامران فرار کردند شاه شجاع در شهر صفا بود که عریضه. فتح خان رسید شجاع او را عفو کرد شجاع به شکار پور رفت این وقت شاه محمود از زندان کایل به کمك علی محمد خان فرملی فرار کرد. شاه شجاح به پشاور آمده در جنگی مختارالدوله و خواجه محمد کشته شدند قیصر به کوهستان رفتند با شاه شجاع مکرر جنگیدند قیصر باز عفو شد تسلیم شد عطا محمد به خونخواهی پدر در کشمیر قیام کرد. فتح خان اين بار در قندهار شهزاده یونس را اغوا نموده نایب او مير علم را به فرار جانب کابل مجبور کرد شاه محمود را از فراه به قندهار خواسته به یادشاهی برداشت شاه شجاع به جنگ مجمود به قندهار رفت در پل سنگی رسید که محمود و فتح خان فرار کردند شاه شجاع بعد گرفتن قندهار به فراه و هرات حرکت کرد در عرض راه عریضهء تسلیمی فیروزالدین و اطمینان دادن از حرکات آینده محمود رسید شاه حکومت هرات را به فیروزالدین گذاشت ر ۱۱۸۸ ش جهت سرکوبی کشمیر به پشاور رفت سپاه به قیادت ث شهزاده منصور و اکرام خان به کشمیر فرستاد . این وقت هیات سیاسی انگلیس با تحایف مانند تفنگ, ف آینه. ظروف بلور. ساعت. لباس زر دوزی و یره از طرف پادشاه انگلستان آورد الفنستن که در هیأت برد گفت شاه سی ساله با تجمل. بسیار زیبا صورت. خوش طبع ریش سیاه با جلال و عظمت به نظر می آمد هیات مذکراتی شجاع با انگلیس محمد اکرام خان امین اللك وزیر. ابراحسن خزانه دار بود در نتیجه در هفدهم جون ۱۸۰۹ میلادی برابر به ۲۷ جوزا ۱۱۸۸ ش به امضاء رسید. در مجموع انگلیس ها با شاه شجاع سه معاهده به امضاء رسانیده اند یکی معاهده پشاور که شاه آزاد و مستقل بود دیگر معاهدهء مثلث لاهور که شاه مخلوع و بی اختیار بود سوم معاهدهء قندهار که شاه شجاع زیر سیطره انگلیس قرار داشت

۹۹ مقیتت الستسوار یس

معاهدة پشاور بعد يك مقدمه» طولانی توام با مدایح اغراق آمیز و باران الفاظ تشریفاتی و لغات های کثیر العنی. متملقانه. در سه ماده یل خلاصه میشود.

۱- چون فرانسه و قاجاریه در مخالفت سلطنت درانیه متحد اند عساکر درانیه مانع عبور آنها شوند.

۲- هرگاه آن دو متحد عازم افغانستان شوند مخارج جنگ با آن ها به عهده. انگلیس است.

۳- فی ما بین در دولت یگانگی و دوستی همیشگی بر قرار و نقاب بیگانگی مرتفع باشد به ملك یکدیگر مداخله نکرده و دولت درانیه احدی از فرانسویان را در خاك خود نگذاشته و نخواهد گذاشت بعد معاهده» پشاور که قشون شاه شجاع در کشمیر تباه شده بود در قندهار 5 نایثبان يا معاونین شهزاده یونس بین هم افتاده بودند میرعلم خان در خفا توسط ‏ محمد سفید خان خوانچه زائی. فتح خان و محمود را به گرفتن قندهار دعوت کرد آنها آمدند قندهار را گرفتند شهزاده محمد اعظم خان به پشاور فرار کرد شاه محمود بار دیگر اعلان سلطنت کرد . حکومت قندهار را به برادر خود شهزاده ایوب و نوابی اسدخان داد فتح خان به کابل آمده آنرا تصرف کردند به طرف پشاور حرکت کردند در موضع نمله با قوای شاه شجاع مقایل شدند در جنگ شدید شاه شجاع شکست امین اللك با پنجصد نفر خود مقاومت کرده کشته شدند عبدالغفور نیز اسیر و اعدام شد علت شکست جنرال مددخان اسحق زی بود که از شاه شجاع فرار و اینجا با ۰۰۰ نفر خود به محمود پیوست شاه شجاع به پشاور محمود به جلال آباد و کامران که نزديك پشاور رسید شاه شجاع به سرعت به مقر و غزنی رفت که ۹ ش به قندهار حمله کرد شهر قندهار را گرفت محمود از جلال آباد به کابل رفت کامزان حکومت پشاور را به عطا محمد خان پسر مختار الدوله داد خود جانب کابل رفت شاه محمود به قندهار کشید شجاع شکست خورد به راولیندی فرار کرد و سلطنت او خاقه یافت.

سلطنت محمون بار دوم:

وزیر فتح خان که در دربار شاه محمود شخص دوم بود ۲۰ نفر از پرادران خود را به

۱ هسشساست لصو ار مخ ک ۷

حکومات ولایات مقرر کرد. عطا محمد خان حاکم کشمیر که قدرت زیاد پیدا کرده بود شاه شجاع را از اطراف راولپندی بدست آورده و در کشمیر حبس نود در ۱۱۹۲ ش قشون وزیر فتح خان با ده هزار نفر به کشمیر حمله کرد عطا محمد خان شکست خورده کشته شد وزیر فتح خان شاه شجاع را به دست قوماندان سك بنام محکم چند که در حمله بالای کشمیر با فتح خان با شرط ثلث مالیات کشمیر اشتراك کرده برد سپرد. سکها شاه شجاع را بخاطر یافتن الاس کوه نور مورد تحقیق و تعذیب قرار داد در ۱۱۹۶ ش به حیله و ذریعه خود را خلاص کرد. باز به کشمیر حمله کرد شکست خورد در ۱۱۹۵ ش لودیانه رفت وزیر فتح خان حکومت کشمیر را به پرادر خود محمد اعظم خان داده بود رنجیت سنگ در ۱۱٩۱‏ ش به کشمیر لشکر کشید جنرال لته سنگ کشته شد و عساکر ار شکست خورد.

در ۱۱۹۷ ش رنجیت به ملتان حمله کرد بعد شش ماه محاصره آنرا تصرف کرد . فتح علی شاه قاجار در ۱۱٩۵‏ ش به هرات حمله کرد فیروز الدین از کابل کمك خواست محمود شاه. فتح خان را با لشکر فرستاد فتح خان برادران خود دوست محمد خان کهند. خان. شیردلان . پردل خان را با خود برد فیروزالدین که با استقبال ایشان آمد فتح خان او را محیوس کرد کهندل و دوست محمد ناگهان داخل رگ شده انسران هراتی ذینل خان و حسن خان را کشته شهزاده قاسم پسر فیروزالدین را که داماد شاه محمود بود زخمی ‏ کردند بعد داخل حرم فیروزالدین شده نقود ۰ جواهر و زیورات اهل حرم را ضبط و قبض نمودند.دوست محمد خان خود زیوارت زن قاسم که دختر محمود بود خلاص کرد وقتی فتح خان داخل حرم شد دوست محمد خان از ترس اينکه فتح خان زیورات را نگیرد از هرات به کشمیر فرار کرد . در کشمیر عظیم خان حسب نامهء فتح خان زیورات و جواهرات را از دوست محمد خان گرفت خودش را محبوس کرد فتح خان و فیروزالدین و خانواده» او را به قندهار فرستاد و قوای قاجاریه» ایران را از کوهسان و غوریان مجیور به فرار کرد شاه محمود از روش فتح خان مقابل برادرش فیروزالدین و دختر خودش که زن شهزاده قاسم بود رنجیده خاطر شد. کامران را به حکومت هرات در زمستان:۱۱۹۹ ش فرستاد کامران اقتدار روز افزون فتح خان را به نظر شك می دید. وقتی فتح خان به دریار کامران آمد فتح خان را گرفتار و کور ساخت به بهانهء اهانت به خواهرش فتح خان را از صحنه رقابت سیاسی نظامی دولت دور کرد. برادران فتح خان که اکثر جا های مهم را در دست داشتند بر علیه شاه محمود شوریدند محمد عظیم خان حاکم کشمیر دوست

متیتت التواریخ ..

سس ویس بت مس سیون ریت سای و سور ای مسج مس

محمد خان را از حبس رها با ده هزار عسکر به حیث پیشدار خود به طرف کابل حرکت داد . پردل خان در فکر حمله بالای قندهار شد. محمود حکومت کابل را به نواسه خود جهانگیر و وزارت را به عطا محمد خان حاکم سابق کشمیر داد دوست محمدخان در رسیدن به پشاور شهزاده ایوب را به سلطنت تعیین کرد در حالیکه عظیم خان شاه شجاع را دعوت به سلطنت کرده بود دوست محمد خان کابل را گرفت. جهانگیر به غزنی فرار کرد عطامحمد خان وزیر کابل را دوست محمدخان گرفتار و کور کرد سردار عظیم خان به پشاور رسید شاه شجاع را خلاف تعهد درهم کرفت. شاه شجاع به شکارپور فرار کرد . شاه محمود وزیر فتح خان را که نزد شان محبوس بود در سیدایاد ورد گ اعدام کرد وقتی شاه محمود و کامران به چهار آسیاب رسیدند خبر شدند که کهندل خان. شیر دل خان و پردل خان از نادعلی آمده قندهار را گرفته است به سمت جنوب عقب گرد نوده به راه دهراود به هرات رفتند. غیر از هرات دیگر ام افغانستان بدست برادران محمد زائی افتید هرات تا سال ۱۲۶۲ ش بدست ابدالی ها ماند که میمنه. فراه. غور و قسمتی از هزاره را در بر میگرفت کامران در هرات قدرت را بطور انحصاری در قبضه خود گرفت محمود از هرات خارج شد از مردم ایهاق غور قوت گرفته هرات را محاصره کرد در ۶ اش از بسر خود شکست خورد در ۱۲۰۰ ش بار دیگر حمله کرد مصلحنن در میان شد شاهی را به پدر و وزارت را به پسر داد فیروز الدین به كمك قاجار حمله کرد بعد یازده روز جنگ قلح خان قوماندان قاجاری کشته و فیروزالدین اسیر شد. که بعد هرات بدست محمد زائی ها می افتد که جریان آن در تفصیل و شرح اغاز سلطنت محمد زائی توسط جناب مولف ارائه شده است. والسلام پشاور - جوزا - ۱۳۷۸

۷۳ ۳ ۱ اون ۳ مقیقت التواریخ

اين خاندان که اولادهء سردار پاینده محمد خان است. پاینده محمد خان از رجال بزرگ دربار سدوزائی بود که در زمان سلطنت شاه زمان سدوزائی به اتهام اشتراك در توطئه ضد شاه کشته شد. و شاه زمان پسر تیمورشاه و نواسه احمد شاه بابا ابدالی است. پاینده محمد خان به تعداد بیست و يك پسر داشت که قرار ذیل اند: ۱ ۱- سلام خان ۳- وزیر فتح خان ۳- نواب اسدخان ع- نایب تی‌مور قلی خان 5- نواب عبدامبار خان *- سردار محمد عظیم خان ۷- سردار پردك خان ۸- نواب عبدالصمدخان 4- سار عطامخ خان ۱۰- سردار شیردل خان ۱۱- سردار یارمحمد خان ۱۲- سردار دوست محمد خان ۱۳- سردار کهندل خان ۱۶- - سردار امیرمحمد خان ۱6-سردار طره باز خان -۱٩‏ سردار سلطان محمد خان ۱۷- سردار رختمدل خان ۹- سردار مهردل خان ۰- سردار جمعه خان ۲۱- سردار پیروزخان. پاینده محمد خان از همکاران نزديك دربار سدوزائی ها بود. پسران او نیز در موقعیت خوبی قرار داشتند. از جمله وزیر فتح خان که شخص لایق و هوشیار و دومین برادر بزرگ برادرها بود. به انتقام کشته شدن پدر در نزاعی که بین شاه زمان و شاه محمود بود طرف شاه محموو را گرفت تا بتواند به این طریق از شاه زمان به فرصت مناسب انتقام بگیرد . با استفاده از مقام وزارت خود در دربار شاهمجمود برادرای خود را به حکومت ولایات و مقام هاتی مهم دولتی جابجا کرد . قابل گفتنی میدانم اينکه شاه زمان ذر يك توطثه که علیه او از طرف سران قومی و خوانین قندهار طرح شده بود يك تعداد از اين خان ها و سران قومی را به شمول پاینده محمد خان اعدام کرد. بزرگان و سرگرده گان دیگر به دربار شاه محمود به هرات پاهنده شدند که در جمع آنپا وزیر فتح خان نیز قرار داشت وزیر فتح خان به حیث پیشدار لشکر شاه محمود به طرف کابل حرکت کرد و کابل را اشغال نود. شاه زمان با پانزده نفر از خاصان خود به طرف پشاور راه فرار در پیش گرفتند. در منطقهء شینوار مشرقی از طرف ملا عاشق نام گرفتار شد و

عیشت التسوار یس ۳

راجع به سرنوشت او از شاه محمود هدایت خواست. شاه محمود به سردار اسدخان برادر وزیر فتح خان که داوطلب حاضر شده بوه شاه زمان را به کابل بیاورد امر کرد تا با يك

قطمه عسکر و يك جراح به منطقه شینوار مشرقی رفته شاه زمان را قبل از آوردن به 9

کابل کور بسازند. آنها رفتند توسط نیشتر چشمان شاه زمان را کور کردند. در واقع اين اولین انتقام پسران پاینده محمد خان بود که توسط اسدخان پسرش گرفته شد. وزیر فتح خان در گرفتن سلطنت بار دوم برای شاه محمود نقش امناسی داشت. شاه محمود وزیر فتح خان را جهت سرکوبی حاجی فیروزالدین والی هرات که برادر شاه محمود بود به هرات فرستاد. وزیر فتح خان فیروزالدین را مغلوب و منکوب ساخته بعد داخل حزمسرای ‏ ار شد. زیورات و طلا که نزد انائبه حاجی فیروزالدین بود نیز گرفت. سردار دوست محمد خان برادر وزیر فتح خان به دست خود زیورات زن قاسم خان پسر فیروزالدین را که دختر شاه محمود بود» از دست او خلاص کرده و گرفت. شاه محمود کبه از اقعدار . روزافزون وزیر فتم خان در هراس و تشویش. شده بود» موقع را غنیمت دانسته پسر خود

کامزان را به تعقیب وزیر فعح خان به هرات فرستاد تا اقعدار هرات را په دست گیرد. ۱ کافران که به فرات رسید بنابر شکایت و تعدی درست محمد خان و وزیر فتح خان که با

خائوادهء کاکایش به خصوص با خواهرش که عروس پسر حاجی فیروزالدین صورت

گرفته بود. وزیر فعحع خان را کور ساخت که با این کار ار آتش مخاصمت و دشمنی دو

خانواده» سدوزائی و محمدزائی که به اثر کشته شدن پاینده محمد خان به میان آمده بود

و به اثر همکاری وزیر فعخ خان با خاندان سدوزائی به سردی گرائیده بود بار دیگر فروزان, گردید. برادران وزیر فتح خان که در کشمیر-پشاور. ملتان. ترکستان و غیره جاها و ولایات و اطراف دربار حکومات و مقامات داشتند برای انتقام گرفتن قیام هایی برپا کردند. سردار محمد عظیم خان حاکم کشمیر. دوست محمد خان را که بعد از واقعات هرات نزد خود حبس کرده بود از حبس رها و به حیث پیشدار عسکر خود به طرف کابل اعسزام کرد . پرادران دیگر او هر کدام در یکی از نقاط و ولایات که تسلط داشتند شوریدند. محمد عظیم خان در عین حال شاه شجاع را که در هندوستان در حالت تبعید بسر میبرد به پادشاهی دعوت نود اما دوست محمد خان که از کشمیر به پشاور رسید شهزاده ایوب برادر شاه شجاع را به پادشاهی انتخاب نمود و خودش به طرف کابل به حرکت خود ادامه داد. درین وقت جهانگیر نواسه» شاه محمود که به نظارت حکومت کابل تا آمدن شاه محمود تعین شده بود . توسط دوست محمد خان از کابل فراری ساخته

۷۵ یقت الستسو از یسق شد. دوست محمد خان کابل را تصرف کرد و عطا محمد خان معاون جهانگیر که دوست محمد خان را در گرفتن کابل مساعدت کرده بود از چشم محروم ساخت و ناپینا گردانید. شهزاده سلطان علی برادر دیگر شاه شجاع را به پادشاهی اعلان کرد ر خودش را به حیث وزیر قرار داده و شهزاده ایوب را که در پشاور به بادشاهی تعین کرده بود به فراموشی . ۱ سپرد. سردار محمد عظیم خان حکومت. کشنته: را بهاز ادة دیگر خود نواب عبداببارخان 5

سپرده خود به پشاور آمد. درین وقت شاه شجاع نیز که توسط محمد عظیم خان دعوث : ۱

گردیده بود به پشاور رسید. سردار محمد عظیم خان برخلاف وعده» خود قوه» شاة شجاع ۴

را درهم شکست و او را مجبور به فرار جانب شکاریون ساخت. خود با ایوب شاه رف کایل حرکت کرد. بدین صورت دو برادر محسدزائی که در ظاهر وزیران و در اصل قدرتندان و بادشاه تراشان بودند. درین ورقت دو تس دست نشانده را در اختیار

خود دوست محمد خان را از وزارت دور کرد. مرا یرب را به دام و روت و وزارت اعلان کرد. ۰ درین وقت سلطان علی تونظ پرادرزادهء حودٍ اسممیل پسر ایوب 9

کشته شد دوست محمد خان به غزنی رفت. کابل و نواحی مربوطه به تسلط محمد عظیم . آخان. غزنی به تسلط دوست محمد خان» کشمیر به دست نواب عبدامبارخان. دیره جات به دست نواب محمد زمان خان. پشاور به دست سردار یارمحمد خان. قندهار به دست سردار کهندل خان و سردار پردل خان هرات تحت حکمرانی شاه محمود سدوزائی قرار داشتند. رنجیت سنگ حکمران سکهای پنجاب از اين اختلافات برادران محمدزائی بین خود و مخاصمات با درانی ها از طرف دیگر استفاده کرده ولایات ملتان, دیره جات.. کشمیر و پشاور را اشفا کرد . حکام محلی سند و بلوچستان نیز از این حالت تفرق استفاده نموده استقلال و خودمختاری خودها را اعلان کردند. محمد عظیم خان دومرتبه به پشاور و سند به نغرض تحصیل مالیات لشکر کشید که نسبت کارشکنی و عدم همکاری و مزاحمت برادران توفیق نیافت. محمد عظیم خان به مقابله. رنجیت سنگ لشکر کشید که در مقام اتك از دست رنجیت سنگ شکست خورد و به طرف کایل عقب نشینی کرد. در راه کابل در کوتل لته بند به سال ۱۲۰۰ ه. ش وفات یافت. درین وقت برادران قندهاری به سرکرده گی پردل خان به کابل لشکر کشید. ایوب شاه را محبوس و پسرش ‏ اسمعنیل را کشتند. سرادر حبیب اللّه پسر محمد عظیم خان را در بدل اخذ خزانه و پول " که مسحمد عظیم خان داشت به حیث حاکم کابل تعن فودند و خود شان به قندهار .

حمتیقت الستسوار سق ۷۹

ز گشتند مت هاد ار کرت یت اللدعان تکذمته بود کهسداد درس معمد عان از پشاور به طرف کابل حرکت کرد و به کمك برادران خود سردار امیرمحمد خان و نواب عبدابار خان در کوهستان و لوگر لشکر ترتیب نموده کابل را محاصره کرد . اما در بدل پول حکومت وردك و غزنی را قبول کرد. شیردل از قندهار آمد و خزانه را تصرف کرد . وی جیب ال را حاکم لوگر مقرر کرده که بعد زیر دست امیردوست محمد خان قرار گرفت و از نزد او به رنجیت سنگ پناهنده شد. در دیره غازی خان اقامت اختیار نود و بالاخره از سختی روزگار زن و فرزندان خود را کشت و به دریای سند انداخت و نامش برافتاد . دوست محمد خان مادر حبیب اللّه یعنی زن سردار محمد عظیم خان را به خود نکاح کرد و همچنان کابل را محاصره کرد. سردار پردل خان از قندهار به کمك شیردل خان به کابل آمد که در نتیجه بین برادران صلح برقرار شد و مناطق را بین خود تقسیم کردند. اما دوست محمد خان در دهه» ربیع الثانی سال ۱۲ ه. ق کابل را تصرف کرد. بار دیگر تقسیمات ذیل بین برادران محمدزائی صورت گرفت. ملك دارالسلطنت کابل. کوهدامن. خالصه جات و توابع آن به دوست محمد خان تعلق گرفت. کوهات. هنگو و توابعات آترا نواب عبدالصدخان به دست اورد. پشاور. هشنفر و خالصه جات و تعلقات ان به سردار یارمحمد خان داده شد که دار ساطان محمد حان و سم داز شعید محمد خان و سردار پیرمحمد خان با او شريك بودند. مالیات و معاملات غلجائی و دارالسلطنت کابل مربوط نواب عبدامبارخان گردید. لوگر. چرخ. تاجیکه. غوربند. میدان و خالصهء لوگر به تصرف سردار حبیب اللّه خان و سردار محمد اکرم خان و برادران او قرار داده شد. قندهار به برادران قندهاری چون سردار کهندل خان. سردار شیردل خان و سردار پردل خان. سردار مهردل خان و سردار رحمدل خان تعلق یافت. مراکز عمده» قدرت کابل. قندهار و پشاور بود. درین وقت هرات به دست بقایای خاندان سدوزانی ها قرار داشت. در بین همین کشمکش های خاندان و برادران محمدزائی ها بود که سند. بلوچستان و پشاور از دست رفت. وقتی که انگلیس ها متوجه حمله به افغانستان شدند برادران محمدزائی از کابل. قندهار و دیگر تقاط جنگ ناکرده از وطن فرار کردند. دوست محمد خان در فکر ساختن يك دولت مرکزی قوی بود اما اختلاف برادران و موجودیت ملوك الطوایفی او را به اجام این کار مجال نی داد. در زمان دوست محمد خان بود که شاه شجاع در لودیانه به سر می برد و به كمك مستقیم سکها و راهنمائی و همنظری انگلیس ها به نغرض اشفال تاج و تخت طرف افغانستان حرکت کرد. میران سند را در شکارپور شکست داد و مطیع خود

۷۷ حسقسیسقست التسوارییخ

گردانید و به طرف قندهار حرکت نود . دوست محمد خان که جلال آباد را از نواب محمد زمان گرفته بود عازم قندهار شد. شاه شجاع بین قوای قندهار و سپاه کابل گیر آمد و به تبلفات سنگین مواجه گردید که در نتیجه نصف لشکر شاه شجاع از بین رفت. سپه سالار لشکر او که يك نفر انگلیس به نام مستر کمیبل بود بعد از مجروح شدن اسیر گردید. شاه شجاع طرف فراه فرار نمود و از شهزاده کامران پسر شاه محمود که حکمران هرات بود کمك خواست. کامران دادن هر نوع کمك را رد کرد. شاه شجاع از انجا به قلات بلوچستان آمد و نزد خان قلات پناهنده شد. برادران قندهاری پس از شکست شاه شجاع به دوست محمد خان اجازه نداد که داخل شهر قندهار شود. دوست محمد خان به کابل برگشت او که به حیث فاتح قندهار بسیار شهرت پیدا کرد از اين شهرت استفاده نموده اعلان کرد که پشاور را از سکها آزاد می کند و موضوع جهاد را مطرح کرد و ذریعهء میرحاجی پسر میر واعظ و دیگر علمای مذهبی مسئله» امارت پیشنهاد شد. چون جهاد بدون موجودیت امیر اعلان شده نمی تواند. باید يك امیر انتخاب شود. خلاصه اینکه سردار دوست محمد خان به امارت اففانستان انتخاب شد ولی در آن وقت معمول بود که امیر را کمتر از سلطان می دانستند. سبه سالار لشکر را امیر الامراء می گفتند و صدراعظم را امیرکبیر می گفتند به این صورت افغانستان به عنوان يك امیرنشین اعلان گردید. کلمه» امیر را که خلفای راشدین(رض) استعمال کرده اند مکن است امیر دوست محمد خان به مشوره» علمای مذهبی مطرح کرده باشد. اما در آن زمان که استعمال این کلمه از القاب سلاطین الفاء گردیده بود صفت خوردتر از سلطان را افاده می کرد . بنابران این نظریه هم موجود است که شاید از ترس برادران محمدزائی که در ولایات قدرت داشتند و تسلط همه جانبه و صد در صد دوست محمد مان را فی خواستند. اصطلاح امیر معمول شده است. و هم شده می تواند که چون در همجواری اففانستان امیراطوری برطانیه در هندوستان حکمفرمائی داشت احتمال دارد نماینده» هیثات انگلیس که با دوست محمد خان مذاکره کرده بود ضمن شرط و شروط با او به همین موافقه رسیده باشد و دلیل هم این است که نوشته ها و اسناد تحریر شده» آن زمان در هندوستان اکثر نشان میدهد که دوست محمد خان را به نام والی کابل تذکر داده اند. به هر صورت که بوده باشد سردار دوست محمد به نام امیر دوست محمد خان اعلان سلطنت کرد. به این طریق زد و بندها بود که قدرت سیاسی و ملکتی از خاندان سدوزائی به خاندان محمدزانی

انتقال کرد. و امیر درست محمد خان (امیر کبیر) مزسس آن شد.

هقیتست التواریق ۷۸

امارت دوست ۱ خان

از ۱۳۱۳ تا ۱۳۱۷ د. شش ی رسید ولایات بزرگ تحت تصرف برادران او قرار داشت. دوست محمد خان قلمرو تحت اداره خودش را بین پسران خود تقسیم کرد. او بیست و هفت پسر داشت که به ترتیب ذیل نام می بریم:

۱- سردار محمد افضل خان ۲- سردار محمد اکبرخان ۳- سردار محمد اکرم خان - سردار محمد اعظم خان 0- سردار غلام محمد خان 1- سردار شیرعلی ان تپ سردار ولی محمد خان ۸- سردار محمد امین خان -٩‏ سردار محمد شریف خان ۰- سردار احمد خان ۷۱۱- سردار محمد زمان خان ۲- سردار محمد اسلم خان ۳- سردار محمد حسن خان ۱۶- سرداز محمد کریم خان ۵۵- سردار محمد حسن خان -۱٩۱‏ سردار فیض محمد خان ۱۷- سردار محمد عمر خان ۸- سردار سیف اللّه ۱ خان - سرداز محمد یوسف خان ۰ ۴۲- سردار محمد قاسم خان ۱- سردار محمد

هاشستم خسنان ۲- سردار حبیب اللّه خان ۳- سردار محمد رحیم خان ۲۶- سردار

۳ نيك محمد خان ۲۵ سردار محمد صادق خان - سردار محمد شعیب خان و ۲۷-

"سردا مجمد عظیم خان. ۶ مرت مش شان ورب کوز» کارتی اواقاسا و وزرا تناشت: عرایظ هرد زمانی می شنید که از خانه غرض ادای ناز به مسجد بیرون می شد. درین وقت او به عصای خود تکیه کرده به حالت ایستاده به عرایض گوش میداد. او فقط يك نفر کاتب يا د یر به نام میرزا عبدالسمیع خان داشت که امور حکومتی را اجرا می کرد. او طوری که ولایات را بین پسران خود تقسیم کرد؛ قشون و سپاه خود را نیز بین پسران تقسیم کرد . اداره» بعضی محلات کوچکتر را به خوانن محل سپرد. امیر دوست محمد خان به عزم جهاد با پنجاه هزار نفر عسکر پیاده و ده هزار نفر سواره به طرف پشاور حرکت کرد. در سال ۱۲۱۳ ه. ش در منطقه» شیخان درهء خیبر اردوگاه برپا نمود .

۷۹ ۱ صتنیکت الستسو ار یس

سکهای پنجاب دو نفر هیأت به نام های هارلان و فقیر عزیزالدین غرض انجام مذاکره نزد دوست محمد خان فرستادند. نفایندگان سکها در عین حال مظف به تولید نفاق بن لشکریان امیر نیز گردیده بودند. ایشان متوجه سردار سلطان محمد خان برادر امیر شدند و توانستند او را با ده هزار نفر سوار از دوست محمد خان جدا ساخته و ایشان به اردوی خود ملحق ساختند. سلطان محمد در عوض این کمك با سکها قلعه» رهتاس را به دست آورد. امیر به خاموشی واپس به کابل آمد. امیر در سال ۱۲۱ هش به لارد اکلند که از طرف برطانیه به حیث گورنر جنرال هندوستان تعین شده بود پیام تبریکی فرستاد و در ضمن پیام از نامبرده مشوره خواست که با سکها چگرنه معامله و رفتار ناید. به این ترتیب انگلیس ها تشویق به مداخله در امور افغانستان شدند. لارد اکلند به جواب امیر نوشت که هدف انگلیس در هند ترقی تجارت است ازینرو در امور حکومت دیگران مداخله نمی کند. اما هیأتی را غرض انجام مذاکرات تجارتی به افغانستان خواهد فرستاد . درین وقت سردار کهندل خان برادر امیر که خکمران قندهار بود از مذاکره بین امیر و انگلیس ها پاخبر گردیده آنرا برای حاکمیت خود خطر دانست. لذا و مخ "را ۱ را در امور افغانستان خواستار شد ۱ ۱

۱ فاینده گان روس و ایران غرض ش اجام ین خواهش به قندهار رسیدند. امییر دوست محمد خان که منتظر ورود هیأت انگلیس در کابل به مر می برد به نسبت بازگشت ‏ مغلوبانهء خود از پشاور که بسیار بی اعتبار شده بود » برادر خود واب عبداببار خان را با لشکر غرض مقابله با سکها به استقامت پشاور اعزام کرد -سردارمنعمد افطل خان و سردار محمد اکبر